پوستر فیلم ویل

مهم‌ترین مسئله زنده ماندن است یا چگونه زنده ماندن؟

ویل
Wil
محصول ۲۰۲۴ - بلژیک، هلند، لهستان
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۲
نویسنده سارا



«ویل» اولین روز کاری خود را در نیروی پلیس آنتورپ می‌گذراند. او در کنار تعداد دیگری مرد جوان ایستاده و منتظر دستورات افسر فرمانده‌اشان است. فرمانده اما با خواندن شعری کودکانه به این مردان جوان می‌فهماند که آنها درواقع پلیس‌هایی هستند که قرار است تنها نظاره‌گر اتفاقات باشند و تا جایی که می‌توانند وارد معرکه‌ای که در برابرشان قرار می‌گیرد نشوند. معرکه‌ای که یک سوی آن یهودی‌های بلژیکی‌اند و سوی دیگر آلمانی‌های اشغالگری که وارد سرزمین آنها شده‌اند. سال ۱۹۴۲ است و ویل قرار است به همراه همکارش، «لود»، شاهد اتفاقات تلخی باشند.

در مرور فیلم «چیزهای کوچک این‌چنینی» گفتیم که آقای «تیم میلانز» در سال ۲۰۲۴ دو اثر بر روی پرده برده است. یک اثر آن را که مدتی پیش مرور کردیم و حال در برابر اثر دیگر آن قرار می‌گیریم. در مرور فیلم قبل شاهد توانایی بالای آقای میلانز در تصویر کردن اتفاقی واقعی که سال‌ها پیش رخ داده، بودیم. اتفاقاتی که در آن مردی از جامعه‌ی متوسط در برابر ظلمی که در برابرش رخ می‌داد و شاید ربطی هم به او نداشت برمی‌خیزد و آن وجدان انسانی‌اش اجازه نمی‌دهد به راحتی از این ظلم روی برگرداند. روایتی که شخصیت‌پردازی‌های بسیار خوب آن و نشان دادن پسایای ذهنی کاراکتر اصلی آن توانسته بود از آن روایتی گیرا و اثرگذار را بسازد. روایتی که تا مدت‌ها از ذهن مخاطب‌اش نرود.

آقای میلانز در فیلم «ویل» اما به نظر می‌رسد روایتی کاملاً مخالف با فیلم «چیزهای کوچک این‌چنینی» را تصویر کرده است. در ابتدا باید خاطر نشان کرد که فیلم «ویل» پیش از فیلم «چیزهای کوچک این‌چنینی» ساخته شده و پیش از آن هم نمایش داده شده است. درواقع آقای میلانز احتمالاً بعد از ساخت فیلم «ویل» و دیدن آن متوجه اشتباهات و ایرادات روایت خود شده و سعی کرده در فیلم بعدی‌اش تمام آنها را رفع کند و اتفاقاً از پس آن هم خوب برآمده است. اما فیلم ویل چه ایراداتی دارد که نمی‌تواند به پای فیلم دیگر میلانز برسد؟

در فیلم «چیزهای کوچک این‌چنینی» آقای میلانز تمام توجه خود را بر کاراکتر اصلی و پرداخت شخصیت و ذهن او گذاشته بود و قرار بود این مرد پخته و میانسال در برابر ظلم بایستد. اما در فیلم ویل ما شاهد پسری جوان و خام هستیم که توانایی ایستادن در برابر ظلم را ندارد و در تمام مدت دچار درگیری‌های ذهنی است. متأسفانه آقای میلانز این درگیری‌ها را به خوبی تصویر نکرده است. ایراد اصلی روایت آقای میلانز عدم شخصیت‌پردازی کاراکترهای اصلی و فرعی‌اش است. او کاراکترهای‌اش را هرگز در تنهایی‌های خود به‌گونه‌ای که در حال تفکر نسبت به اعمال و رفتارهای خود باشند نشان نمی‌دهد. او ویل را دنبال می‌کند. قاب‌های دوربین‌اش را به‌گونه‌ای می‌گیرد که ویل در مرکز قاب و در پس‌زمینه‌ای تار دیده شود، اما هرگز افکارش را برای ما تصویر نمی‌کند. ویل هیچ کاری انجام نمی‌دهد. نه رفتن‌اش با «ایوت» و دوستان او به‌خوبی شرح داده شده و نه عاشق شدن‌اش پرداخت درستی دارد. انگار همه‌چیز با برش‌هایی سریع و پشت سر هم روایت را ناقص کرده‌اند، حتی با وجود قاب‌های زیبای آن. آقای میلانز تمام سعی خود را کرده که به اتفاقاتی که در حال رخ دادن است بپردازد؛ به شکنجه‌هایی که یهودیان در آن سال‌ها نصیب‌اشان شده، مرگ‌های نابه‌هنگام و ظالمانه‌ای که رخ داده و خشم و نفرتی که هیتلر بی‌جهت در طرفداران خود ساخته و از آن سو بهت و حیرتی که یهودیان را فرا گرفته است. او آنقدر که به بطن روایت خود اهمیت داده به کاراکترهای‌اش اهمیت نداده است، به همین دلیل هم روایت‌اش آن‌گونه که باید زنده و قابل لمس نیست. همه‌چیز سرد و خشک است و مخاطب بعد از پایان فیلم شخصیت‌های داستان او را فراموش می‌کند، اما هرگز سکانس‌های پر از درد و خون و مرگ آن را فراموش نخواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟