در جستوجوی قابهای زیبا
در مرور آثار جنایی سینمای کرهی جنوبی بارها شاهد بودهایم که فیلمسازان سعی کردهاند ساختار کلیشهی رایج در این سینما را ادامه دهند و بدون هیچ ریسکی مخاطب علاقهمند به این ساختار را به درون روایت ببرند. گاه پیش آمده که برخی از فیلمسازان این ساختار را شکستهاند و توانستهاند روایتی قابل اعتنا را روی پرده ببرند. در فیلم «من اینجا هستم» با پلاتی مواجه هستیم که در دستهی پیرنگهای رازهای پنهان و تأثیرگذار قرار میگیرد؛ از آن دست پلاتهایی که مخاطب و کاراکتر اصلی بهیکباره در بخش دوم داستان روی دیگری از ماجراها را شاهد هستند.
داستان با تعقیبوگریزی بین کیو-جونگ و یک افسر پلیس با نام سون-دو آغاز میشود. کیو-جونگ در یک اقدام متهورانه یکی از دوستان خود را با ضربهی چاقو راهی بیمارستان کرده و حال بهعنوان مجرم فراری تحت تعقیب پلیس است. از همان ابتدا مشخص است که کارگردان فضای ساحلی کنار دریا را انتخاب کرده تا دو صحنهی اکشن خود را در آن بگیرد. اما روحی که در روایت وجود دارد و آنچه که مخاطب مشاهده میکند، گویی دو دنیای متفاوت را ترسیم میکنند. در ذهن کارگردان یک قلب، یک مادر و در نهایت دو پذیرنده دنیایی را خلق میکنند که مخاطب را در برابر یک ملودرام جنایی پر از فرسایش و در عین حال پر هیاهو قرار میدهد. اما آنچه که در فیلم شاهد هستیم فضاهای خالی پرنشدهای بین این نقاط اصلی است که قرار نیست پر شوند. بهطور مثال کارگردان در روایت ۸۰ دقیقهای خود منطق روایی را کنار میگذارد و از تکسکانسهای توضیحی در باب خردهروایتی که میتوانست فیلم را وسعت ببخشد بهره میبرد. بهطور مثال آن تعلیقی که در رابطهی بین کیو-جونگ و دیگر پیکهای موتورسوار ایجاد میشود و حتی رابطهی او و دوستدخترش. کارگردان در روایت خود به مخاطب فلشبکی از ۱۸ سالگی این کاراکتر نشان میدهد، اما سعی نمیکند مخاطب را درگیر زندگی این کاراکتر کند. در نتیجه آن چیزی که در فیلم شاهد هستیم چیزی جز یک درونمایهی قابل اعتنا نیست.
کارگردان این اثر گویی معنای زیباییشناسی را بهگونهای دیگر در ذهن دارد. او در دو سکانس سعی دارد مخاطب را در برابر دو سکانس فرسایشی قرار دهد. در این دو سکانس تنها هدف کارگردان مکث بین حرکات کاراکترها، لوکیشنی که هر بار که کاراکترها روی زمین میافتند باعث گلآلودشدناشان میشود و در نهایت صدای نفسنفسهای کاراکترهاست. اما او قرار است در این دو نقطهعطف چه چیزی را به مخاطب انتقال دهد؟ باید گفت هیچچیز. این کارگردان بدون هیچ طراحی اکشنی صرفاً سعی دارد یک پرفورمنس را به مخاطب ارائه دهد. اما این پرفورمنس اکشن باید پایهای از جنس منطق روایی داشته باشد. در نهایت این دو سکانس تبدیل به دو قاب صرفاً تکنیکی بدون اکت میشوند که مخاطب در آنها تحت تأثیر نورپردازی موضعی کارگردان و زمین مرطوب کنار دریا میشود؛ شاید هم هدف از انتخاب این لوکیشن فریز کردن قابهایی برای طراحی پوستر بوده است. تماشای چنین آثاری که تعدادشان طی دو سال اخیر در سینمای کرهی جنوبی زیاد شده گویی زنگ خطریست در باب ساختار قدرتمند سینمای جنایی در این کشور؛ ساختاری که در حال پوستانداختن است و کالبد جدید چیزی جز سقوط خود ساختار نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.