پوستر فیلم سامورایی چشم‌آبی – فصل اول

رنگ و تکنیک در خدمت مولانیسم

سامورایی چشم‌آبی – فصل اول
Blue Eye Samurai
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۷+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

طی دو دهه‌ی اخیر اگر به‌دنبال نویسنده‌ای هستید که در هر ژانری و به‌خصوص نوآرهای علمی-تخیلی و اکشن‌هایی که مخاطب را درون چاله‌ی انزوای کاراکترها می‌اندازد قادر به خلق داستان باشد باید در جست‌و‌جوی «مایکل گرین» باشید. مایکل گرین طی دو دهه‌ی اخیر هم در تلویزیون و هم در سینما مخاطب را در داستان‌هایی غوطه‌ور می‌کند که هم جذاب هستند و هم عامه‌پسند. او در لیست آثار نوشته‌شده‌اش انبوهی از فیلم‌های سینمایی بلاک‌باستری و آثار تلویزیونی پرمخاطب دارد. از سریال «قهرمانان» گرفته تا «بلید رانر ۲۰۴۹». حال این نویسنده به‌سراغ اثری انیمیشنی با نام «سامورایی چشم‌آبی» رفته تا در سال ۱۶۳۳ مخاطب را درگیر فضای مرزهای بسته‌ی ژاپن کند. او در کنار همسر خود با همکاری یک گروه انیماتور فرانسوی دست به خلق این اثر زده‌اند.

همان‌طور که در بالا اشاره شد رخدادها زمانی شکل می‌گیرند که دوره‌ی سوم شوگان تثبیت شده و حال مرزهای ژاپن به روی غیرژاپنی‌ها بسته است. آقای گرین سعی دارد با بهره‌گیری از داستان‌هایی چون مولان و تا حدودی ژان‌دارک و سیری در دنیای سامورایی‌های کوروساوا مخاطب را درگیر داستانی از جنس انتقام کند. کاراکتر اصلی او «میزو» نام دارد که در ابتدای اثر و پس از مقدمه‌ای در باب دورگه‌ها و شایعات شیطانی بودن آن‌ها و طردشدگی‌اشان سرگردان میان شهرهاست تا از مردانی که باعث این نفرین در زندگی او شده‌اند انتقامی خونین بگیرد. این سریال انیمیشنی در کمال تعجب زبانی انگلیسی دارد و این نقطه‌ضعف همچون پتکی روی کل روایت سوار است. در بی‌روحی گفتار انگلیسی روی کاراکترهای ژاپنی خلق‌شده و فضایی که انیماتورها در آن سعی دارند به کوچک‌ترین جزییات پیش‌زمینه و نه پشت‌زمینه دقت داشته باشند همین بس که شخصیت‌پردازی‌ها و احوالات آن‌ها را دچار خدشه می‌کند. چنین ترکیبی را در انیمه‌هایی مانند «سامورایی آفریقایی» داشتیم، اما تنش موجود در آن انیمه و خاصیت طراحی آن باعث شده بود روایت چندان محتاج به این تفاوت نباشد. در این داستان اما وضع به‌گونه‌ای دیگر است و با سکته‌هایی تصویری و زیبا در اثر مواجه هستیم که می‌توان نمونه‌های‌ آن را در سریالی چون «شوگان» نیز شاهد بود.

انیمیشن «سامورایی چشم آبی» تا جایی که می‌تواند به شما قاب‌هایی طراحی‌شده و مملو از جزییات را می‌دهد. در عین حال شاهد هستیم که طراحی‌ها با توجه به فضایی که کاراکترها در آن قرار دارند دچار رنگ‌بندی مخصوص می‌شوند. اما یک رنگ در این میان بیش از دیگر رنگ‌ها خودنمایی می‌کند و آن رنگ قرمز است. رنگ قرمز میان فضای سرد جنگل‌های برفی و در میان نورپردازی گرم فضاهای داخلی به‌یک‌اندازه دچار اشباع می‌شود. اما در بالا اشاره کردیم که روایت در پیش‌زمینه و نه پس‌زمینه‌ی قاب‌های خود به شما ترکیب‌بندی زیبایی ارائه می‌دهد. باید گفت این انیمیشن در پس‌زمینه‌ی خود نوعی بی‌روحی را دنبال می‌کند و عملاً وقتی یک‌بار ایپزودها را از طریق میزانسن در پس‌زمینه دنبال می‌کنیم گویی با فضایی تهی مواجه می‌شویم. اینکه این اثر ترکیبی از تکنیک‌های دو بعدی و سه بعدی است چیزی از این بی‌روحی نمی‌کاهد. به‌همین سبب است که بیشتر قاب‌هایی که می‌بینیم کلوزآپ، مدیوم‌شات و شاید تا حدودی وسترن‌شات باشند و گستره‌ی لانگ‌شات‌ها و اکستریم‌لانگ‌شات بسیار کم است. به‌نوعی می‌توان چنین گفت که فشردگی و شلوغی میزانسن‌ در این اثر رنگ می‌بازد.

آقای گرین با پس و پیش کردن رخدادها طی قسمت‌های مختلف کاراکتر میزو را شخصیت‌پردازی می‌کند و تنها کاراکتری که در برابر او دچار چنین وسعتی در روایت می‌شود کاراکتر آکمی است. او در یک قاب بخشی از یک آینده را که مخاطب در طول روایت نمی‌بیند و شاید بخشی از فصل دوم است به تصویر می‌کشد؛‌ جایی که دندان‌های آکمی به‌سبک زنان مورد دلخواه خانواده‌ی شوگان سیاه شده و همه در حال تماشای یک نمایش بونراکو هستند. اما این هشت قسمت آن‌قدر به‌لحاظ روایی باریک است که عملاً پس از قسمت ششم دیگر دست خود را رو می‌کند. آقای گرین اینگونه روایتی را طلب کرده و خود او می‌توانست داستانی مملو از خرده‌روایت‌ها را در کنار مسیر انتقام کاراکتر خود ارائه دهد. اما این اتفاق رخ نداده و در نهایت با انبوهی از پالت‌های رنگی و طراحی‌های زیبا و تکنیکی در بستر داستانی عریان و اخته مواجه هستیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟