روایت مادریست در هند که تنها دخترش در ایالات متحده مشغول کار است. فیلم با صحنهای مات از یک درگیری بین دختر و پسری هندی آغاز میشود. اوشا که در رابطهی سالها پیش خود (۳۰ سال پیش) دچار مشکلی شده است، با پناه بردن به وردخوانها و نصب آن چشم آبی که خنثیکنندهی چشم شیطان است، قصد دارد با فردی که احساس میکند هنوز زنده است مقابله کند. او هر روز با دخترش – پَلَوی- تماس دارد تا احوالاتاش را جویا شود. او تمام جزئیات زندگی پلوی را جویا میشود و قصد دارد دخترش با کسی که او تعیین میکند ازدواج کند. اما دختر در این مورد مقاومت میکند. در یکی از ملاقاتهایی که مادرش بهصورت اینترنتی برای او ترتیب داده، بالاخره راضی میشود در یک کافیشاپ به ملاقات آن پسر برود. اما چشماناش در نگاه پسر دیگری قفل میشوند و از اینجا زندگی جدید او آغاز خواهد شد. مادر از همان ابتدا به ساندیپ اعتمادی ندارد و احساس میکند همان روح شیطان است که از عاشق قبلیاش در این کالبد حلول کرده است.
برادران «داسانی» بعد از دو تجربهی موفق خود در عرصهی فیلم کوتاه، اینبار و با همکاری آمازون بهسراغ چیزی بهنام «کارما» رفتهاند. کارما یکی از باورهای هندوهای هندی است و بهنوعی میتوان گفت که به آن ایمان دارند. بر اساس این اعتقاد، آنها باور دارند که «هر فعلی که انجام میدهند، نیک یا بد، میراثاش به آنها خواهد رسید.» اوشا نیز براساس همین اعتقاد از یک شیء، که در ایران آن را «مهرهی چشمنظر» مینامیم، برای دفع چشم شیطان در خانه استفاده میکند. برادران داسانی بهنوعی سعی کردهاند تا ذهن مخاطب را به سویی منحرف کنند که قرار است خرافات در برابر علم نوین قرار بگیرد. اما از شروع نیمهی دوم داستان، عملاً خط بطلانی بر این نگاه میکشند و خود را در میان خرافات قرار میدهند و داستان را بر همین اساس ادامه میدهند. اوشا در این نبرد پیروز میشود و به مخاطب پیام میدهد که چیزهایی مانند کارما و امثالهم بخشی از زندگی واقعیست و نسلبهنسل قرار است با این مقابله کنیم.
شاید بزرگترین افسوسی که این فیلم در بر دارد، تسلیم شدن کارگردانها در برابر این نگاه است. شاید آنها با اضافه کردن چیزی بهنام «پارانویا» به زندگی اوشا، میتوانستند فیلم در خوری را ارائه دهند. اوشا تمام زمینههای این نوع ترس و وهم را در خود داشت. بازی خوب بازیگر این نقش نیز به باورپذیربودن این حس میتوانست کمک کند. حتی مانور دادن روی این جنبهی وهمآلودی میتوانست به آنچه که کارگردانها در پیاش بودند نزدیکتر شود. اما ترجیحشان این بود که به سمتی دیگر بروند و پارهی سوم داستان را تبدیل به یک اثر هیجانی و اکشن کنند. در نهایت اینکه این فیلم آنچه که قرار است وحدت روایت بنامیم را ندارد و در نیمهی راه روایت خود عقیم و بیثمر میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.