ظهر جمعه با شما
بارها در مرور آثار میانهی هالیوودی و دیگر کشورها به این نکته اشاره کردهایم که سینمای سرگرمی اولین و آخرین هدفی که دارد سرگرم کردن مخاطب از طریق ژانرهای سینمایی است. در این میان نقش آثار اکشن-کمدی بیش از دیگر آثار است. در این نوع سینما حتی منطق روایی نیز در خدمت جهانیست که کارگردان مقابل چشم مخاطب قرار میدهد. مخاطب این آثار تنها خواستهای که از یک کارگردان دارد خلق موقعیتهایی است که در حین تماشای آنها بتواند اوقات مفرحی را از سر بگذراند. حال با این مخاطب دیگر همهچیز در دست کارگردان است که بتواند اثری با چنین خصوصیاتی را تولید کند. آقای «سث گوردون» در طول دوران فیلمسازی خود در دنیای مستند، سریال و آثار سینمای داستانی همیشه روی خط مستقیم متوسط بودن حرکت کرده است. حداقل او در دنیای سینمایی آثاری را روی پرده برده که چندان توان پیشبرد همان کلیشههای رایج سینمای کمدی را نیز نداشتهاند. حال او اثری را در سینمای اکشن-کمدی روی پرده برده که مخاطب سینمای پاپکورنی را بهراحتی درگیر میکند.
اثر آقای گوردون روی خط کلیشهای پرطرفدار حرکت میکند که طی آن زوجی جاسوس یا آدمکش حرفهای به زندگی عادی میان مردمان معمولی بازمیگردند و تشکیل خانواده میدهند. حال اولین نقطهی عطف این آثار رخدادهایی است که منجر به درگیر شدن این زوج در اتفاقات سالهای قبل میشود. آنچه آقای گوردون در این اثر انجام داده نه در بطن روایت است، بلکه در جایی قرار دارد که او دست به انتخاب بازیگران زده است؛ «جیمی فاکس»، «کامرون دیاز»، «اندرو اسکات» و «گلن کلوز» مربع این روایت را تشکیل میدهند.
آنچه باعث میشود این روایت را یک کمدی میانهی شیرین خطاب کنیم چفتشدن این مربع بازیگری و بهخصوص زوج فاکس و دیاز است. موقعیتهای کمدیای که این دو در آنها قرار میگیرند بهخوبی مخاطب را همراه میکنند و همین باعث میشود از همان ابتدا «مت» و «امیلی» مقابل چشم مخاطب قرار گیرند و نه جیمی فاکس و کامرون دیاز. یکی از مشکلات بسیاری از آثار اینچنینی در جدا نشدن کاراکتر از بازیگران است؛ حتی اگر آن اثر بلاکباستر هم باشد. فیلم آقای گوردون اثری بلاکباستری نیست، بلکه صرفاً یک کمدی-اکشن پرستاره است. آقای گوردون در روایت خود جایی دور از کلیشهها گام برنمیدارد و روایت او از همان ابتدا خود را فریاد میزند. اما او با انتخاب درست بازیگران و چفتشدن بازی این بازیگران با یکدیگر توانسته در پردهی اول و دوم مخاطب را درگیر یک کمدی-اکشن کاملاً مفرح کند. از آنسو نباید شخصیتپردازی کاراکترهای نوجوان را نیز از ذهن دور نگاه داشت. در این فیلم کاراکترهای نوجوان عملاً همان شخصیتپردازی کلیشهای را دارند، اما موقعیتهایی که در پردهی اول و دوم شکل میگیرند باعث میشود این کلیشه در موقعیتخوانی جیمی فاکس و کامرون دیاز حل شود و بهجای عذاب دادن مخاطب باعث کمدیتر شدن موقعیتها شوند.
در نهایت باید گفت که اثر جدید آقای گوردون در پردهی سوم مسیری رو به سقوط را طی میکند و همچون خمیر بازی کشیده میشود تا در نهایت دچار وارفتگی شود. شاید اگر این کارگردان سعی نمیکرد در پردهی سوم کامرون دیاز و گلون کلوز را درگیر موقعیتهای اکشن بیربط کند با همان چند صحنهی اکشن قابل قبول در پردههای اول و دوم بهخوبی میتوانست روایت خود را پایان دهد. اما این اتفاق رخ نداده و در کنار این صحنههای باسمهای با تعقیبوگریزهایی مواجه هستیم که بیشتر به روایت آسیب میزنند تا اینکه بخواهند هیجان را به مخاطب منتقل کنند. درهر حال این اثر یکی از آن فیلمهایی است که یک عصر روز تعطیل را برای یک خانواده خواهد ساخت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.