نور چشمی این روزهای دیزنی باز هم توزرد از کار درآمد
اگر «شرک ۱» را به کارگردانی «ویکی جنسن» تماشا کردهاید، پس از تماشای این اثر از خود خواهید پرسید که این افتضاح تصویری چرا باید کارگردانی با این سابقه را داشته باشد؟ اما گویا نورچشمی جدید هالیوود در حال شکل گرفتن است و او را به هر بهانهای در هر پروژهای در برابر چشم مخاطب قرار میدهند؛ «ریچل زیگلر». تقریباً دیگر هر مخاطبی میداند زیگلر نه بازیگر خوبی است و نه حتی هنرآموز خوبی که بتواند تحت تأثیر بازیگردانی یک فیلمساز قرار بگیرد. اما او همچنان قرار است در این پروژههای انیمیشنی و برخی لایواکشنها نقش اول باشد.
این انیمیشن از آن جهت مضحک است که کارگردان در داستانی که در ذهن نقل کرده هم تکلیف مشخصی با کاراکترها، این سرزمین و در نهایت ماجراجویی کاراکتر اصلی خود ندارد. این بدان معناست که داستان قبل از استوریبورد به محاق رفته است. در این فیلم قرار است مخاطب در برابر داستانی قرار بگیرد که انتزاعی از ذهن کودکیست که در میان والدین همیشه در حال دعوای خود قرار دارد. اما این انتزاع چگونه شکل میگیرد؟ کارگردان همهی انتزاع را فدای همان تبدیلشوندگی شرکگونه و هیولامانند کرده است. این ترکیب با یکدیگر سازگار نیست و حتی موتیفهای مد نظر کارگردان نیز درست از کار در نیامدهاند.
خانم جنسن در روایت جدید خود آن خلاقیتی را که از دنیای انیمیشن برای ساخت انتزاعات کودکانه انتظار داریم نشان نمیدهد. بهطور مثال رخدادهای فیلم «هیولای درون» را به یاد بیاورید. کارگردان آن اثر در ساختار ژانر دلهره مخاطب را با چنین کودکی مواجه میکند. اما خانم جنسن که فضای خود را بینهایت کرده و سعی دارد از طریق تلفیق فانتزی و داستانی ماجراجویانه ما را به سفری مشابه ببرد، گویی از همان ابتدای طرح داستان در گل گیر میکند. اثر او حتی برای لحظهای قابل تحمل نیست و گویی با انیمیشنی سر و کار داریم که یک کاربر مبتدی نرمافزارهای کامپیوتری آن را خلق کرده است. طراحی شخصیت کاراکترها، اضافه کردن موقعیتهای کمدی مرسوم در چنین روایتهایی، بازی گرفتن از لحن بازیگری چون زگلر و در نهایت موقعیتهای دراماتیک این انیمیشن، همه و همه به مضحکترین شیوهی ممکن تصویر شدهاند.
چرا چنین انیمیشنی باید ساخته شود؟ چرا چنین داستانی باید اینقدر دم دستی پرداخت شود؟ خانم جنسن گویی تصور کرده که مانند ابتدای دههی ۲۰۰۰ با شخصیتپردازیهای مشابه شرک و استفاده از برخی المانهای موجود در آن انیمیشن باز هم میتوان موفق بود. اما او نمیداند که مخاطب طی این دهه با گسترهی وسیعی از آثار انیمه و انیمیشن مواجه شده است و همین سبب قدرتمندشدن چرخش مردمک چشم او شده تا همهی قاب را در نظر بگیرد. دیگر قرار نیست مردگی به چشم نیاید. اما خانم جنسن همچنان اصرار داشته با استفاده از همان تکنیکها و طراحی شخصیتهای اثری چون شرک ساختار این اثر را نیز پایهریزی کند. این اتفاق در مسیری عکس برای او رخ داده و این انیمیشن تبدیل به یکی از ضعیفترین آثار چند سال اخیر شده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.