عذاب بکش تا هیجان ببری
در فصل اول شاهد شکلگیری فضایی آخرالزمانی در یک سیلوی ۱۴۴ طبقهای بودیم که سازندگان سعی داشتند مناسبات ساکنان ۱۰هزارنفری را در این دنیای محدود و بسته در اختیار مخاطب قرار دهند. در فصل دوم اقتباس از بخش اول سری کتابهای سیلو با نام «پشم» به انتها میرسد و فصل بعدی مخاطب قرار است در برابر وقایع قبل از دوران سیلو قرار بگیرد. فصل دوم عملاً تبدیل به محفلی برای کلیدواژههای فصل سوم میشود؛ «فرمان»، «میثاق» و «میراث».
در فصل دوم سریال سیلو باز هم قرار است طی ۹ قسمت در برابر حربههای رنگورفتهای قرار بگیریم که مخاطب را مجاب به تماشای ۱۰ قسمت برای دریافت هیجان کند. در این فصل روایت به دو بخش تقسیم میشود؛ در یک بخش شاهد تلاشهای «جولیت نیکولز» برای یافتن راهی در سیلوی شمارهی ۱۷ و پیدا شدن سرو کلهی کاراکترهای جدید و بهخصوص شخصیت «سولو» هستیم و در بخش موازی با آن به سیلویی که حال میدانیم شمارهی ۱۸ است بازمیگردیم تا شاهد دوران پسا جولیت باشیم.
سازندگان در این فصل سعی دارند مخاطب را در برابر مسیر رفتهی شورشهای گذشته در این سیلوها قرار دهند؛ بهنوعی جولیت در میانههای روایت متوجه این میشود که سیلوی شمارهی ۱۸ اگر او بازنگردد و لنز دوربین را پاک نکند آیندهای جز ویرانهی شمارهی ۱۷ ندارد. حال او در تلاش است تا راهی برای بازگشت پیدا کند و جلوی یک فاجعه را بگیرد. از آنسو بار دیگر همانند فصل اول در برابر زیست روتین ساکنان سیلوی شمارهی ۱۸ قرار میگیریم. آنچه در این دو بخش مشهود است روزمرگی سریال برای رسیدن به قسمت دهم است. سازندگان در این فصل بیش از فصل اول درگیر آبوتاب دادن به رخدادهایی هستند که بازهای چندسکانسی برای آنها کافی بود. بهطور مثال تقسیم کردن بخش مربوط به سیلوی هفده را اگر با دقت بیشتری ملاحظه کنیم شاهد آشفتگی بیشتر و بیشتر این تقسیمبندی میشویم؛ از کاراکتر برنارد و تلاشهای او تا خانوادهی سیمز و پیدا شدن سر و کلهی لوکاس کایل بهعنوان شاهکلید حل ماجرا تا ساکنان بخشهای پایینی و آمادهشدن آنها بههمراه کلانتر برای یافتن حقیقت. اما تلاش برای یافتن این حقیقت و در نهایت پنهانکاریهای کورکورانهی برنارد و سیمز در فصل دوم هویدا نیست. عملاً سازندگان تلاش اندکی هم نمیکنند تا این تقابل را تبدیل به متن روایت کنند. آنها در عوض سعی میکنند از طریق خلق خردهروایتهای هیجانانگیز و دارای نقاط عطف مختلف در اپیزودهای مختلف سریال مخاطب را وادار به تماشا کنند. در هر حال این حربه همیشه پاسخ داده است.
سیلو در فصل دوم خود فرصت بسیار زیادی را برای همراهی بیشتر مخاطبان با دنیایی داشت که در میان نمیدانمهای ساکناناش گم شده است. اما سازندگان تصمیم گرفتهاند همان مسیر زنگزدهی قبلی در ساخت آثار سریالی را پیش ببرند و عملاً مخاطب را درگیر کلیدواژههایی کنند که در قسمت نهایی فصل دوم با تکرار پررنگترشان نوعی خماری را برای شروع فصل سوم ایجاد کنند. داستان اقتباسی سیلو اگر در دام این حربهها نمیافتاد شاید بهخوبی میتوانست مخاطب را در همان مسیر آثار دنیای سرگرمی درگیر زیستهها و نازیستههایی در دنیای حقیقی کند. اما فراموش نکنیم که فصل دوم شاید روی بازی بسیار زیبای تیم رابینز استوار است که در پیچهای روایی مختلف اپیزودها اکتهایی فراتر از آن چیزی که شخصیتپردازی شده ارائه میدهد و کاراکتر برنارد را دچار هویتی از جنس این دنیای زیرزمینی میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.