«جفری ردیک» باید بپذیرد که کارگردان خوبی نیست. بارها در ژانر دلهره باعث شده تا ایدهای خوب و اجتماعی تبدیل به یک اثر آبکی و احمقانه شود. او در سال ۲۰۲۰ به اثر کوتاه خود در سال ۲۰۱۴ بازگشته است؛ در آن فیلم عدهای شاهد به قتل رسیدن یک نفر هستند و هر کدام بهطریقی حذف میشوند. حال و در این فیلم قصد داشته تا همان داستان را گسترش دهد. تنها میتوان بیان کرد تصویری که مقابل چشمهای ما قرار گرفت بیشتر شبیه بازیهای قایمباشک دوران کودکیمان بود.
کیتلین در هجومی به خانهاشان بههمراه پدرش زخمی میشوند. پدر از دنیا میرود و او با خاطرات تلخ این حادثه نه ماه را سپری میکند. فیلم در ابتدا با بریدههایی از تصاویر خبری در مورد نظاره کردن مردم در حادثههای خیابانی مختلف شروع میشود؛ خبرنگاران و تحلیلگران در این بریدهها میگویند چرا برای اشخاصی که در صحنه حضور داشتهاند و بهجای اقدام به کمک، فقط فیلم گرفتهاند نباید مجازاتی در نظر گرفته شود. شروع خوبیست. اما ردیک گویا هیچوقت قصد ندارد ایدههای خوب یک درام اجتماعی را تبدیل به اثری خوب کند. او حتی در انتخاب بازیگر هم دچار ضعف بوده. بازیگر نقش کیتلین گویا در حال ورزش کردن است و حتی یک خط دیالوگ را درست ادا نمیکند. نمیتوان همهی تقصیرها را به گردن فیلمنامه و کارگردانی انداخت. ردیک غیر از کارگردانی ضعیف خود، در توجیه بازیگران نیز ضعف داشته و این یعنی با فیلمی روبهرو هستیم که در همهی ابعاد خود اثری ضعیف است.
این فیلم از شروع تا گرهگشاییاش قادر به ایجاد گرههای روایتی نیست و دوربین آشفتهی ردیک دائم در لوکیشن سرگردان است. بازیگران فیلم قاب را نمیشناسند و نحوهی ورود و خروجشان در قابهای ثابت آنقدر ضعیف و دمستیست که گاه مجبور میشویم جلوی چشمانمان را بگیریم و این افتضاح تصویری را شاهد نباشیم. همین امروز در مورد فیلم ضعیف دیگری که قصد داشت قضیهی کارما را به ما القا کند صحبت کردیم؛ چشم شیطان. ردیک نیز در فیلم خود بهجای پرداخت به مبحث پارانویا در شخصیت اصلی خود، سعی کرده مسیر روایت را بهسوی دیگری منحرف کند و از آن یک اثر جنایی بیرون بکشد. حتی گذری هم به «عدد ۲۳» محصول ۲۰۰۷ زده و در پارهای از داستان قصد دارد با سرگرم کردن ذهن مخاطب به عدد ۲۷ فیلم را پیش ببرد. اما این احمقانهترین فریبیست که کارگردان قصد دارد با آن ضعف داستانی خود را بپوشاند. از بالا که به فیلم نگاه میکنیم، مملو از خردهپیرنگهاییست که هیچکدام به نتیجه نمیرسند. ردیک حتی سعی نکرده به هیچکدام از شاهدان این قتل بپردازد. این دوربین آشفته دائم در حال گرفتن قابهاییست که قرار نیست شکل درستی از یک اثر در ژانر دلهره را به ما تحویل دهند. حتی متوجه نمیشویم که ژانر فیلم چیست؛ گاه دلهره است، گاه فریاد میزند درام روانشناسانه است و گاه تبدیل به یک اثر جنایی میشود. در هیچکدام از این گذرها نیز موفق نیست و در نهایت میتوان گفت ترکیبی از ناقصهاست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.