بازگشت زیبا از زیر آوار اسپینآف قدرتمند
از سال ۱۹۸۹ و انتشار اولین سری از انیمیشن «والاس و گرومیت» با نام «یک روز بزرگ» تاکنون انبوهی از مخاطبان در سرتاسر دنیا این کاراکترها را در قالب بازیهای ویدیویی، سریال، فیلم کوتاه، فیلم بلند و در نهایت از طریق اسپینآفهایاش دنبال میکند. شاید با نام «شان گوسفنده» یا همانگونه که میان فارسیزبانها رایج شده، «برهی ناقلا» آشنا باشید. این مجموعه خود اسپینآفی از یکی از قسمتهای والاس و گرومیت با نام «اصلاح سه تیغه» در سال ۱۹۹۵ است. شان گوسفنده از همان زمان تبدیل به کاراکتری محبوب شد. به همین سبب بود که از سال ۲۰۰۷ در خط روایی مجزا تبدیل به یکی از کالتترین کاراکترهای انیمیشنی جهان شد. در اینجاست که عنوان این مرور کمی هویت پیدا میکند. انیمیشن جدید والاس و گرومیت دومین فیلم بلند این فرنچایز است و قرار است بار دیگر این دو کاراکتر را در برابر آنتاگونیست مشهور این فرنچایز با نام «فذرس مکگرا» قرار دهد.
همانطور که انتظار میرود این هشتاد دقیقه قرار است مخاطب را درگیر ماجراجویی دیگری کند که انبوهی از موقعیتهای کمدی را از سر میگذراند و همهی آنها مخاطب را وادار به خنده میکنند. در چنین موقعیتهایی مخاطب بیآنکه نیازی به پیشداستان داشته باشد و از طریق مرور کاراکترهای والاس و گرومیت عملاً درگیر روایت میشود. اما آنچه در این فیلم بیش از هر چیزی قابل اعتنا و شاید شیرین باشد شخصیتپردازی کامل مکگرا است که گویی مخاطب را همزمان وارد دالان انواع و اقسام روایتهای سینمایی میکند؛ از رستگاری در شائوشنک تا ترمیناتور ۲، تنگهی وحشت، مأموریت غیرممکن و حتی جیمز باند و دیگر آثار هیجانانگیز. این اشارات در طول یک روایت با ضربآهنگ بالا و هیجانانگیز باعث خستگی چشم مخاطب نمیشود. این روایت بازگشتی قدرتمند است که باعث میشود مخاطب عادتکرده به شان گوسفنده و اتفاقات حوالی مزرعهی او، بار دیگر به والد اصلی آن اسپینآف بازگردد و از منحصربهفرد بودن کاراکترهای اصلی نهایت لذت را ببرد.
«نیک پارک» که عملاً او را همچون خالق فرار مرغی، والاس و گرومیت و در نهایت شان گوسفنده میشناسیم به همراه «مرلین گراسینگهام» دست به ساخت این بازگشت زدهاند. نیک پارک در این بازگشت بههیچ عنوان سعی ندارد اضافاتی را وارد داستان کند که مخاطب را از مسیر اصلی این فرنچایز دور کند. او در عوض همهچیز را درگیر با گذشته به مخاطب ارائه میدهد و از طریق همان شخصیتپردازی گذشته باعث میشود مخاطب هم لذت ببرد و هم پس از پایان اثر به چند فیلم کوتاه والاس و گرومیت در طول این چند دهه مراجعه کند و از این طریق نوستالژی در او بیدار شود. یکی از زیباییهای این اثر شاید توجه به جزییات و ترکیببندی قاب است. به شخصیت گرومیت دقت کنید که هم یک سگ خانگی است و هم یک دوست انسانی برای والاس محسوب میشود. اما او با اینکه دچار آرایهی تشخیص شده است، اما نیازهای خود را بهعنوان یک سگ از طریق خیرگیهایاش فریاد میزند. به کاراکتر مکگرا دقت کنید که چگونه از طریق برخی محدودیتها بهسبب نداشتن انگشت وادار به اختراع وسایلی میشود که این نیاز را جبران و در عین حال روایت را دچار جذابیتی بصری میکنند.
با تماشای این اثر میتوان گفت که آقای نیک پارک همزمان دو بازگشت را از گذشته داشته است و بهنوعی سعی کرده مخلوقات گذشتهی خود را از لابهلای دنیای شلوغ انیمیشنها در برابر مخاطب قرار دهد. باید گفت این تصمیم او با همان جزیینگری مورد انتظار از چنین فیلمسازی باعث شده مخاطب دچار لذتی بصری شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.