پسر خلف ۹۴سالهی سینما
کلین ایستوود ۹۴ ساله در فیلم «ماچوی گریان» همچون فیلمسازی به نظر میرسید که فقط از طریق دوربین سینما نفس میکشد و گویی دیگر روایت را فراموش کرده است. اما او در جدیدترین اثر خود بار دیگر نشان میدهد که تنفس او در سینما غنیمتی گرانبهاست. پیشزمینهی ورود به این فیلم درک بهتر دنیای اثر جدید آقای ایستوود فیلم «۱۲ مرد خشمگین» آقای «سیدنی لومت» بود. آقای ایستوود در فیلم جدید خود از سینمای لومت وام میگیرد و در عین حال روایت خود را پیش میبرد.
داستان آقای ایستوود نیز در باب رأی نهایی هیئت منصفه در باب متهمی با نام «جیمز مایکل سایث» است که به اتهام قتل عمد دوستدختر سابق خود در انتظار رأی هیئت منصفه است. فیلم مخاطب را از طریق کاراکتر «جاستین کمپ» به درون روایت میبرد؛ روزنامهنگاری که همراه همسر باردار خود نامهای را برای حضور در لیست هیئت منصفه از سوی دادگاه دریافت کرده است. آقای ایستوود مخاطب را از طریق جاستین به درون دادگاه میبرد. زمانی که اعضای هیئت منصفه انتخاب میشوند گویی بار دیگر درون فیلم سیدنی لومت میرویم و قرار است با یک تردید منطقی از زاویهای دیگر روایت را پیش ببریم. اما آقای ایستوود بهمحض کاشتن بذر شک در ذهن اعضای هیئت منصفه و ادای دین به آقای لومت، در همان جلسهی اول مخاطب را درگیر فلشبکهایی میکند که داستان را به یک سال پیش در ۲۵ اکتبر میبرد. جاستین در آن شب در همان میخانهای حضور داشته که جیمز و دوستدخترش دچار درگیری لفظی و فیزیکی میشوند. آقای ایستوود بدون اینکه از این رخداد بهعنوان نقطهعطف خود بهره ببرد، در همان ۱۰ دقیقهی ابتدایی مخاطب را در شب بارانی سال گذشته روی پلی میبرد که جاستین با ماشین خود تصادف کرده است. تا انتهای فیلم هیچگاه نمایی از بیرون ماشین و لحظهی تصادف نمیبینیم و همین تبدیل به شکی ویرانکننده در ذهن مخاطب و جاستین میشود. اما آقای ایستوود در حین گسترش روایت سعی میکند جاستین و مخاطب را به این یقین برساند که دوستدختر جیمز با ماشین او برخورد کرده است.
روایت آقای ایستوود قرار است از طریق انتزاعی که از میان دیالوگها شکل میگیرد مخاطب را با ۱۲ مرد خشمگینی دیگر مواجه کند. او در عوض روایت خود را در همهی ابعاد گسترش میدهد تا مخاطب از زاویهدیدهای مختلف در معرض این گذرگاه اخلاقی قرار گیرد. روایت آقای ایستوود به خودی خود رازآلود نیست، اما در مفهوم اخلاقی ذهن کاراکتر جاستین تبدیل به رازی آشکار میشود. جاستین در این روایت درون دادگاهی قرار دارد که او بایستی جای متهم نشسته باشد، اما این موضوع را درست زمانی متوجه میشود که در قامت هیئت منصفهی شمارهی ۲ قرار است رأی به گناهکار یا بیگناهی جیمز دهد. آقای ایستوود از طریق این بازی ذهنی است که روایت خود را پیش میبرد. جاستین در این روایت دائم سعی میکند هم مایکل و هم خود را از مخمصه رها کند و در نهایت نفع شخصی خود را در پس شعار هر حقیقتی لزوماً عدالت نیست پنهان میکند و تصمیمگیری نهاییاش را ارائه میدهد.
فیلم جدید آقای کلینت ایستوود نشان میدهد که او بهراحتی از مغز داستان سیدنی لومت نهایت بهره را میبرد تا مخاطب را وارد فضای بیرون از اتاق هیئت منصفه کند و تردید منطقی موجود در پرونده را با نشانههایی از دنیای بیرون و زندگی خصوصی جاستین شکل میدهد. او حتی سعی نمیکند روایت را درگیر مینیمالیسمی روایی کند و در عوض آن را درست در لحظهی دم و بازدمهای امیدوارانهی جاستین به مسیر عدالت بازمیگرداند. آقای ایستوود روایت خود را دچار چنان وسعتی کرده که در سرتاسر آن مخاطب درگیر بازی اخلاقی-ذهنی جاستین در گیر و دار زندگی کنونی و گذشتهاش میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.