پوستر فیلم حق فرزند

ابزوردیسمی که نگذاشتند شکل بگیرد

حق فرزند
Baby Money
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم جدید آقای «لوک والپوث» با نام «پول روی میز» چند روزی‌ست که منتشر شده. اما با نگاهی به آثار گذشته‌ی این کارگردان متوجه شدیم که فیلم سال ۲۰۲۱ او را نیز مرور نکرده‌ایم. این کارگردان نوپای سینمای آمریکا در فیلم «حق فرزند» نشان می‌دهد که تا چه حد به سینمای ابزوردیسم علاقه‌مند است. زمانی که از این نوع ابزوردیسم سخن می‌گوییم باید ذهن را در مسیر رخدادهای تصادفی برآمده از یک تصمیم ناگهانی توسط کاراکترها قرار دهیم.

داستان این فیلم با تنهایی زنی با نام «مینی» آغاز می‌شود که در ماه هشتم از حاملگی خود به‌سر می‌برد و در شش‌و‌بش نگه داشتن یا رها کردن نوزاد به‌دنیا نیامده است. روایت با دیالوگ‌های او و یک تکنیسین سونوگرافی آغاز می‌شود که در باب همین حق زندگی به یک نوزاد است. آقای والپوث به‌خوبی در همین ابتدا مخاطب را درگیر دومینوهایی می‌کند که توسط کاراکترها سقوط می‌کنند تا روایت شکل بگیرد. داستان او قرار است طی یک شب تا صبح و در نتیجه‌ی سرقت مسلحانه از خانه‌ی یک زوج پیر توسط همسر مینی و دو همدست‌اش پیش برود. مینی نیز در جریان این سرقت نقش راننده را بازی می‌کند که پس از شنیدن صدای شلیک و اخطارهای نگهبان محله صحنه را ترک می‌کند.

آقای والپوث در این فیلم نشان می‌دهد که  تا چه حد قادر است داستان خود را روان و بر اساس ساختاری که در ذهن دارد پیش ببرد. او کار خارق‌العاده‌ای در این روایت انجام نمی‌دهد و صرفاً رخدادهای یک شب تا صبح را از طریق چهار کاراکتر در نقطه‌ای بحرانی پیش می‌برد. روایت او حول پولی‌ست که هنوز به دست سارقان نرسیده و همه‌اشان در یک خانه گرفتار آمده‌اند و پلیس نیز محل را محاصره کرده است. داستان از ابتدا دچار تنش است و همین باعث می‌شود مخاطب روایت را بدون اینکه این تنش منجر به هیاهویی عجیب‌و‌غریب شود ادامه دهد. مشکل کارگردان در کلیت روایت است که برای هرس آن سعی دارد از منطق روایی چشم‌پوشی کند. این چشم‌پوشی از نقاط وصل منطق روایی به ساختار اثر لطمه می‌زند و آقای والپوث هم چاره‌ای جز پذیرش آن ندارد. به‌نوعی در این اثر شاهد آن هستیم که رخدادهای تصادفی در بخش دوم روایت تلقین می‌شوند و نه اینکه اتفاق بیفتند. این تلقین رخدادهای تصادفی کارگردان را همچون خدایی تصویر می‌کند که دوست دارد اتفاق‌ها را تصادفی جلوه دهد و کاراکترها نیز همچون بندگانی جبرگرا باید آن را بپذیرند. مخاطب نیز در این میان به‌مانند آن نظاره‌گر خاموشی می‌ماند که این رابطه‌ی خالق و مخلوق را می‌نگرد. آقای والپوث در اثر خود این نقص را همچون ویروسی همه‌گیر منتشر می‌کند تا در برابر اثری قرار بگیریم که هم شیرین است و هم خارج از منطق تصادف‌ها. به‌همین سبب است که روح کمدی موقعیت در نتیجه‌ی رخدادهای تصادفی از فیلم گرفته می‌شود و چهره‌ی نگران مینی و تلاش هیدی برای نجات جان فرزندش وصله‌های ناجور این ابزوردیسم محسوب می‌شوند. اما باید به سینمای فیلمسازانی چون آقای والپوث امیدوار بود، چون این دسته از فیلمسازان می‌دانند از سینما چه می‌خواهند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟