آخرین کریسمس
برخی روایتها هر چقدر هم سعی کنند، باز هم گویی یکی از چرخدندههای رواییاشان کم است. همانقدر که مستقلهای نیویورکی در ایالات متحده کمدیهایی از جنس زندگی را به مخاطب ارائه میدهند، برخی از این آثار نیز هستند که در دنیای بسیار غیر مستقیم خود گم میشوند. روایت جدید آقای «تیلور تائورمینا» نیز همین است. او مخاطب را در میان همهمهای میاندازد که اعضای یک خانواده در شب کریسمس برپا کردهاند و از دل آن به سراغ نوستالژیهای هر کدام از این افراد و در نهایت تلاش همهاشان برای ماندگار کردن این شب میرود. او این تلاش را در پس بیماری مادر و فروختن خانه قرار میدهد و در طول روایت سعی دارد این رابطه را در میان فرزندان آن زن با خانوادههایاشان بسط دهد.
روایت آقای تائورمینا آنقدر پتانسیل دارد که پس از پایان فیلم جز حسرت چیزی در ذهن باقی نمیماند. این پتانسیل را میتوان در قابهایی از کاراکترهایی دید که هر کدام بهتنهایی میتوانند کاراکتر اصلی یک روایت کمدی-ابزورد باشند. اما مشکل این کارگردان چیست؟ او سعی دارد از میان خردهروایتهای پر از همهمه رابطهاش با این خانواده را از دست ندهد و در عین حال از آن کاراکترهایی که معرفی میکند فقط بهرهای بصری ببرد؛سه جوان در قبرستان و دو نیروی پلیس و رستورانداری که سطل زبالهاش را قفل میکند. در این فیلم کارگردان دائم به دنبال راهی است که مخاطب متوجه شود این آخرین عید کریسمس شلوغ این خانواده است، این آخرین دورهمی مخفیانهی چند نوجوان در دوران اوج بیخیالیهایاشان است و شاید این آخرین عید با تکتک این اعضاء باشد. از دل تلاش بسیار زیاد او برای رسیدن به این هدف، مخاطب دائم دچار قابهایی هرز میشود که بود و نبودشان واقعاً در پیشبرد روایت کمکی نمیکند.
بهطور مثال به استفادهی بیربط کارگردان از فرانچسکا اسکورسیزی، تکدختر مارتین اسکورسیزی، توجه بفرمایید. او حتی در ویدیوهای کوتاه تیکتاکی و اینستاگرامی خود هر چه دارد از بزرگی پدر است و نه صرفاً یک اینستاگرامر یا تیکتاکر بامزه یا خلاق (البته خلاق در معنای همین شبکههای اجتماعی و نه در معنای ذاتی کلمه). اصرار بیجای کارگردان به گرفتن قابهایی اختصاصی از این بازیگر سفارشی باعث توجه کردن به جزییاتی میشود که خوشایند نیستند. خانم اسکورسیزی حتی توان بیان یک دیالوگ ساده را ندارد و برای هر جمله بارها و بارها باید از داستان و انگشتان خود و برخی حرکات رایج در شبکههای اجتماعی ذکرشده کمک بگیرد. این همه قاب از این نابازیگر یکی از همان قابهای هرز اشارهشده است. داستان از طریق این قابها از دست میرود. شاید بهتر بود که برای خانم اسکورسیزی همان تمهیدات مورد نظر ساویر اسپیلبرگ، فرزند استیون اسپیلبرگ، را در نظر میگرفت؛ قابهایی بدون دیالوگ، خنده، اکستریم لانگشات و در نهایت چند نمای بریدهی نزدیک.
آقای تائورمینا سعی دارد از طریق اعضای یکی از این خانوادهها مخاطب را درگیر داستانهای پس و پیش این خانوادهی بزرگ قرار دهد. او روایت را با زاویهدید اندی و خیرگی به نورهای تزیینی کریسمس در شهر آغاز میکند و بهنوعی نوید روایتی را میدهد که قرار است با مخاطب گلاویز شود. این مورد از طریق روابط بین لنی و کیتلین با دیگر اعضای خانواده بسط پیدا میکند. اما در نهایت این امیلی است که در این داستان قرار است بخش دوم را به خود اختصاص دهد و در یک ماجراجویی عصیانگرانه به نقطهی اول برسد. اما متأسفانه کاراکتر لنی آنقدر پرداخت نشده که مخاطب را پای این ماجراجویی بی سر و ته نگاه دارد. این ماجراجویی را از این جهت بی سر و ته خطاب کردیم که کارگردان گویی در آن بهدنبال یک بازی مضحک تکنیکی در زاویهی دوربین و حرکات آن است و گویی ارزش روایی خاصی ندارد.
قاب انتخابی روی پوستر شاید یکی از آن منفذهای قابل احترام در این فیلم بود که در میان حسرت پس از تماشا نقش پررنگی دارد؛ قابی که در آن دختر تنها میان برفهای شهر بهآنی تبدیل به کوتولهای در شهر برفی عروسکی میشود که مادر چراغهایاش را خاموش میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.