«جوزپه تارتینی، شبی در خواب شیطان را بالای سر خود میبیند که از تارتینی درخواست میکند تا بهعنوان خدمتکار به او خدمت کند. تارتینی از او میپرسد که آیا در موسیقی سررشتهای دارد؟ او هم میگوید: کموبیش. ویولون را به او میدهد و شیطان نیز قطعهای را مینوازد که تارتینی مسحور آن میشود. بهمحض بیدار شدن تمام آنچه که شنیده بود را تبدیل به نت میکند و نام اثر را «سونات تحریر شیطان» مینامد.»
آنچه در بالا نگاشته شد، خلاصهی از فیلم اول «زو کوئیرک» است. فیلم در مورد دختری بهنام جولیت است که خواهر دوقلویی بهنام ویویَن دارد. هر دوی آنها از پنج سالگی پیانو مینوازند و حال در یک مدرسهی شبانهروزی موسیقی مشغول تحصیل هستند. بهگفتهی اساتید، ویوین بهترین سولوئیست پیانو در کل مدرسه است. اما جولیت هیچگاه نتوانسته اعتمادبهنفس لازم را برای یک رقابت داشته باشد. اتفاق عجیبی در مدرسه رخ میدهد و آن هم این است که یک نوازندهی ویولون که دختری بااستعداد بوده، خودکشی میکند و همه را در شوک فرو میبرد. سکانس افتتاحیهی فیلم نیز با همین خودکشی آغاز میشود. حال برای اجرای مراسم پایان سال قرار است دوباره رقابتی ایجاد شود تا بهترین سولوئیست مدرسه افتخار روی سن رفتن را کسب کند. رقابت دو خواهر از همین جا شروع میشود.
در این فیلم هم فرم و هم محتوا در خدمت موسیقی هستند. آنچه که دغدغهی کارگردان است اصالت موسیقی کلاسیک و طعنه به آنچه که امروزه در شبکههای اجتماعی بهعنوان موسیقی به خورد مخاطب داده میشود، است. تمام این پرسشها را در قالب دیالوگهایی که بین شخصیتهای مختلف فیلم رخ میدهند، میپرسد و پاسخ میدهد. در طول فیلم این صدای ضربهخوردن نوک انگشتان روی کلاویههای پیانو است که جریان دارد.
این فیلم تعبیر خواب تارتینی است. هنری، یکی از اساتید جولیت خطاب به مادر او میگوید:«تفاوت موسیقی کلاسیک با آنچه که در شبکههای اجتماعی و توسط عدهای نوجوان بهنام موسیقی ارائه میشود، در این است که موسیقی کلاسیک نیاز به «ازخودگذشتگی» دارد.» نام «شیطان» در این فیلم موتیف است و نه خود شیطان. باز هم به آن خواب تارتینی باز گردیم و رویایاش با شیطان. کارگردان تمام فیلم را تبدیل به خواب تارتینی کرده و اینبار جولیت را در این رویا قرار داده تا خود را فدا کند برای رسیدن به آنچه که میخواهد. جولیت در جایی از هنری میپرسد:« تفاوت مویرا (دختری که خودکشی کرد) و ویوین (خواهرش) در چیست؟» هنری پاسخ میدهد:«ویوین شیطان را تا در اتاق فراخواند و مویرا شیطان را درون اتاق آورد.» فیلم نه وهمآلود است و نه دلهرهآور، بلکه ظرافت یک فیلمساز در شخصیتبخشی به واژهی «فداکاری» در موسیقی است. جولیت اما میخواهد شیطان (موسیقی) او را تسخیر کند تا وقتی کلاویههای پیانو را لمس میکند، در عالم محسوسات گام برندارد.
اما پالت رنگی فیلم؛ استفادهی هوشمندانه از رنگ زرد و آبی و رنگهای خنثی مانند خاکستری. هر کدام از این رنگها ما را در دنیای ذهنی جولیت راهنمایی میکنند. نماهای دوربین بههیچعنوان از متن فیلم جدا نیستند. وقتی جولیت قرار است کنسرتو پیانوی سنسان را بنوازد، کلوزآپ روی انگشتان او مخاطب را با تکبهتک نتها همراه میکند. فیلم خیال جولیت است و بههمینعلت گاهی اکستریمکلوزآپها به مخاطب کمک میکنند تا بیشتر در این خیال فرو رود.
این فیلم بهعنوان کار اول «زو کوئیرک» اثریست قابل احترام و هر چه زمان بیشتری از آن بگذرد و آثار بعدی کارگردان در کنار آن قرار گیرند، بهتر و بیشتر میتوان آن را واکاوی کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.