پوستر فیلم سال نویی که هرگز نیامد

آن هنگام که طلوع همه را غافلگیر کرد

سال نویی که هرگز نیامد
The New Year That Never Came
محصول ۲۰۲۴ – رومانی
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

شاید کمتر کسی در دنیای اینترنت وجود داشته باشد که آخرین سخنرانی چائوشسکو را در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۸۹ مشاهده نکرده باشد. تماشای این مصاحبه گویی نور امیدی در دل مردمانی روشن می‌کند که در سیاهی غرق شده‌اند و هیچ راهی برای برون‌رفت نمی‌بینند. سینمای شرق اروپا و کشورهای اقماری سابق جماهیر شوروی مملو از آثاری‌ست که دائم در حال یادآوری گذشته‌ی مردمان آن سرزمین‌ها هستند؛ مردمانی که زیر یوق استالینیسم و کمونیسم سانسورشده و پک‌شده‌‌ی صادراتی در حال له شدن بودند. در این میان سه کشور مجارستان، لهستان و رومانی بیش از دیگر کشورها خط‌به‌خط این گذشته را در سینما بازنمایی می‌کنند. همین چند ماه پیش بود که در مرور فیلم «آزادی» درگیر فضای انقلاب رومانی درست چند روز بعد از سقوط چائوشسکو شدیم. کارگردان آن اثر صرفاً سعی داشت مخاطب را درگیر نوعی خشونت افسارگسیخته کند که در آن مرز میان حکومتیان سابق و انقلابی‌های تندرو برداشته شده بود. اما هر چه در آن روایت پیش می‌رفتیم، بیشتر از داستانی سینمایی دور می‌شدیم و کارگردان در ابرهای بالای سر خود دچار نوعی باد انقلابی شده بود. حال در اولین گام سینمایی آقای «باگدان مورسانو» به روز قبل از سخنرانی معروف چائوشسکو می‌رویم و در این میان زندگی شش شهروند از اقشار مختلف جامعه مقابل چشم ما قرار می‌گیرد؛ یک بازیگر تئاتر، یک کارگردان تلویزیونی، پسر جوان آن کارگردان، یک مأمور امنیتی، مادر آن مأمور و در نهایت یک کارگر ساده.

 

کارگردان از طریق این شش کاراکتر مخاطب را به شب سیاه و سردی می‌برد که هیچ‌کدام از مردمان بخارست و سرتاسر رومانی حدس نمی‌زدند فردا چه پیش خواهد آمد. آن دوران زمانی‌ست که نیروهای ارتش چائوشسکو مردمان شهر تیمیشوارا را تیرباران کرده‌اند و این خبر علی‌رغم سانسور در حال پخش شدن میان مردم شهر است. گویی همه سال‌هاست منتظر یک جرقه هستند و این کشتارها هر بار اتفاق افتاده و هر فردی سر در لاک خود به روزمردگی‌های‌اش پرداخته است. آنچه این اثر را در نظر قابل تأمل می‌کند همین پرداخت زیبای کارگردان به ناامیدی و ترس و گیجی هر کدام از کاراکترهاست.

 

داستان به‌طور هم‌زمان زندگی هر شش کاراکتر را در بر می‌گیرد و در عین حال مخاطب را درگیر فشار شدید امنیتی روی اقشار مختلف، شعارسازی‌های هیجانی حکومت، مشت‌های گره‌کرده‌ی در جیب مردمان، سانسور شدید و ترس از سرایت شجاعت می‌کند. در این روایت یک بازیگر تئاتر باید جای مجری تلویزیونی‌ای را پر کند که به‌ناگاه از مرز رد شده و به کشور دیگری رفته است. او باید درست پس از سخنرانی چائوشسکو متنی را بخواند که در آن همه‌ی ملت برای این حاکم دوست‌داشتنی بهترین‌ها را در سال نو طلب می‌کنند. او نمی‌خواهد و برای این نخواستن دست به هر کاری می‌زند؛‌ از درخواستی که از مرد همسایه برای مشت زدن به صورت‌اش دارد تا سرما دادن خود در دمای زیر صفر. در سوی دیگر داستان مأمور امنیتی‌ای وجود دارد که در حال انتقال مادر خود از خانه‌ی بزرگی‌ست که حکومت تصمیم گرفته خراب کند. رابطه‌ی بین مادر و فرزند و تنهایی‌های هر کدام از این دو مخاطب را دچار تناقضی باورمند می‌کند. مادر همانی‌ست که دیگر از دست این ظلم به ستوه آمده و تصمیم گرفته برای همیشه این هوای مسموم را رها کند. اما داستان کارگردان تلویزیونی، همسر و پسرش گویی سه دنیای مجزا و قابل تأمل را روایت می‌کند. کارگردان از همان دست افراد منفعلی‌ست که برای نداشتن اصطکاک با حاکمیت همه‌جا فریاد می‌زند من سیاسی نیستم. همسرش اما زنی‌ست که تجربه‌ی بلندبالایی در پر کردن اقرارنامه‌های امنیتی برای رهایی از مخمصه دارد و در این راه افراد دیگری را نیز زیر تیغ فرستاده است. از آن سو پسر این دو پس از ممنوعیت از تحصیل به‌دلیل گرایش جنسی‌ای که دارد در حال فرار از مرز گرفتار می‌شود و بخشی از داستان او را در اتاق شکنجه از سر می‌گذرانیم. و در نهایت کارگری که در بین دیوارهای خانه همه‌ی ناسزاها را روانه‌‌ی چائوشسکو می‌کند، اما زمانی که متوجه می‌شود پسرش در نامه به بابانوئل چنین نوشته که پدرم مرگ عمو نیک را می‌خواهد دچار ترس و واهمه و کابوسی ممتد می‌شود.

 

آنچه آقای مورسانو تصویر می‌کند ترکیبی از کمدی-ابزورد و درامی سیاه در شبی تاریک است که هیچ‌کدام از کاراکترها از رخدادهای چند ساعت بعد خبر ندارند. بازی با این بی‌خبری و بیدار کردن هیجان در مخاطبی که می‌داند طلوع صبح فردا برای هر کدام از این افراد چه دارد این روایت را شیرین‌تر می‌کند. آقای مورسانو در فیلم خود با بازنمایی بخشی از تاریخ گذشته‌ی سرزمین‌اش گویی در حال ارسال پیامی امیدبخش از درون قاب‌های سینماست؛ پیامی برای هر سرزمینی که احساس می‌کند تا ابد درگیر سیاهی باقی خواد ماند. او در داستان خود تا جایی که می‌تواند از سانتیمانتالیسمی که چنین آثاری را تهدید می‌کند دوری کرده است. در این روایت شش‌وجهی با همه‌ی اقشار جامعه مواجه هستیم و هر کدام در داستان خود مخاطب را درگیر احساسات مختلفی می‌کنند. آقای مورسانو افسار هر شش روایت را در دست دارد و از همان ابتدا قصد کرده از دل خطی بودن زمان تعلیق را بیرون بکشد. باید گفت در خلق این تعلیق کاملاً موفق عمل کرده است و حتی آن را به مخاطب نیز القاء می‌کند. آقای مورسانو در سکانس‌های پایانی داستان خود مخاطب را درگیر آن صداهای در ابتدا پراکنده و هو کشیدن‌های ممتد کارگران در طول سخنرانی چائوشسکو می‌کند و در اینجا انتزاعی داستانی را از طریق عوض کردن زاویه‌دید روایت به تصویر می‌کشد. آن کارگر با ترقه‌هایی که از فرزندش گرفته و در جیب دارد، پس از اینکه یکی از همکاران زیر لب می‌گوید «همه منتظر یه جرقه هستیم» به‌ناگاه آن ترقه‌ها را میان جمعیت می‌اندازد و اولین فریادهای یک ملت دچار خفقان ابتدا به‌صورت نواهای ضعیف و در ادامه همچون فریادی خروشان دیکتاتور را برای همیشه به زباله‌دان تاریخ می‌فرستد. 

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟