پوستر فیلم ملکه‌ی رویاهای من

مادرم شرمیلا را فراموش نکرده بود، اما…

ملکه‌ی رویاهای من
The Queen of My Dreams
محصول ۲۰۲۳ – کانادا، پاکستان
ژانر درام، کمدی
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

شاید قفسه‌ی سینمای کشورهایی چون پاکستان در هر سال یک یا دو اثر باشد و آن آثار نیز گویی قرار است مخاطب را به همه‌ی محدودیت‌های یک جامعه یا یک جنس مواجه کنند. برخی از این آثار از طریق نویسندگان و فیلمسازان مستقلی که در کشوری دیگر زیست می‌کنند روی پرده می‌روند. خانم «فوزیه میرزا» پس از یک دهه ساخت آثار کوتاه، در اولین تجربه‌ی بلند فیلمسازی خود سعی دارد به درون دالان دیگری از محدودیت‌ها برود که دیوارهای آن را سنت و مذهب پوشانده‌اند. روایت او در باب سفر دختری با نام «عذرا» و مادرش، «مریم»، به گذشته‌ی خودشان است که از طریق این‌همانی رویاها و محدودیت‌های جنس زن در پاکستان بین سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۹ تصویر می‌شود.

ابتدا به سال ۱۹۹۹ در شهر تورنتو می‌رویم؛ جایی که عذرا به‌همراه شریک زندگی خود، «ریچل» در حال زندگی است. آن‌ها زندگی ساده‌ای دارند و به اصرار عذرا همیشه در حال تماشای یکی از فیلم‌های بازیگر کلاسیک معروف پاکستانی با نام «شرمیلا تاگور» هستند. از طریق برش‌های موازی با پدر و مادر عذرا نیز مواجه می‌شویم که اولین نشانه‌های درون‌مایه‌ی روایت را می‌توان از طریق کلام مادر درک کرد؛ مادری که روی نوار ویدیوی فیلم معروف شرمیلا مناسک مذهبی را ضبط کرده و گویی در دنیایی دیگر به سر می‌برد. خانم میرزا سعی دارد در بخشی از روایت خود و از طریق بازنمایی خاطرات عذرا این تغییر ناگهانی در رفتار مادر را به تصویر بکشد.

عذرا پس از شنیدن خبر فوت پدر به پاکستان سفر می‌کند و این همان نقطه‌ی آغاز بازگشت به گذشته و تقابلی قابل لمس‌تر با سنت و مذهب محدودکننده است. خانم میرزا در روایت خود سعی دارد از طریق انعکاس آینه‌ای ذهن عذرا و مریم به گذشته برود و این مادر و دختر را در نقطه‌ای قرار دهد که برعکس امروزشان کاملاً یکدیگر را درک می‌کرده‌اند. فیلمساز زن کانادایی-پاکستانی در روایت خود اما فقط بخش‌هایی را از این گذشته به تصویر می‌کشد که جز بوی شعارزدگی از آن‌ها استشمام نمی‌شود. در دو فیلم «شهر بازی» و «در آتش» شاهد چنین رویکردی در سینمای مستقل پاکستان بودیم. خانم میرزا در اثر خود کمی از دو اثر اشاره‌شده قصه‌محورتر پیش می‌رود و به‌نوعی از طریق کمدی-ابزوردی که به نقل گذشته‌ی کاراکتر می‌پردازد وارد زندگی این مادر و دختر می‌شود. اما مشکل آنجاست که با یک تغییر روحی نمی‌توان زنی آزاداندیش را تبدیل به زنی متحجر کرد و حداقل از طریق آن تک‌سکانس چنین تغییری در ذهن مخاطب ناممکن می‌شود. حداقل در کشور خودمان چنین تغییراتی را زیاد شاهد بوده‌ایم، اما شیوه‌ی تغییر هر فرد بر اساس رخدادهایی است که می‌بیند و صد البته پیشینه‌ای که در ذهن‌اش نقش‌ بسته هویدا می‌شود. روایت خانم میرزا در ترسیم این تغییر ناموفق است.

آنچه این روایت را شیرین می‌کند نقطه‌ی اشتراک مادر و دختر در علاقه به آواز و رقص است. اما خانم میرزا این علاقه را در طول روایت از داستان خود حذف می‌کند و هر جا لازم باشد به آن ورود می‌کند. او به‌نوعی سرگرم شعارهای نخ‌نما در این روایت است، در حالی که به‌راحتی می‌توانست از طریق شرمیلا، رقص و آواز مخاطب را درگیر نوستالژی مملو از حسرت و در عین حال رویاگونه‌ای شیرین و رنگی کند. خانم کارگردان اجازه‌ی این نفس کشیدن را به داستان خود نمی‌دهد. اما با وجود این تحجر داستان باید گفت بازیگردانی خوب خانم میرزا و بازی خوب خانم «آمریت کائور» در نقش عذرا و جوانی مریم باعث می‌شود این روایت در نگاه مخاطب شیرین و قابل لمس باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟