پوستر فیلم عاشق «می» باش (در نامگذاری انتزاعی درون‌برنامه‌ای بین بویه‌ی هواشناسی و ماهواره‌ی درون جو زمین، این دو یکدیگر را «می» «آی‌ام» خطاب می‌کنند. به‌همین سبب عنوان فیلم معنایی ایهامی دارد؛ عاشقم باش یا عاشق می باش)

محتوای رهاشده

عاشق «می» باش (در نامگذاری انتزاعی درون‌برنامه‌ای بین بویه‌ی هواشناسی و ماهواره‌ی درون جو زمین، این دو یکدیگر را «می» «آی‌ام» خطاب می‌کنند. به‌همین سبب عنوان فیلم معنایی ایهامی دارد؛ عاشقم باش یا عاشق می باش)
Love Me
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

شاید هنگام تماشای این فیلم دیسک‌های طلایی در سفینه‌‌های وویجر در ذهن ما گذر کند که انسان چگونه سعی دارد در میان بیکران فضا دو سفینه را رها کند بلکه در جایی میان تاریکی‌ها تمدن‌های دیگر بدانند در زمین انسان در حال زندگی است یا بوده است. در هر حال اولین فیلم بلند زوج کارگردانی «سم و اندی زوکرو» قرار است در انتزاعی که از آغاز زمین تا پایان آن ادامه دارد نقشی همچون آن دیسک طلایی را بازی کند.

داستان با آغاز شکل‌گیری زمین در فضایی سه‌بعدی و انیمیشنی آغاز می‌شود و در سال ۲۵۰۰میلادی مخاطب را در برابر یک بویه‌ی هواشناسی میان اقیانوس و نزدیک کلان‌شهری از بین رفته قرار می‌دهد. از آن‌سو هر بار که یک ماهواره‌ی خوشآمدگویی به زمین از مدار این بویه رد می‌شود این دو درگیر مکالماتی از جنس «به زمین خوش آمدید» و تشخیص موجود زنده می‌شوند. زوج کارگردانی سعی دارند در هر چرخش ماهواره دور زمین این مکالمه را برقرار کنند تا بویه در نهایت خود را یک موجود زنده جا بزند و این مکالمه ادامه پیدا کند. به‌نظر می‌رسید زوج کارگردانی در منطق روایی خود صرفاً داستان را به گونه‌ای پیش می‌برند که در نهایت از میان این تکرارهای ابزورد راه دسترسی بویه به اطلاعات ذخیره‌شده‌ی مردمان گذشته‌ی زمین باز شود و در نهایت روایت را پیش ببرند. این نوع منطق القایی قرار نیست  باعث جذب مخاطب به انتزاع مد نظر این دو شیء انسان‌ساز و برآمده از هوش مصنوعی شود. اما آن‌ها در ذهن خود پذیرفته‌اند که اینگونه باید شود و کم‌کم بویه را دچار درکی انتزاعی‌تر می‌کنند تا در جست‌و‌جوهای خود بالاخره به اینفلوئنسری با نام «دژا» و همسرش «لیام» برسد. ماهواره و بویه طی مکالمه‌ای که با یکدیگر دارند بر حسب شانس نام‌های «می» و «آی‌ام» را برای خود انتخاب می کنند. گره داستانی زوج کارگردانی در تلاش بویه برای دچار این‌همانی شدن با دژا و زندگی‌اش و تغییر هویت ماهواره به لیام شکل می‌گیرد. پس از این تصمیم است که عملاً پای آواتارهای مجازی به این اثر باز می‌شود و این دور سردرگم تا یک ساعت ادامه دارد.

پس از یک ساعت است که این اثر کم‌کم فیلم می‌شود و دوربین جای خود را پیدا می‌کند. در یک ساعت اول عملاً با تلاشی نافرجام مواجه هستیم که گویی شبیه ویدیو‌کلیپ‌های شبکه‌های اجتماعی است. بخش اول به‌نوعی نه قادر است یک انتزاع را به مخاطب ارائه دهد و نه استدلالی متناسب با منطق فیلم را در باب اهمیت پیدا کردن انسان، نام، هویت، زندگی، بودن و در نهایت عشق ارائه دهد. اما در بخش دوم همه‌چیز شکلی پویاتر به خود می‌گیرد و همان‌طور که در بالا اشاره شد حال حرکت دوربین، میزانسن و در نهایت برش‌ها هویت نیمه‌کاره‌ای از یک فیلم را ارائه می‌دهند. اینکه این زوج کارگردانی از طریق داده‌های ذخیره‌شده‌ی اینترنتی چنین انتزاعی را در ذهن خود ایجاد کرده‌اند و سعی دارند آن را در قالب یک اثر سینمایی ارائه دهند قابل ستایش است. اما انتقال این انتزاع از طریق چنین داستانی تبدیل به چیزی می‌شود که می‌بینیم. به‌نوعی به محتوای وسیعی مواجه می‌شویم که هیچ ظرفی ندارد و روی اقیانوسی یخ‌بسته رها شده است. زوج کارگردانی از همان ابتدا سعی دارند این انتزاع را آنچنان در میان این دو شیء گسترش دهند که در نهایت زندگی نامیرای می و آی‌ام از طریق تنها قطعه‌ی به‌جای‌مانده از ماهواره در میان فضا ادامه پیدا کند. این خلق نیاز به پیشینه‌ای قابل اعتنا در یک ساعت اول داشت و نه سر هم کردن آواتارها و به‌اشتراک‌گذاری داده‌ها و شکل گرفتن دروغ بزرگ هویتی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟