پوستر فیلم سال ۲۰۰۰

ایده‌ی خوب و مستقل در دام کلیشه‌های زرد

سال ۲۰۰۰
Y2K
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«کایل مونی» شاید این اولین تجربه‌اش در سینمای ایالات متحده باشد که به‌راحتی می‌توان نام‌اش را در میان عوامل فیلم پیدا کرد. او طی این دو دهه در نقش‌های بسیار فرعی بازی کرده است و حال برای اولین بار قرار است در مقام کارگردان یک اثر کمدی مخاطب را به ابتدای هزاره‌ی سوم ببرد. اثر او چند ساعت قبل از شروع سال ۲۰۰۰ آغاز می‌شود و خیلی شلخته مخاطب را به درون زندگی نوجوانی با نام «ایلای» می‌برد. کارگردان گویی برای درک بهتر فضای فیلم توسط مخاطب سعی دارد از طریق پنجره‌ها و چت‌روم‌های ویندوز ۹۷ نوعی نوستالژی را ایجاد کند. بگذارید افتتاحیه را با آغاز فیلم «دی‌دی» مقایسه کنیم. تفاوت هر دو اثر در اصالت نگاه دو کارگردان است. آقای مونی در اثر خود صرفاً سعی دارد به طریقی مخاطب را دچار نشئگی نوستالژیک کند، اما در فیلم «دی‌دی» شاهد بودیم که افتتاحیه بخشی از زیست گذشته‌ی کارگردان است. در هر حال وارد زندگی ایلای می‌شویم و مانند همیشه دغدغه‌های این نوجوان به دست آوردن دل زیباترین دختر دانشگاه است و موضوعات دیگر زندگی‌اش فاقد هرگونه اهمیتی به نظر می‌رسد. در قریب‌به‌اتفاق کمدی‌های نوجوان‌پسند یا همان تینیجری با کلیشه‌ی قهرمان لاغراندام یا چاق که در روابط عادی زندگی‌اش یک شکست‌خورده است مواجه هستیم که باید در انتهای روایت بر لبان زیباترین دختر مدرسه بوسه بزند تا روایت به پایان برسد. حال و روز اثر آقای مونی نیز چیزی جز این کلیشه‌ی رنگ‌ورو رفته نیست.

آنچه باعث می‌شود در باب این فیلم حسرت بخوریم نگاه کارگردان به مقوله‌ی تغییر نسل است. همین دیروز بود که در باب آثار آقای کیوشی کوروساوا نوشتیم و اینکه چگونه آثاری مانند «نبض»، «صدای ناقوس» و «ابر» تبدیل به امضای سرد کارگردان در باب مواجهه‌ی انسان با مناسبات دنیای مدرن شدند. اما آقای مونی سعی دارد در تلفیقی ناموزون این درون‌مایه را از طریق یک کمدی-اسلشر کلیشه به تصویر بکشد. باید گفت چنین رویکردی حتی دیگر برای مخاطب سینمای سرگرمی هم سرگرم‌کننده نیست. این مخاطب در ساده‌ترین حالت به دنبال فیلمی است که بتواند برای لحظاتی او را دچار هیجان و در عین حال کمی خنده کند. فیلم آقای مونی در نقطه‌به‌نقطه‌ی خود سعی دارد مخاطب را دچار این احساسات کند، اما موفق نمی‌شود.

در این فیلم شاهد هستیم که دنیای کامپیوترها و وسایل الکترونیکی و برقی چگونه با تغییر سال تبدیل به هیولاهایی برای به بردگی کشاندن انسان می‌شوند. هدف کارگردان در این خط روایی آن‌قدر بی‌اهمیت است که در میانه‌ی داستان همان نیم‌بند هدف را نیز فراموش می‌کند. آقای مونی در طول روایت صرفاً در تکاپوی به آغوش گرفته شدن «لارا» توسط ایلای همیشه‌بازنده است. این کارگردان که خود سابقه‌ی حضور به‌عنوان بازیگر مکمل را در بسیاری از آثار کمدی دارد در اولین تجربه‌اش جز کسالت را به مخاطب ارا‌ئه نمی‌دهد. حتی نحوه‌ی ورود او به اسلشر نیز آن‌قدر خلاقانه نیست که بتوان آن را با خط معیار چنین آثاری سنجید. آقای مونی گویی صرفاً در پیشامدی گرفتار آمده که باید برای لحظاتی چندین سکانس از یک اسلشر خونین را با برش‌های فراوان از سر بگذراند و سپس وارد دنیای بی‌قواره‌ی اثر خود شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟