بکر بود اما…
«روری» و «لاول»، دو آدمبرفی کوچک، بعد از اینکه به دلیل تمسخر کردن زیاد دیگران از شهر بیرون رانده میشوند به دنبال یافتن لیست سیاه بابانوئل راهی سفری در میان برفها میشوند. در شهر به آنها گفته میشود به خاطر رفتار زشتی که داشتهاند در لیست سیاه بابانوئل قرار گرفتهاند و تا از این لیست خارج نشدهاند نمیتوانند بار دیگر وارد شهر شوند. پس روری و لاول به دنبال یافتن این لیست سیاه هستند. در این میان و در مسیر عبور از برفها همراهان دیگری را نیز مییابند.
در مرورهای بسیاری از انیمیشنها به ویژه انیمیشنهایی که در ایالات متحده ساخته میشوند از عدم شناخت کافی مخاطب توسط سازندگان انیمیشنها صحبت کردهایم. اینکه سازندگان از همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب هدفاشان روشن نمیکنند و اصلاً مخاطب هدفی را انتخاب نمیکنند. اینکه آیا روایتی را که تصویر میکنند مناسب سن کودکان است یا بزرگسالان. عموماً هم ردهی سنیای که در این انیمیشنها نوشته میشود، همهی ردههای سنی است. اما زمانی که مخاطب در برابر روایت موردنظر مینشیند یا از آن خسته میشود یا متوجه اتفاقات رخ داده در آن نمیشود. انیمیشن «لیست سیاه را بدزد» نیز یکی دیگر از این روایتها است که دقیقاً مشخص نیست برای چه مخاطبی ساخته شده است. زمانی که مخاطب بزرگسال در برابر آن مینشیند در ابتدا مجذوباش میشود، اما رفتهرفته روایت برایاش در برهههایی خستهکننده و تکراری دیده میشود. در سوی دیگر مخاطب کودک هم متوجه بسیاری از سخنان و شوخیهای ردوبدل شده میان کاراکترها نمیشود. البته که با توضیحات سادهای که والدین به این مخاطب کودک در میان روایت ارائه میدهند میتواند کمی با آن راه بیاید و حتی تا انتها هم مجذوب کاراکترها و تصاویر آن شود، اما در نهایت او هم چندان از آنچه دیده راضی نیست. مثلاً کودکان در ابتدا متوجه نمیشوند در آن جشنوارهی ابتدایی دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چرا این دو نفر به ناگاه از شهر بیرون رانده میشوند یا حتی آن فردی که درنهایت مشخص میشود تودهی برف را برای تعقیب کردن این گروه فرستاده چه کسی بوده و چه نفعی از این کار میبرده است. یا زمانی که این گروه در مسیر خود از رودخانه و از کنار گرگها عبور میکنند مخاطب بزرگسال برای دقایقی از آنچه در برابرش است احساس ملال میکند و نمیتواند مجذوب آن شود.
انیمیشن «لیست سیاه را بدزد» اما همانطور که بسیاری دیگر از استاپموشنها جذابیتهای زیادی برای مخاطب دارند، باعث جذب مخاطب کودک و بزرگسال میشود، بهویژه که کاراکترهای خلق شده در آن منحصربهفرد و از لحاظ بصری زیبا نیز هستند. دو ادمبرفی که حرف میزنند و زمانی که بخواهند دیگر زنده نباشند میتوانند تبدیل به آدمبرفیهای معمولی شوند، یا زمانی که بخواهند یکی دیگر را بسازند تا تنها نباشند درنهایت خودِخودشان را میسازند. یا آن خرس قطبیای که به دلیل افسردگی همیشه سردش است یا آن ماهیای که از آب خودش را برای همکلام شدن با بقیه بیرون میاندازد. حتی آن اسکیتبازی که فقط برعکس اسکیتسواری میکند. هر یک از این شخصیتها اگر کمی پرداخت شده بودند و دلایل رفتاری خود را نشان میدادند در کنار عروسکهایی که زیبایی بصری داشتند میتوانستند روایتی جذاب را نشان دهند. استاپموشنی که هم عروسکهای زیبایی دارد و فضای مناسبی برای بسط داده شدن.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.