اولین تجربهی کارگردان آش دهانسوزی نبود
آقای «کیم مین-سو» در اولین تجربهی سینمایی خود بهعنوان کارگردان سعی دارد وارد فضایی از سینمای گنگستری و جنایی کرهای شود که طی چند سال اخیر دچار لرزشی در ساختار شده است. این لرزش را باید در میان ضربآهنگ بالا، آزمونوخطای بسیار با گسترهی وسیعتری از بازیگران و در نهایت دور شدن از ذات خشن این آثار جستوجو کرد. ورود پلتفرمهای مختلف آمریکایی و همهگیر شدن استفاده از آنها و قوانین سانسور برای در دسترس قرار گرفتن آثار توسط طیف وسیعتری از مخاطبان باعث شده ساختار تجاری سینمای کرهی جنوبی در این ژانر بهخصوص تغییرات بسیاری داشته باشد. اثر جدید آقای کیم نیز جدای از این نیست.
داستان فیلم در باب دو افسر فاسد پلیس است که هر کدام به بهانهای سعی دارند بیش از آن چیزی که از نیروی پلیس دریافت میکنند درآمد داشته باشند. کارگردان تأکید خاصی روی کاراکتر «میونگ-دوک» دارد که دختر کوچکاش در بیمارستان بستری است و بهنوعی قصد کارگردان ایجاد نوعی همدردی بین مخاطب و اوست. در کنار این کاراکتر «دونگ هیوک» همان وظیفهی همیشگی کاراکتر کلیشهی کناری را دارد؛ ایجاد موقعیتهای کمدی از طریق انتخابهای احمقانه و احساسی و در نهایت پاشنهآشیل کاراکتر اصلی در بخش پایانی پردهی دوم و کل پردهی سوم. اما مشکل روایت آقای کیم کجاست؟ اثر او جانی ندارد که بخواهد مخاطب را در ۱۰۰ دقیقه همراه خود کند. برشهای ناموزون در تقابلهایی که انتظار میورد عمق بیشتری داشته باشند و در نهایت خلاصهگوییهای بیدلیل کارگردان باعث میشود این روایت قبل از به پایان رسیدن به انتها برسد.
شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی در این روایت گویی خیلی چیزها کم دارد. آقای کیم در روایت خود حتی وارد فلشبک هم میشود، اما آن چیزی که در طول روایت شاهد هستیم حذف برخی جنبههای شخصیتی برای شگفتیهای پردهی سوم است. کارگردان دوست دارد زیر لایهی هیجانی که اثر داراست وارد همان رازآلودگی و پیچش روایی خاص سینمای کره شود. اما این ترکیب کاملاً ناهمگون است. کاراکترهای اصلی روایت دچار عمقی نمیشوند که مخاطب قرار باشد با آنها ارتباط برقرار کند. در نتیجه همهچیز دچار تصنع میشود و ما بیشتر اکت بازیگران را در سکانسهای سلبی شاهد هستیم تا زندگی کاراکترهایی که در موقعیتهای مختلف دست به انتخابهای سخت میزنند.
آقای کیم در این فیلم اسیر ضربآهنگی شده است که با ذات چنین آثاری غریبه است. برشهای او در این فیلم آنقدر ضربآهنگ را بالا برده که مخاطب را دچار کسالت میکند تا اینکه بخواهد به او هیجان بیشتری ارائه دهد. مخاطب زمانی که نتواند در طول یک اثر با ضربآهنگ بالا دچار تسلط روی موقعیتهای روایی و روابط بین کاراکترها شود گویی از اثر دل میکند. به کاراکترهای شرور در این اثر توجه کنید که هیچکدام توانایی بیدار کردن آن حس هیجان را در مخاطب علاقهمند به این ژانر سینمایی ندارند. آقای کیم در اثر خود صرفاً انبوهی از گنگسترهای تیپشده را وارد کرده و هیچ برنامهای برای پرداخت آنها ندارد. شاید تنها نقطهقوت این اثر موسیقی متن آن است که از همان ابتدا در مسیری مجزا گوش را نوازش میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.