«موآنا» سه سال بعد از اتفاقات فیلم اول و ماجراجویی بزرگی که با اقیانوس داشت، حالا به دنبال یافتن انسانهایی دیگر است. او در این مسیر مانند گذشته هنوز به اقیانوس و جادوی آن اعتماد دارد و به همین دلیل هم به راحتی و به تنهایی برای چندین روز ماجراجوییهای خود را ادامه میدهد. یک روز اما موآنا از سوی جدش رویایی دریافت میکند و در آن به او هشدار داده میشود که اگر جزیرهی موتوفتو را پیدا نکند، در آیندهای نزدیک سرزمیناش تمام مردماناش را از دست خواهد داد. پس موآنا در جستوجوی این جزیره به همراه دوستاناش به دریا میزند.
«دیوید جی دریک»، «جیسون هند» و «دینا میلر» بعد از کسب تجربه و همکاری در ساخت و طراحی چندین انیمیشن حالا دور هم جمع شدهاند تا اولین تجربهی انیمیشنسازی خود را با در دست داشتن کاراکترهایی آماده و البته محبوب کسب کنند. آنها عملاً برای ساخت روایت خود نه نیاز به شخصیتپردازی دارند و نه نیاز به خلق موجوداتی عجیب، زیرا از یک سو تمام این کاراکترها در قسمت اول تعریف شدهاند و مخاطب را با خود همراه کردهاند و در سوی دیگر موجودات عجیبی در مسیر روایت تعریف شدهاند که میتوانند در این قسمت هم از آنها بهترین بهره را ببرند. حالا این سه کارگردان باید با در دست گرفتن خلاقیت در ماجراجوییها و اتفاقات مقابل موآنا و دوستاناش کاری جدید را انجام دهند. اما متأسفانه چیزی که در نهایت نصیب مخاطب میشود عملاً هیچ چیز است، زیرا مسیر روایت حرفی جذاب، هیجانانگیز و نو ندارد.
اگر روایت فیلم «موآنا ۲» را به سه بخش تقسیم کنیم. در بخشهای اول هیچ اتفاق جذابی رخ نمیدهد و هیچ کاراکتر جدیدی که بتواند مخاطب را به آن واسطه به خود مشتاق کند وارد روایت نمیشود و حتی موزیکالی جذاب هم در مسیر روایت قرار نمیگیرد. موآنا در بخش اول به دنبال ماجراجوییهایی کوچک است. او آنقدر سریع در جزیرهای ناآشنا دیده میشود و آنقدر سریع از آن خارج میشود که مخاطب چیزی از ماجراجویی موآنا نمیبیند. تنها حرکت اقیانوس است که با تلاشاش برای ارتباط با موآنا کمی روایت را جذاب میکند. اتفاقاً مخاطب علاقهمند است از همین نوع اتفاقات خارقالعاده و جذاب ببیند تا بتواند رویاهای بیشتری را در سر بپروراند. مانند اقیانوس و دریایی که به خاطر موآنا از هم گشوده میشود. در این بخش مخاطب با ترانههایی مواجه میشود که هیچ شباهتی به ترانههای عمیق و زیبای هیچ انیمیشن دیگری ندارند و مخاطب هیچ لذتی از آنها نخواهد برد. در بخش دوم موآنا و دوستاناش با «مائویی» دیدار میکنند و این شخصیت با آن موجود عجیب و رویایی بر سینهاش میتواند کمی هیجان وارد داستان کند. اما قبل از دیدار مائویی در آن جزیره، آن نارگیلهای عجیب و غریب چه اتفاقی را رقم زدند؟ هیچ. این بخش روایت هم بدون هیجان خاصی طی میشود. ورود موآنا و دوستاناش به دریایی تاریک شاید مخاطب را کمی به آیندهی این انیمیشن امیدوار کند، اما در این بخش هم هدف مشخصی در اتفاقات دیده نمیشود و همهچیز سطحی و بدون هیجان طی میشود. درواقع مخاطب منطق روایی درستی در این انیمشین شاهد نیست و حتی یک کاراکترش هم شرح درستی ندارد. درست است که موآنا و مائویی کاراکترهای قدیمی روایت هستند، اما دیگر شخصیتها چه؟ بهتر نبود مثلاً کاراکتر دختر جوانی که قایق میساخت یا آن پسری که به دنبال ماجراجویی بود بیشتر پرداخته میشدند؟ اصلاً چرا یک خدا میخواهد جهان را خالی از سکنه کند و موآنا با یافتن جزیرهی موتوفتو دقیقاً باعث چه اتفاقی میشود؟ آیا این جزیره تنها بهانهای برای یافتن دیگر انسانها بوده است؟ مشخص نمیشود. در نهایت هم مخاطب نه هیجانی کسب کرده و نه شاهد خلاقیتی در این انیمیشن بوده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.