پوستر فیلم مکانی با نام سکوت

فشردگی‌ پیچش‌های روایی داستان را  خشکاند

مکانی با نام سکوت
A Place Called Silence
محصول ۲۰۲۴ – چین
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«سم کوآ» فیلمساز جوان مالزیایی است که در سینمای چین فعالیت دارد. اثر اول او با نام «خواب بدون چوپان» فیلمی جنایی بود که بازسازی یک فیلم هندی محسوب می‌شد. حال او بار دیگر در سینمای جنایی قصد دارد مخاطب را با معمایی جدید مواجه کند. اما این معماسازی گویی هنوز بر قامت او کمی گشاد است.

داستان با رویای مردی آغاز می‌شود که در آب دریا غوطه‌ور است. پس از آن وارد مدرسه‌ای می‌شویم که برای جشنی مخصوص آماده می‌شود. در این بین چهار دختر دبیرستانی در حال آزار همکلاسی خود با نام «تونگ» هستند که به‌گفته‌ی مادرش سال‌هاست که قدرت تکلم خود را از دست داده است. مادر تونگ که در این مدرسه نظافتچی است به‌نوعی مورد آزار کلامی مدیر مدرسه نیز قرار دارد. یکی از آن دختران آزارگر نیز فرزند همین مدیر است. در ادامه کارگردان طی چند سکانس قتل آن چهار دختر را برای مخاطب تصویرسازی می‌کند. او قاتل را با پوششی تصویر می‌کند و به‌گونه‌ای برش می‌زند که مخاطب را درگیر مادر تونگ می‌کند. اما گویا کارگردان جوان به این بسنده نمی‌کند و سعی دارد پیچش‌های روایی را در جای‌جای اثر قرار دهد تا در نهایت کل فیلم او تبدیل به پیچش‌هایی شود که ساختار روایی را می‌خشکانند.

مهم‌ترین مشکل فیلم این کارگردان جوان بدون شک عدم تناسب ضربآهنگ و برش‌ها با روایت است. او به‌نوعی سعی دارد داستان خود را همچون انتقامی شاعرانه تصویر کند، اما به‌سبب پیچش‌های روایی مکرر در داستان و فشردگی آن گویی هیچ توانی برای شخصیت‌پردازی‌ها باقی نمی‌ماند. از سوی دیگر تعدد درون‌مایه‌هایی چون خشونت خانگی، چشم‌چرانی و خیرگی مردانه، قلدری در مدرسه، سکوت جامعه در برابر رخدادهای تلخی که می‌بیند و در نهایت گم شدن گناهکار همه‌ و همه سبب می‌شوند با اثری مواجه شویم که بلاتکلیف است.

فیلم آقای کوآ به مخاطب سینمای جنایی فرصت نمی‌دهد تا رخدادها را سنگین و سبک کند. او در این فیلم دائم سعی دارد مخاطب را دچار شگفتی کند. از سویی دیگر چون به نشانه‌هایی که می‌دهد اطمینان ندارد، سعی می‌کند تا انتهای تیتراژ پایانی گره‌گشایی کند تا مخاطب از این سرگردانی روایی توشه‌ای به‌دست آورد. هیچ‌کدام از کاراکترهای موجود در این روایت حتی توان این را ندارند که مخاطب را وارد زندگی خود کنند. در مقابل کارگردان هم تنها به فکر برخی نماهای اسلوموشن و به‌نوعی نمادین است تا این انتقام را تبدیل به مغاک گناهکاران کند؛ از والدینی که سکوت کردند تا عافیت‌طلبانی که فقط در صورتی لب به شکایت می‌گشایند که خودشان آن زخم را خورده باشند. این فیلم و ساختاری که کارگردان برای آن در نظر گرفته گنجایش این حجم از محتوا را ندارد. و این را هم باید گفت فرم اثر نیز نشان از خام بودن کارگردان دارد، چرا که او با انتخاب نماها و در ادامه برش‌های روی این نماها جان روایت را گرفته است. در کنار همه‌ی این‌ کمبودها نباید از موسیقی متن فیلم گذر کرد که شاید تنها نقطه‌قوت آن محسوب شود. اما این موسیقی متن در صورتی می‌توانست به ذهن سپرده شود که روی قاب‌هایی قابل اعتنا قرار می‌گرفت و نه اینکه تافته‌ای جدابافته از روایت محسوب شود. آقای کائو برای روایت‌های آینده‌ی خود به‌شدت نیازمند جلوه‌های ویژه‌ی متناسب با داستان و قدرتمندی است که بتواند در کنار ضربآهنگی همگن با اتفاقات فیلم مخاطب را درگیر داستان کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟