کارگردان به هدف خود رسید
گاهی کارگردان روایت خود را بهگونهای از مخاطب پنهان میکند که پس از تماشای فیلم حتی مخاطب غیرعلاقهمند هم وادار به نوعی واکنش ذهنی نسبت به اثر میشود. چنین پیچشهای تودرتویی در یک روایت را بارها در سینما دیدهایم و همهچیز زمانی مطابق میل کارگردان پیش میرود که مخاطب حتی بهاندازهی یک گام هم که شده خود را درگیر داستان کند. این درگیری کوتاه نتیجهای جز اسیر پیچوخمهای روایی شدن ندارد. آقای «شین جائه هو» پس از گذر در سینمای اکشن-کمدی وارد داستانی از جنس ساختارهای جنایی سینمای کرهی جنوبی شده است.
روایت او با سه تکه از سه کاراکتر آغاز میشود؛ هونگ ها که کاراکتر اصلیست، یک قاتل سریالی در حال مثله کردن جنازهی یک قربانی و در نهایت یک کارآگاه جنایی که سر صحنهی جرم همان قاتل حاضر میشود. اما گزارهی اصلی فیلم پیش از این سه ورود و از طریق متن ارائه میشود؛ جایی که عنوان میشود برخی از افراد مورد آزمایش در یک طرح توانستهاند وارد رویای دیگران شوند. این گزاره گویی لرزهای بر جان روایت میاندازد و نقطهای که مخاطب دیگر میداند کارگردان او را وارد یک بازی کرده است گفتههای پرستاری است که هونگ ها را در انتهای یک طرح آزمایشی نسبت به ادامهی مصرف داروی ضد افسردگی مورد آزمایش آگاه میکند؛ جایی که پرستار عنوان میکند با ادامهی مصرف این داروها ممکن است مرز میان واقعیت و رویا را گم کنی.
آقای شین در اثر خود قصد دارد وارد آن بخشی از ذهن افراد شود که پس از به اوج رسیدن اضطرابها و آزارهای ذهنیای که از دنیای پیرامون آنها را در بر میگیرد بهیکباره دچار جنونی انتزاعی در ذهن خود میشوند و خشم فروخوردهی خود را در خواب عمیق یا انتزاعی ذهنی در بیداری بر سر فرد مورد نظر خالی میکنند. هونگ ها در اوج زندگی عاشقانهی خود با همسر شاهد خیانت او با صمیمیترین دوست خود شده است و اتفاقاً در افتتاحیهی روایت شاهد ورود او به درون خواب جنسی دوستاش هستیم. از سویی دیگر او و مادرش دیگر از عهدهی هزینههای بیمارستان پدری که مدتهاست به کما رفته برنمیآیند و بهنوعی انتظار این را دارند که پدر دیگر برای همیشه آنها را ترک کند. مشکلات روزمرهی او با دو همسایه در طبقهی بالا نیز تبدیل به خورهای ذهنی شده است. کارآگاه پلیس نیز درحال خیانت به همکار خود است و با زن زیبای او همبستر میشود. کابوس هر شب او تعقیب و گریزی میان کوچههای خلوت در شب است که در نهایت به اسلحه کشیدن همکار بهسوی او ختم میشود. اما در این روایت قاتل سریالی گویی فرمانبر این انتزاعات ذهنی است. آقای شین سعی دارد این سه دنیا را در تلفیق با یکدیگر روی مرز بین واقعیت و خواب پیش ببرد. باید گفت این پیچش روایی آنقدر ذهن مخاطب را قلقلک میدهد که بعید نیست او در پارههایی از فیلم مجبور به بازگشت به نقطهی ابتدایی شود و دائم خطوط بین کاراکترها را برای بار چندم در ذهن مرور کند.
اما مشکل روایت آقای شین در پیشداستانیست که گویی هر کدام از کاراکترهای درگیر در آن را دچار نوعی ابهام میکند. ابهامی که در روایت وجود دارد بهاندازهی کافی برای بازی کردن با ذهن مخاطب کافیست. اما این ابهام زمانی شیرینتر از این میشود که مخاطب تسلطی نسبی روی کاراکترها و زندگیاشان داشته باشد. زمانی که چنین اتفاقی رخ میداد دیگر این پسوپیش شدن زمانی و کمرنگ شدن مرز میان واقعیت و خواب مخاطب را وارد همان بازی «تلقین»گونهی نولانی میکرد. شاید آقای شین اگر کمی بازی روانکاوانه را نیز رنگ بیشتری میداد بهراحتی میتوانست اولین تجربهی دنیای جنایی خود را شیرینتر کند. در هر حال با اثری مواجه هستیم که نهتنها مخاطب را آزار نمیدهد، بلکه باعث میشود او در تکاپوی کامل کردن پازلی روانی قرار گیرد و از درگیر شدن با آن لذت ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.