«فیفی» و مادر و پدرش در کنار یک دریاچهی کوچک نشستهاند و مادر برای دخترش داستان «چانگا»؛ زن زیبایی را تعریف میکند؛ چانگا با نوشیدن یک معجون جادوشده, از عشقاش «هاووی» جدا میشود و به ماه برده میشود. -چانگا نماد عشق جاودانه است.- او در ماه منتظر میماند تا عشقاش او را بیابد و نجاتاش دهد. اما عشقاش میمیرد و چانگا با یک خرگوش در ماه تنها میماند. فیفی عاشق این داستان است و همیشه از مادرش میخواهد این داستان را برای او تعریف کند. اما مدتی بعد زمانی که مادر مریض میشود و کمی بعد نیز مرگاش فرا میرسد، فیفی در درد نبود مادر و شنیدن دوبارهی این داستان از زبان او تصمیماتی برای خود میگیرد.
داستان انیمیشن «روی ماه» بهزیبایی آغاز میشود؛ از افسانهها و جادوها حرف میزند و از همه مهمتر از ماه. آوازهایی زیبا هم در این بین خوانده میشوند که بهخوبی در بین داستان جای گرفتهاند. تصاویر رنگارنگ هستند و همهچیز بهنظر واقعی میآید. با ورود شخصیت زنی که قرار است بعد از مادرِ فیفی و بهجای او همسر پدرش شود، روند داستان تغییراتی را در خود میبیند. به پسرِ کوچک این زن به نام «چین» نیز باید اشاره کرد که در روند داستان اثرگذار است. فیفی که نمیخواهد پدر با مادرِ چین ازدواج کند و میخواهد عشق واقعی را به پدرش نشان دهد -او معتقد است تنها مادرش عشق واقعی پدر است- تصمیم میگیرد به ماه برود تا بتواند وجود چانگا را به همه اثبات کند. او یک وسیله میسازد و چین هم بدون اجازه در این وسیله سوار میشود. وسیله به آسمان میرود اما خراب میشود. هنگام خراب شدن نوری جادوئی و سپس دو موجود عجیب آنها را به ماه میبرند و آنها به قلمرو چانگا وارد میشوند؛ یعنی ماه. داستان تا به اینجا در روندی جادوئی و واقعی پیش میرود اما چیزی که بیننده از چانگا میبیند آن تصوری نیست که فکر میکرده است و هماهنگیای هم با داستان ابتدایی که از او گفته شده ندارد. از این روست که عدهای شاید این ناهماهنگی را بپذیرند و عدهای نه. چرا که چانگا را با لباسهایی امروزی و رقصی امروزی که در حال خواندن آوازهای امروزیست، میبینند. مگر نه اینکه داستان از افسانههای قدیمی آمده بود و چانگا با لباسهای قدیمی و فرهنگی اسطورهای به یاد آورده میشد؟ پس این تصاویر چگونه میتوانند با داستان ابتدایی فیلم ارتباط برقرار کنند؟ این وجه از داستان و تغییر یکبارهی فیلم را شاید نتوان برای بینندهای که داستانهای میازاکی را دیده و با دنیاهای جادویی آن زندگی کرده به درستی بازگو کرد. این بیننده شاید کمتر بتواند با این دنیا ارتباط برقرار کند. همه دنیاهای میازاکی را به عنوان یکی از شاخصترین دنیاهای عجیب میشناسند. دنیاهایی که در عین عجیب و جدید بودن با نمادهای انسانی رابطه داشتند و از عمق وجود آدمی حرف میزدند. اما دنیای چانگا حرف خاصی ندارد. حتی چانگا را بهعنوان سمبل عشق بهخوبی نمیتواند نشان دهد. دنیایاش فقط سرگرمیست. و فقط میتواند زیبا باشد با آن موجودات عجیبی که از رنگهای متفاوت ساخته شدهاند و مانند حبابهایی رنگیناند. همین است که این انیمیشن را میتوان به عنوان سرگرمیای خوب تماشا کرد و نه بیشتر. روند داستان در پایان هم خوب است و قابل قبول. اگرچه با داستانی که در ابتدا با آن مواجه شدیم، توقع بیش از این بوده است. اما همه که نمیتوانند مانند میازاکی و میازاکیها خلاقیت و تخیل را به اوج خود برسانند و بیننده را هم پرتوقع کرده و با خود همراه کنند. توقعی که خوشایند است و بیننده هنوز هم امیدوار است باز هم مانند دنیاهای زیبای میازاکی را در این انیمیشنهای جدید ببیند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.