او خودش تراژدی پنهان قابها بود
روایت با پایانی آغازگونه خود را مقابل چشم مخاطب قرار میدهد؛ مرگ «آنتونیا» که قرار است در کل روایت کاراکتر مرکزی باشد و سالهای جوانی را از دید او از سر بگذرانیم. آقای «تیری دو پرتی» در این فیلم سعی دارد گذری هم به برخی رخدادهای معاصر در باب جان گرفتن نیروی آزادیخواه کرسی در آژاکسیو بین سالهای ۱۹۷۹ تا کنون بپردازد.
داستان همانطور که در بالا اشاره شده با عکاسیهای مراسمی از آنتونیا آغاز میشود که در جایی بانام کولی مشغول عکاسی از عروس و دامادهاست. چند صحنه به همین نحو از مقابل چشم مخاطب عبور میکند و سپس آنتونیا را در ماشین خود مشغول رانندگی در جادهی ساحلی مشاهده میکنیم. ماشین از مقابل دوربین عبور میکند و در قابی که دوربین از پشت حرکت ماشین را در قابی ثابت نشان میدهد، بهناگاه ماشین آنتونیا مستقیم گارد کنار جاده را میشکافد و سقوط میکند. در برشی مستقیم به خانهی پدری آنتونیا شاهد بهت و سکوت حاضران هستیم. این سکانس یکی از گویاترین بازنماییهای شوک مرگ در میان بازماندگان است. گویی هیچکدام از حاضرین نه میتواند و نه میخواهد که باور کند این پیکر بیجان روی تخت از آن آنتونیاست. حال نوبت به سیمون میرسد که تا انتهای روایت در نقش راوی مخاطب را در میان سالهای زندگی آنتونیا همراهی میکند.
آقای پرتی در روایت خود سعی دارد تصویری مستندگونه از زندگی دختری جوان را ارائه دهد که در دوران اوج شکلگیری گروههای افراطی در آژاکسیو دست به دوربین برده بود و سعی داشت گام مهمی در زندگی خود و اطرافیاناش بردارد. داستانی که از آنتونیا میبینیم آنقدر شیرین و در عین حال ساده است که هر مخاطبی را در سینما همراه خود میکند. دوربین آقای پرتی کاملاً به راوی داستان وابسته است و گویی سیمون در نقش خدای زندگی آنتونیا از خصوصیترین روابط تا انتزاع ذهنی این دختر جوان را بهشکلی منظم در اختیار مخاطب قرار میدهد. در این میان قابهای آقای پرتی گاه در سکوتی معنادار و بدون حضور سیمون قابهای بسته یا لانگشاتهایی را از آنتونیا به مخاطب ارائه میدهد و گاه باز هم بدون حضور راوی با موسیقی این گذر زمان را در زندگی آنتونیا به تصویر میکشد.
داستان زندگی آنتونیا گویی یکی از صادقانهترین اهلیشدنهای انسان در گذر زمان است. در این روایت شاهد هستیم که آنتونیا از دختری که هر روز برای دوستپسر آشوبگر و جداییطلب خود نامه مینویسد به زنی جوان تبدیل میشود که جنگ را از نزدیک شاهد بوده و حال تمام تلاش خود را میکند تا از جبههی جداییطلبانی که هر روز دست به ترور یا ناآرامی میزنند جدا شود. آقای پرتی در این فیلم حتی برای لحظهای سوبژکتیو عمل نمیکند و صرفاً از طریق کاراکترهایی که در طول روایت و از طریق راوی شخصیتپردازی شدهاند مخاطب را در جریان این تغییرات قرار میدهد. داستان زندگی آنتونیا که زمانی سعی داشت تراژدیها را مرکز قاب دوربین عکاسی خود قرار دهد در نهایت طی یک تصادف ناگهانی تبدیل به سکون ابدی او درست در زمانی که سکون را فرار گرفته میشود. این فیلم بهنوعی سرایشی از زندگی است که از مرگ آغاز میشود.
آقای پرتی ورای روایت خود در باب زندگی این دختر جوان سعی دارد اعجاز قابهای فریزشدهی عکاسی را در تعریفی دریدایی به رخ بکشد. او از این قابهای فریزشده همچون یادگاری برای ابدیت و بدون اینکه زمان بتواند آنها را در بند خود درآورد بهره میبرد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.