«جان ویک» محصول سال ۲۰۱۴، شخصیت جدیدی در سینمای اکشن بود که خیلی زود جای خود را میان خیل مخاطبان این ژانر پیدا کرد. بهسبب حضور بازیگری همچون کیانو ریوز و تمرینهایی که برای هرچهواقعیتر جلوه دادن صحنههای اکشن انجام داده بود، این فیلم دستبهدست میگشت و همه منتظر سری دوم آن بودند. سری دوم آمد و باز هم عطش مخاطبان کم نشد و بخش سوم مقابل دوربین رفت. بهتر است ادامه ندهیم؛ چون بخش ۴ نیز در حال آمدن است.
گابریل سابلوف واقعاً کارگردان خوبی نیست و مرور کارنامهی کارگردانی او، ما را به آثار ضعیفی همچون «در جاده» و امثال آن میرساند که یک بار دیدن هر کدام صبر ایوب میطلبد. اما او با چه اعتمادبهنفسی قرار است جان ویک را در کالبد «فیلیپ بکمن» قرار دهد؟ داستان از این قرار است که قاتلی حرفهای بهنام بکمن بعد از مجروح شدن در جریان یکی از مأموریتهایاش به کلیسا پناه میبرد و آنجا واعظ کلیسا با نام فیلیپ او را زیر بال و پر خود میگیرد. فیلیپ او را راضی میکند تا توبه کند و به کلیسا خدمت کند تا روحاش در آرامش باشد. بعد از گذشت یک سال، فیلیپ میمیرد و حال بکمن تبدیل به واعظ کلیسا شده است. در یکی از این شبها، دختری با عجله خود را به در کلیسا میرساند و فیلیپ را صدا میزند و درخواست کمک دارد.
آشفتگی فیلم از نداشتن ساختار روایی منسجم نشأت میگیرد. چون کارگردان از همان اول قصد داشته یک اثر کپی بسازد. پس درونمایهی فیلم دست او نبوده؛ قاتلی که بعد از گذشت چند سال بیدار میشود. اما برای ساخت اکشنی مانند جان ویک باید همهی سختافزار مورد نیاز را در اختیار داشت. نمیتوان با عدهای بازیگر درجهچندم صحنههایی را خلق کرد که برای مخاطب اکشن مملو از هیجان باشند. استفادههای نابهجا از جامپکاتها باعث میشود که ماجرای فیلم از دست مخاطب خارج شود. هیچکدام از صحنههای نبرد تنبهتن در نیامدهاند و مضحکترین آنها را شاید بتوان در زیرزمین خانهی «جانیس» دید؛ زن درحالیکه از پشت چاقو خورده، بلند شده و به اطراف نگاه میکند و همانند جنزدگان پلههای شیبدار زیرزمین را بالا میرود. در مضحک بودن این صحنه همین بس که مخاطب بعد از دیدن آن، حتی اگر ذرهای امید به نجات فیلم داشت، همان را هم از دست میدهد.
فیلم «بکمن» فاقد تمام فاکتورهای یک اکشن انتقامیست. این فیلم حتی با اینکه پیرنگ اصلی خود را آماده در اختیار دارد، باز هم نتوانسته در پرداخت به پیرنگهای فرعی موفق شود و چیزی که در نهایت مقابل چشم مخاطب قرار گرفته تبدیل به آش شور و غیرقابلتحملی شده است. شاید برخی کارگردانها باید دنیای فیلمسازی خود را در ژانر دیگری جستو جو کنند و نیاز نیست در ژانری که جز شکست برای آنها ندارد، اینقدر مداومت داشته باشند. بکمن فیلم ضعیفیست که کارگردان خود را بیش از فیلمهای گذشتهاش دچار سقوط کرده است.