نگاه فیلمساز با لذتگرایی صرف نویسندهی رمان همخوانی نداشت
کاراکتر امانوئل یکی از کاراکترهای کلیشه در سینمای اروتیک است. از زمانی که خانم «امانوئل آرسان» رمان اروتیک امانوئل را در سال ۱۹۶۷ منتشر کرد تا اکنون انبوهی از آثار سینمایی و تلویزیونی اروتیک از روی آن اقتباس شدهاند و کاراکتر امانوئل تبدیل به یکی از پرتکرارترین نامها در این میان شده است. حال خانم «اودری دیوان» در جدیدترین اثر خود سعی دارد گذری آزاد به این رمان اروتیک داشته باشد.
در مرور فیلم «اتفاق» شاهد بودیم که خانم دیوان چگونه توانست مخاطب را بدون لحظهای مکث در برابر انتزاع مالیخولیایی یک دختر جوان برای سقط جنین قرار دهد. حال او کاراکتر امانوئل را تبدیل به یک مدیر ارزیابی هتل کرده است و با حفظ گسترهی لذتگرایی رمان و شخصیتپردازی کاراکتر امانوئل سعی دارد مخاطب را به سفری حاصل از خیرگی چشمها و لمس تن ببرد. شاید این روایت در همان ۱۰ دقیقهی ابتدایی خود آغاز میشود، به اوج میرسد و در نهایت با برشی به اقامت امانوئل در هتلی در هنگکنگ به پایان میرسد. در آغاز روایت شاهد یکی از خیرگیهای اروتیک قابل اعتنا در سینما هستیم که در نهایت بدون هیچ دیالوگی و در سکوت منجر به رابطهی جنسی امانوئل و یکی از مسافران و پس از آن خیرگی شرمآلود به چشمان باز مسافری که شاهد این رفتوآمد به درون سرویس بهداشتی هواپیما بوده است میشود. خانم دیوان در این افتتاحیه مخاطب را در برابر زنی جوان و اغواگر قرار میدهد که در گسترهی درک لذتهای جنسی هیچ محدودیتی ندارد.
آنچه باعث میشود روایت امانوئل خانم دیوان نتواند به هدف مد نظر کارگردان برسد تفاوت نگاههای نویسندهی رمان و سازندهی فیلم به این زن جوان است. خانم دیوان برعکس خانم آرسان به امانوئل زندگی پیشینی جز مکالمهای کوتاه با مادر و اعتراف وجود غمی در پس چشمان این زن را نمیدهد. خانم دیوان سعی دارد همراه مخاطب دوربین را درگیر خیرگیها، گمشدن در هوس و در نهایت آزمونوخطای امانوئل برای رسیدن به لذتی بینهایت کند. اما این مسیر سنگلاخیست و در میان این رفتوآمدها و اغواگریها گویی مسیر درام روایت که در باب گذرگاه اخلاقی پیش روی امانوئل است محو میشود؛ آنجا که امانوئل برای پیدا کردن حلقهی گمشدهی افت امتیازبندی هتل با مدیر آنجا وارد کشمکشی پنهان میشود.
اما کاراکتر «کی شینوهارا»ی مرموزی که در این روایت وجود دارد همان ریسمان کارگردان برای اضافه کردن رازآلودگی به زندگی امانوئل است. شسنوهارا وجود دارد تا امانوئل و گزارهی همیشگیاش در باب اغواگری به چالش کشیده شود. امانوئل میخواهد که خواسته شود و زمانی که این جمله با حضور شینوهارا دچار لرزش میشود، گویی امانوئل نیز مسیری را که تاکنون پیموده ناهموار میبیند. خانم دیوان در این بازی چشمی بین شینوهارا و امانوئل مسیر روایت خود را گم میکند و بهنوعی قادر نیست انتزاع مرموز این کاراکتر را تبدیل به آن ابهام درونی هوس کند. خانم دیوان از طریق کاراکتر «زلدا» نیز سعی دارد هوس و عشق را در رابطهای تنگاتنگ با یکدیگر قرار دهد و اتفاقاً آن خردهروایت با حضور کتاب «در بلندیهای بادگیر» بیشتر از مسیر اصلی روایت مخاطب را درگیر یک قصه میکند.
شاید قابهایی که خانم دیوان در این روایت بسته و نورپردازی اثر باعث شود مخاطب برای لحظاتی بهیاد فیلم «گمشده در ترجمه» بیفتد. اما باید گفت این دو در دو دنیای کاملاً متفاوت از یکدیگر سیر میکنند. داستان خانم دیوان اروتیسمی کاملاً نمایشی را به مخاطب ارائه میدهد. بهنوعی اگر بخواهیم اروتیسم موجود در کل روایت و افتتاحیه را از یکدیگر جدا کنیم باید اینگونه گفت که فیلمساز سعی دارد در افتتاحیه مخاطب را درگیر کلیتی قابل لمس از این اروتیسم کند و در ادامهی روایت تا انتهای آن اروتیسم را تبدیل به همان نگاه زیباییشناسانهی موجود در معنای آن کند. باید گفت که او در بعد دوم این بازنمایی موفق نبوده است. بهنوعی خانم دیوان هم از رمان خانم آرسان فرار کرده و هم نتوانسته دنیای خود را به امانوئل عاریتی از دنیای رماننویس غالب کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.