فیلمی که هم خوب بود و هم متوسط
«جونگ بوم-سیک» با کارگردانی آثاری چون «داستانهای ترسناک ۱ و ۲» و حتی مستندنمای دلهرهآور «گنجیام: مرکز روانی تسخیرشده» و «سنگنوشته» نشان داده که بهراحتی میتواند روایتهایی را تصویر کند که مخاطب این ژانر را جذب خود کند. او در اثر جدید خود روایتی آنتولوژی و اپیزودیک را درون سئول و از طریق کاراکترهای مختلف تصویر میکند. داستان او در چهار روز از سر میگذرد و طی این چهار روز یک کاراکتر درون قاب قرار میگیرد تا انتهای داستان او یا مرگ باشد یا نجات.
کارگردان در شش اپیزود قرار است از انزوایی که گریبانگیر مردمان شهر شده تصاویری دهشتناک را ارائه دهد، اما او سعی دارد این وحشت را در مقدمات رسیدن به نقطهی اوج و بهصورتی انتزاعی تصویر کند و از ورود به اکستریم حادثه خودداری میکند. همهی این شش اپیزود بهصورتی کاملاً تصادفی به یکدیگر مربوط میشوند؛ در اپیزود اول با زنی مواجه هستیم که خیلی تصادفی مردی را به قتل میرساند که در اپیزود ششم شخصیتپردازی میشود و خود این زن نیز در جایجای روایت همچون قاتل سریالی و خاموش شهر حضور دارد. در اپیزود دوم با داستانی ابزورد مواجه میشویم که یک نوجوان تنها را به دردسر میاندازد. عوامل دردسرساز همین داستان در اپیزود پنجم نیز نقشی تعیینکننده دارند. اپیزود سوم اما سعی دارد شخصیت بیشتری به زن اپیزود اول بدهد و او را بار دیگر در نقشی تعیینکننده قرار میدهد. اما این اپیزود یک روی دیگر دارد و آن هم فرار مردم از تنهایی و متوسل شدن به قرارهای مجازیست. همین خط در اپیزود بعدی نیز خود را بیشتر نشان میدهد، اما کارگردان سعی دارد داستان اپیزود بعدی را در سویی متضاد با آنچه در این اپیزود دیدیم روایت کند. در اپیزود چهارم که مرز بین همهی این رخدادهاست گویی با همان تصادفی مواجه میشویم که اینبار کاراکتر اصلی را از رخدادی تراژیک مصون میدارد. کارگردان در این اپیزود واقعاً قصه میگوید و همین باعث جذب بیشتر مخاطب میشود. او در اپیزودهای اول و دوم عملاً در داستان گم بوده و این را بهخوبی میتوان در تعجیلاش برای رسیدن به انتهای قصه مشاهده کرد. اما در اپیزود پنجم کارگردان سعی دارد از طریق برخی موتیفهای اروتیسم مخاطب را درگیر روی شدیدتری از انزوای یک جوان کند. اما اوج روایت او در آخرین اپیزود قرار گرفته است و افسوس در این است که گویی پختگی کارگردان در این اپیزود به اوج خود میرسد. این اپیزود گویی عصارهی همهی داستانهای دیگر است و واقعاً مخاطب را اسیر هیجانی واقعی و برآمده از زندگی شخصیت اصلی آن میکند. پس از پایان این اپیزود است که افسوس میخوریم چنین روایتی چقدر راحت میتوانست تبدیل به آنتولوژی ماندگاری در باب انزوای انسان در میان دیوارهای شهرهای شلوغ شود.
در هر حال در این اثر با داستانهایی مواجه هستیم که مخاطب را سرگرم میکنند و در کلیت خود میتوانند کورهراهی را بهسوی درونمایه اصلی مد نظر کارگردان باز کنند. باید دید این کارگردان گزیدهکار کرهای در سفر بعدی خود میان ژانر دلهره وارد چه درونمایهای خواهد شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.