پوستر فیلم آسورا

همه می‌بینند و همه لذت می‌برند

آسورا
Asura
محصول ۲۰۲۵ – ژاپن
ژانر درام، کمدی
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

 دنیای امن مینی‌سریال طی چند سال اخیر تبدیل به مأمنی برای فیلمسازان صاحب امضاء در گسترده کردن روایت‌های‌اشان شده است. حال نوبت به «هیروکازو کورئیدا» رسیده است تا به‌عنوان سومین نفر وارد اقتباسی از رمان خانم «کونیکو موکودا» با همین نام شود. کورئیدا دنیای فیلمسازی‌اش را از تلویزیون آغاز کرد و چندان با این جهان ناآشنا نیست. سال پیش هم مینی‌سریال «ماکانی» در ۹ قسمت به دنیای معاصر ژاپن و گیشاها می‌پرداخت. حال او بار دیگر به این دنیا بازگشته است. آسورا یک‌بار به‌صورت سریالی تلویزیونی در سال ۱۹۷۹ و بار دیگر در قالب یک اثر سینمایی به سال ۲۰۰۳ در برابر چشمان مخاطب قرار گرفته بود. دنیای رمان‌های خانم موکودا در باب روزمرگی‌هاست و چه کسی بهتر از کورئیدا که این دنیا را به‌تصویر بکشد.

کاراکترهای اصلی این روایت چهار خواهر هستند؛ «تاکیکو» که در یک کتابخانه مشغول کار است. «ساکیکو» که کوچک‌ترین خواهر است و همراه با دوست‌پسر بوکسور خود، «هیدو»، مشغول زندگی است. «سوناکو» خواهر بزرگ‌تر است و مدت‌هاست همسرش را از دست داده و گل‌آرایی تدریس می‌کند. در ضمن او رابطه‌ای مخفی با مردی رستوران‌دار دارد. و در نهایت «ماکیکو» که زنی خانه‌دار است و همراه همسرش، «تاکائو»، و دختر و پسر نوجوان‌اش زندگی می‌کند. پدر و مادر این چهار خواهر نیز در منطقه‌ی «ایکگای» سکونت دارند و گویی این کلمه هر بار که بر زبان کاراکترها جاری می‌شود نشان از سر زدن به خانه‌ی پدری است. 

آقای کورئیدا قلاب اصلی را در همان ابتدای روایت قرار می‌دهد؛‌ تاکیکو از طریق یک کاراگاه خصوصی متوجه شده که پدرش با زنی چهل ساله رابطه دارد و حاصل این ازدواج یک فرزند است. کارگردان بی‌آنکه مخاطب را درگیر شخصیت‌پردازی‌های قسمت اول سریال‌ها کند و سپس در انتهای قسمت حفره‌ی اصلی را در روایت قرار دهد، داستان را با آن آغاز می‌کند و اولین زنگ تلفن که قرار است در طول روایت یکی از موتیف‌های اصلی شود باعث گرد هم آمدن این چهار خواهر در خانه‌ی ماکیکو می‌شود. از این پس دیگر در زندگی هر چهار نفر سرک می‌کشیم و با هر زنگ تلفن گویی اتفاقی نو در زندگی آن‌ها مسیر روایت را به‌سویی دیگر می‌برد؛ درست همانند پاره‌ای از زندگی هر کدام از ما. 

داستان از ماه ژانویه‌ی سال ۱۹۷۹ آغاز می‌شود و تا قسمت سوم گویی قرار است وارد بخشی از زیست ماهانه‌ی این خواهران شویم. اما از قسمت چهارم به‌بعد گویی فاصله‌های زمانی بیشتر می‌شوند. آقای کورئیدا در همان سه قسمت اول روند روایت را به‌گونه‌ای پیش می‌برد که باعث تعجب مخاطب ناآشنا با دنیای او می‌شود. در همان قسمت اول ماجرای پدر و معشوقه رنگ می‌بازد، در قسمت دوم نامه‌ی مرموز را در روزنامه می‌خوانند و در قسمت سوم مرگ به زندگی آن‌ها قدم می‌گذارد. گویی از قسمت اول تا سوم با یک دوره از زندگی این چهار خواهر مواجه می‌شویم و پایان‌بندی آن بخشی از رمان «ناتسومه سوسه‌کی» است که در باب زندگی، مرگ و کمدی و تراژدی می‌گوید؛ «این دنیا جز نمایش مسخره‌ای نیست». آقای کورئیدا از این متن برای پایان این دوره‌ی سه ماهه بهره می‌برد تا وارد بخشی دیگر از زندگی خواهران شود. در این سه قسمت گویی مخاطب با دنیاهای ذهنی و تعامل در هم تنیده‌ی این خواهران مواجه است. ماکیکو به تاکائو مشکوک است. ساکیکو همسرش را در حال خیانت به خود می‌بیند، اما زندگی مشترک را ترک نمی‌کند. تاکیکو به همه‌چیز مشکوک است و گویی پیله‌ی انزوای اطراف خود را محکم چسبیده است. مادر از خیانت پدر باخبر است. پدر در برابر همه‌ی هجمه‌ها سکوت می‌کند. تاکائو همچون نخ ارتباطی بین این کاراکترها سعی دارد بیشتر و بیشتر آن‌ها را درگیر زندگی خانوادگی‌اشان کند. سوناکو خود تبدیل به سوژه‌ی خیانت شده و با مردی متأهل همبستر می‌شود. و در نهایت دو فرزند ماکیکو و تاکائو که همه‌چیز را می‌دانند اما زندگی نوجوانی و پرشور خود را ادامه می‌دهند. شاید در سه قسمت اول مخاطب به این نتیجه برسد که آقای کورئیدا در حال شکل دادن روایتی حول خیانت مردان، نگاه سنتی به زن، تلاش برای رهایی از این تحقیر، آزادی زنانه و در نهایت فراموشی زن سنتی غصه‌خور است. اما زمانی که این سه قسمت را در کنار یکدیگر همچون یک روایت عریض می‌نگریم صرفاً با زندگی رو به جلوی این خانواده مواجه می‌شویم؛‌ زندگی‌ای که می‌توانست از آن هر کدام از ما باشد و این فقط نام‌ها هستند که جابه‌جا شده‌اند. گویی خیانت‌ها و مردسالاری تبدیل به بخشی از زیست یک خانواده شده که در هیچ قسمتی از آن قرار نیست کاراکترها اسیر آن باشند. به پوشش لباس‌های کاراکترها توجه کنید؛ سوناکو، پدر و مادر کیمونوهای سنتی بر تن دارند. اما پدر هنگامی که با معشوقه‌ست کاملاً مدرن در برابر چشم مخاطب قرار می‌گیرد.

ماکیکو کاملاً یک زن خانه‌دار است و معمولاً پیراهن و دامن بر تن دارد. تاکیکو چهره‌ای آکادمیک و کارمند به خود گرفته است و گویی در برزخ ذهنی خود دست‌و‌پا می‌زند. ساکیکو رها از هر کدام از این بندهاست و به‌نوعی هم پدر و هم همسر خود را مبری از هر عملی نمی‌داند و به‌نوعی آن‌ها را در دنیاهای خودشان پذیرفته است. اما دو فرزند نوجوان ماکیکو گویی همان نسلی هستند که قرار است دهه‌های بعدی را از آن خود کنند و صرفاً در حال تماشای همه‌ی این تعاملات هستند. آقای کورئیدا حتی به شخصیت‌پردازی‌ها بر اساس پوشش هم وفادار نمی‌ماند. خاصیت روایت او در این است که به هر کدام از این کاراکترها اجازه‌ی زیست می‌دهد. او قرار نیست سوناکو را در یک خط روایی مجزا به نقطه‌ای ببرد که سرش به سنگ بخورد یا رابطه‌ی شکرآب تاکیکو و ساکیکو را تبدیل به بازی سرنوشت و کارما کند. در روایت او همه‌ی این شخصیت‌ها در حال زیست هستند و همین باعث می‌شود مخاطب خود را از همان ابتدا درون کالبد یکی از این کاراکترها قرار دهد. 

آقای کورئیدا زندگی این چهار خواهر را از قسمت چهارم تا هفتم در بازه‌ای گسترده‌تر به تصویر می‌کشد. به مواجهه‌ی این خواهران با مرگ توجه کنید. گویی مرگ همچون تعریف ناتسومه سوسه‌کی بخشی از زیست انسان است و سوگ قرار نیست روند زندگی زندگان را مختل کند. او به‌نوعی همه‌ی نقاط عطف را تبدیل به مگ‌کافینی درون‌مایه‌ای در دل زیست این چهار خواهر می‌کند. به جمله‌ی موتیفی که پس از آتش‌سوزی از زبان پدر بیرون می‌آید توجه کنید: «زن باید بیشتر از مرد عمر کنه.» این جمله را مردی در طول این قسمت‌ها تکرار می‌کند که زیستی سنتی دارد و گویی برای همگام شدن با دنیای مدرن وارد رابطه با آن زن شده است. اما آقای کورئیدا علت این نزدیکی را تبدیل به ابهام شیرین روایت خود می‌کند و داستان زندگی‌های این چهار خواهر را چنان به یکدیگر گره می‌زند که حتی مخاطب هم می‌پذیرد. در این سریال نه قرار است درسی اخلاقی داده شود و نه حتی نتیجه‌ای پندآموز و به‌نوعی تحت تأثیر جنشی خاص از آن گرفته شود. کاراکترها اشتباه می‌کنند، دیگران به آن‌ها طعنه می‌زنند، تحقیر می‌شوند، سکوت می‌کنند، اما زندگی را ادامه می‌دهند. آقای کورئیدا صرفاً مخاطب را درگیر هم‌زیستی آن‌ها با رنج و لذت می‌کند. به‌همین سبب است که پس از پایان این سریال گویی بخشی از زندگی خود را زیست کرده‌ایم. مخاطب در جای‌جای این سریال با خرده‌روایت‌هایی مواجه می‌شود که گویی انتظار دارد کارگردان در نهایت حق را به حق‌دار برساند یا حتی با پایانی باز یا ابزورد مخاطب را درگیر اتفاقاتی پنهان کند. هیچ‌کدام از این رخدادها روی نمی‌دهند. آقای کورئیدا قاب خود را با زندگی آغاز می‌کند و با زندگی هم به پایان می‌رساند؛ گویی نه آغازی بوده و نه پایانی و همچون شعری کوتاه در برابر روزمرگی‌های تلخ و شیرین یک خانواده قرار گرفته‌ایم. 

آقای کورئیدا در روایت خود آن‌قدر از مسترشات‌هایی حاوی این چهار خواهر بهره می‌برد که گویی قرار نیست حتی برای لحظه‌ای مخاطب را درگیر فروپاشی حاصل از یک رخداد تلخ کند. او از طریق این قاب‌ها هر چهار خواهر یا به‌قول خودشان دو بزرگ‌تر و دو کوچک‌تر را در میان دالان‌های انتزاعی و وسواس‌های فکری تصویر می‌کند؛ وسواس‌هایی از جنس خودخوری‌های یک زن جوان در باب ازدواج، خودخوری‌های یک زن در باب شک به همسر، عذاب یک زن از اینکه او را بیوه خطاب کنند و چشم بستن روی برخی اخلاقیات و دست‌به‌دامان عطش تن شدن و تلاش یک زن برای اثبات خود و همسرش. از آن‌سو با مردانی مواجه هستیم که گویی خیانت می‌کنند، پشیمان آشفته می‌شوند اما در نهایت زیست خود را ادامه می‌دهند. به شخصیت‌‌پردازی تاکائو توجه کنید که چگونه تبدیل به نقطه‌ی تعادل روایت می‌شود. در برابر او «کاتسوماتا» قرار دارد که تعهد از طریق او به ارمغان آورده می‌شود. کارگردان حتی سعی ندارد این کاراکتر را درگیر منازعات کند و صرفاً او را همچون نشانه‌ای برای این خانواده قرار می‌دهد. شیرینی روایت آقای کورئیدا به برخی عطف‌هایی است که در روایت قرار می‌دهد اما پیگیرشان نمی‌شود و صرفاً از طریق آن‌ها نوعی رازآلودگی را به داستان تزریق می‌کند؛ به‌طور مثال آن تماس اشتباه از تاکائو. به برش‌ها و تغییر لوکیشن‌ها هم اگر دقت کنید گویی قرار نیست مخاطب با پلان‌های بالشی از شهر یا مردمان کوچه‌و‌خیابان مواجه شود. در هر صحنه و پلان رخدادی در حال وقوع است و بی‌آنکه درگیر روایتی با ضربآهنگ بالا باشیم، در برابر داستانی مملو از رخدادها قرار داریم. این مینی‌سریال هفت ساعت از تجربه‌ی زیست روزمره‌ی خانواده‌ای است که هر مخاطبی را دعوت به همراهی می‌کند و گویی مخاطب هم به این دعوت پاسخ رد نخواهد داد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟