پوستر فیلم مرد عوضی

فرم پیرایشگر محتواست

مرد عوضی
The Wrong Man
محصول ۱۹۵۶ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

آلفرد هیچکاک یکی از اقتصادی‌ترین فیلمسازان در تاریخ سینماست. او هم برای مخاطب قصه می‌گوید و هم او را وادار می‌کند که پلان‌به‌پلان یک اثر را اجزایی از یک کل بزرگ بنگرد. به‌نوعی هیچکاک در فرم سینمایی خود ظرفی متناسب با محتوای روایی خود ارائه می‌دهد. او همچون باغبانی می‌ماند که قیچی به‌دست در حال هرس کردن است. در میان باغ سینمایی هیچکاک شاید «مرد عوضی» متفاوت‌ترین اثر او باشد. این فیلم ضربآهنگی ملایم و در عین حال تعلیقی مختص به خود دارد. در این فیلم هیچکاک با ذوق در نمایی ضد نور مقابل دوربین قرار می‌گیرد و آن را داستانی واقعی می‌نامد. این فیلم در واقع اقتباسی از یک ماجرای واقعی است که شخصی با نام «کریستوفر امانوئل بالسترِرو» تجربه کرده است. 

فیلم با زاویه‌ی صفر دوربین در کلاب استورک آغاز می‌شود. موسیقی در حال نواخته شدن است و مخاطب برای مدتی شاهد پر و خالی شدن میزها و همهمه‌ی میان مهمانان است. پس از آن با برشی روی «منی» مواجه می‌شویم که در گروه موسیقی زنده‌ی این کلاب مشغول نواختن بیس است. دوربین سپس منی را از محل کار تا خانه همراهی می‌کند. این افتتاحیه را در ذهن داشته باشید، چون هیچکاک در میانه‌ی روایت نیز چند بار دیگر به آن سر می‌زند. هیچکاک در این افتتاحیه و تا زمانی که منی به درون اتاق خواب می‌رود و اولین دیالوگ‌ها بین او و «رز» شکل می‌گیرد، بدون اینکه کلمه‌ای از زبان کاراکتری خارج شود شخصیت‌پردازی کاراکتر اصلی را تکمیل می‌کند. منی در این تصاویر مردی ساده، متعهد، محتاط و در عین حال عاشق همسر و دو فرزندش تصویر می‌شود. هیچکاک پس از این مخاطب را هم‌زمان با این زندگی روتین به پیش می‌برد تا نقطه‌ای که همه‌چیز در همان فرم قبلی تبدیل به مغاک می‌شود. منی که برای وام به دفتر بیمه‌ی خود و همسرش مراجعه کرده توسط کارکنان زن آنجا با سارقی که چند وقت پیش به این دفتر دستبرد زده اشتباه گرفته می‌شود. پس از این گویی روایت قرار است تبدیل به شوک‌هایی پی‌درپی درون خود شود و مخاطب در تعلیق‌ها و هیجان حاصل از آن‌ها غوطه‌ور شود. اما این اتفاق رخ نمی‌دهد. 

هیچکاک در روایت خود حتی برای لحظه‌ای قرار نیست شخصیت ابتدایی‌ای را که از کاراکتر خود ساخته بر هم بزند. او در عوض منی را در شوک حاصل از این اتهام پیش می‌برد و سعی دارد پس از آن مخاطب را درگیر نگاه‌های خیره‌ی او به این‌سو و آن‌سو و تلاش برای هضم این موقعیت کند. زمانی که می‌گوییم هیچکاک در روایت‌های خود هرس می‌کند تا مخاطب قصه‌ای پیرایش‌شده را مشاهده کند منظور فرم روایی و بصری قصه‌اش است. برای درک این موضوع به صحنه‌ای که منی در ابتدای فیلم مشغول بازی با اعداد در صفحه‌ی مخصوص اسب‌دوانی در روزنامه است دقت کنید. او یک موزیسین است، کار خود را دوست دارد و در نهایت تسلطی کامل روی عطش شرط‌بندی دارد. حال به وضعیتی که او در پرده‌ی دوم دچارش شده بازمی‌گردیم. هیچکاک با کمک گرفتن از نماهای زاویه‌دید کاراکتر مخاطب را از دقت‌نظر این کاراکتر و کشف دنیای جدید جرم و جنایت آگاه می‌کند. هیچکاک این شوک لحظه‌ای را زمانی به اوج خود می‌رساند که در ورودی بازداشتگاه باز می‌شود. منی برای لحظه‌ای دچار ترس می‌شود و سپس به‌آرامی و با همان نگاه جزیی‌نگر خود به درون سالنی پا می‌گذارد که برای اولین بار قرار است در آن پشت سرش قفل شود. هیچکاک در اینجا هم مخاطب را رها نمی‌کند. او به‌جای اینکه دوربین را از همان نگاه منی به درون سلول ببرد و مخاطب را با نمایی کلی از این مکان کوچک مواجه کند، در عوض یک برش می‌زند و این‌بار پلان‌هایی را به مخاطب ارائه می‌دهد که مورد توجه منی در این بازداشتگاه است؛ کنج سقف، روشویی، کف زمین، قفل در سلول و در نهایت چرخش سرگیجه‌وار دوربین که گویی این‌بار بیرون از ذهن منی مخاطب را درگیر همهمه‌ی موجود در سر این کاراکتر می‌کند. 

در فیلم «مرد عوضی» میزانسن نیز با همه‌ی ترکیب‌های‌اش یک کاراکتر مجزا محسوب می‌شود: از خانه‌ی منی و رز گرفته تا دادگاه، دفتر بیمه، دفتر وکیل و در نهایت هتل ارزان‌قیمت بیرون از شهر. قدرت چینش صحنه در هر کدام از این لوکیشن‌ها به قدری‌ست که گویی کاراکترها سال‌هاست در آن مکان‌ها مشغول زندگی و کار هستند. هیچکاک در اثر خود از آن بخشی از سینمای نوآر بهره برده که یک فرد معمولی به‌یک‌باره درگیر دنیایی می‌شود که حتی برای لحظه‌ای در زندگی خود تجربه‌اش نکرده است. به‌همین سبب است که این میزانسن کامل در هر لوکیشن به کمک این تجربه‌ی نو می‌آید و هیچکاک می‌تواند در هر گوشه‌ای از این لوکیشن‌ها کاراکترهای خود را درگیر دیالوگ‌ها کند.

در بند‌های قبلی در باب تجربه‌ی نو کاراکتر منی و شوک حاصل از آن گفتیم. هیچکاک در این بین گویی رز را هم فراموش نمی‌کند. او بخش سوم روایت خود را گویی تبدیل به بازی مگ‌کافین روایی می‌کند. به ابتدای قصه بازگردیم و دندان‌درد رز. دندان‌درد رز موتیف محرک داستان نیست و صرفاً واقعه‌ای عادی در زندگی روزمره‌ی منی و رز است که باعث می‌شود دومینوهای دیگر فرو بریزند. شاید این دندان‌درد اگر در اثری دیگر به کارگردانی فیلمسازی دیگر بود همچون موتیفی تبدیل به هویت کاراکتر فیلم می‌شد. اما در سینمای هیچکاک این‌گونه نیست. در فیلم «مرد عوضی» هیچکاک حتی قدمی بلندتر برمی‌دارد و کل داستان پیش‌آمده برای منی را تبدیل به مک‌گافینی در روایت فروپاشی روانی رز می‌کند. او از همان ابتدا رز را تحت‌تأثیر انتخاب‌های همسر پرداخت می‌کند؛‌ زنی که گویی همسر خود را عالمی همه‌چیزدان می‌پندارد. اما زمانی که این اتفاق رخ می‌دهد، رز برای آنی به سال‌هایی می‌نگرد که قرار است منی در کنار او و پسران نباشد. هیچکاک این روند فروپاشی را زمانی تسریع می‌بخشد که شاهدان بالقوه‌ای که در روز سرقت شاهد حضور منی و رز در هتل بیرون شهر بوده‌اند دیگر نیستند و مرده‌اند. رز پس از این رخداد به پوچی وجودگرایانه‌ای می‌رسد که او را در مغاک ذهن‌اش می‌بلعد. در بخش سوم روایت به برش‌های هیچکاک و به‌یک‌باره قطع کردن گفته‌های دادستان و مونوتون دفاعی وکیل توجه کنید. گویی این سکانس‌ها تعریف موازی ذهن پوچ‌شده‌ی رز هستند. به‌همین سبب است که فرسایش رهایی منی از بند اتهامی نابجا به‌یک‌باره رنگ می‌بازد. 

هیچکاک در فیلم «مرد عوضی» مخاطب را درگیر قاب‌هایی می‌کند که گویی اگر دیالوگی هم در آن‌ها وجود نداشت، خودشان قصه را بدون کم‌و‌کاست تعریف می‌کردند. دوربین و حرکت‌های دالی و تراکینگ آن گاه شبیه پسربچه‌ای فضول اما دقیق می‌ماند که به لحظاتی از زندگی کاراکترها سر می‌زند. به بازگشت‌های هیچکاک به محیط کلاب دقت کنید که او چگونه روتین هر روزه‌ی منی را پس از این حادثه دچار تغییر می‌کند. به سه تقابل منی و رز در اتاق خواب نیز بنگرید. در تقابل اول با زوجی مواجه هستیم که با امیدواری زندگی سخت و پر از وام خود را ادامه می‌دهند. دوربین در این پلان‌ها گویی هر دو را همچون یک بدن روی تخت تصویر می‌کند و تنها پلانی که چشم منی یا رز را بسته به‌تصویر می‌کشد در همین تقابل ابتدایی است. اما در میانه‌ی روایت و هنگامی که شوک ابتدایی به زندگی آن‌ها وارد شده است، این‌بار رز قرار است وارد اتاق شود. اما او در را باز می‌کند و می‌بندد و به وکیل زنگ می‌زند. هیچکاک تقابلی را شکل نمی‌دهد و در عوض مخاطب را پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان در زندگی این زوج به سومین تقابل در اتاق خواب سوق می‌دهد. رز در این صحنه دچار فروپاشی روانی است و عملاً با در گوشه قرار دادن این کاراکتر و کم کردن نور صحنه، هیچکاک فاصله‌ای ایجادشده در ذهن رز را به‌خوبی تصویر می‌کند. این رویارویی از طریق نور آباژور میان این دو گویی تقابل امید و پوچی است. شاید صحنه‌ی ضربه‌زدن با برس همانی باشد که هیچکاک در فیلم روانی خود از آن الهام گرفته است. 

فیلم «مرد عوضی» ترکیب موزونی از فرم روایی و بصری است. هیچکاک در این قصه‌ی نرم به‌جای خلق تعلیق از دل یک حادثه، آن را از طریق یک اتفاق خلق می‌کند. او این اتفاق را جدای از رئالیسم جاری در زندگی کاراکترها تصویر نمی‌کند. از دل این اتفاق لحظه‌ای و واقعی است که قصه‌ی هیچکاک جان می‌گیرد تا مخاطب از ابتدا تا انتها درگیر قصه‌ای موزون شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟