نام «رومانا گارای» را بیشتر بهعنوان بازیگر در سریالها و مینیسریالهای بریتانیایی مانند «اِما» شنیدهایم. بعد از آن مقالهی جنجالی نیویورک تایمز در مورد تجاوزِ افراد قدرتمندی همچون هاروی واینستین به زنهای مختلف، جنبشی با نام #MeToo شکل گرفت و زنهای بسیار زیادی سکوت را شکستند و آنچه بر آنها گذشته بود را توضیح دادند. اما تجاوز در جایجای دنیا گویا جنس مؤنث را رها نمیکند. هر روز اخبارهای مختلفی را میبینیم، میخوانیم یا میشنویم که در نقطهای از این کرهی خاکی به یک دختر، زن یا کودک تجاوز شده است. آماری که در شهرهای بزرگ دنیا مشاهده میکنیم، کمی باعث شرمساریست. در سینما و در واکنش به این خوی وحشیانهی متجاوزان، هر ساله فیلمهای مختلفی از دیدگاههای متفاوت ساخته میشود؛ گاه یک فیلم به لحظهی وقوع حادثه میپردازد. گاه آثاری که روی قربانی تجاوز برجای گذاشته است را به تصویر میکشد. گاه در قامت یک فیلم اکشن انتقام خود را میگیرد. و گاه مانند رومانا گارای، انتقام خود را در فرمی از سینمای دلهره بهتصویر میکشد.
یکی از خبرهای خوب در سال ۲۰۲۰ این است که کارگردانهایی پا به عرصهی فیلمسازی گذاشتهاند که بهراحتی به درون انتزاع ذهنی انسان میروند و به هر حسی که بخواهند شخصیت میبخشند. بهطور نمونه فیلمهای «کارمیلا»، «قطعهی زیبا» را در ذهن مرور کنید و ببینید لارا و جولیت چگونه با تحجر و موسیقی روبهرو شدند.
فیلم روایتگر سربازیست بهنام «توماز» که حال پس از جنگ تبدیل به یک بیخانمان شده و در خیابانها سرگردان است. یک شب که به آنها حمله میشود، به بیمارستان منتقلشان میکنند و بعد از پانسمان پرستار خطاب به او میگوید که شخصی با شما کار دارد. خواهر کلِر، بهعنوان یک راهبه با روی خندان به او ساندویچی میدهد تا گرسنگیاش رفع شود. بعد او را به منزلی میبرد که از قرار معلوم یک دختر -مگدا- و مادرش در آن زندگی میکنند. آنها نیاز به کسی دارند تا در کارهای منزل به آنها کمک کند و در عوض غذا و اتاقی برای زندگی به او بدهند. توماز نیز از این پیشنهاد استقبال میکند.
رومانا گارای در فیلم خود با هدف قرار دادن توماز بهعنوان یک متجاوز، او را در خانهای که نتیجهی عمل شنیع اوست گرفتار میکند. داستان طلسم و شیطان و موجودات متولد شدهی شیطانی همه همچون عذابیست دائمی برای او. او قرار است در طلسم عمل خود تا ابد گرفتار شود. مگدا مأمور عذاب اوست و قرار است هر ثانیهی او را تبدیل به جهنم کند. اگر بخواهیم این فیلم را یک اثر فمینیستی بنامیم کمی بیانصافیست، بلکه باید آن را آزاد شدن ذهنِ درگیرِ قربانیان تجاوز بعد از قربانی شدن دانست؛ چرا که هر کدام از این قربانیها بارها در ذهن خود متجاوز را به سزای عملاش میرسانند.
فیلم در پرداخت به روایت خود کمی کند است و گاه بیدلیل سکانسهایی برای مخاطب تکرار میشوند تا بهنوعی داستان را برای او سادهسازی کنند. همین طولانی بودن پردهی دوم باعث به حاشیه رفتن زیبایی پردهی سوم میشود. اما نگاه کارگردان در اولین تجربهی فیلمسازیاش قابل تحسین است. او برای روایت خود ژانر دلهره را برگزیده است و در تصویر خود نشان میدهد که قاعدهی این ژانر را خوب میشناسد. مخاطب در هیچ جای داستان از کادری که کارگردان برایاش درست کرده خارج نمیشود. گارای اولین قدم خود را در مسیری درست برداشته است و باید منتظر بود و دید گام بعدی او در دنیای فیلمسازی چگونه خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.