شاید هیچ سکانسی به زیبایی این سکانس نمیتوانست عمق یک فاجعه و یک فیلم که قرار است بیننده با آن مواجه شود را نشان دهد؛ مردانی نارنجیپوش در قطاری در حالحرکت، نشستهاند. اما یک مرد با لباسهای عادی ترمز قطار را میکشد. مردانی آبیپوش در دو سویِ قطار منتظراند. قطار میایستد و هجوم سنگ و آتش است که وارد قطار میشود. این سکانس ابتدایی فیلم «پسر بد» است. فیلمی که از ابتدا تا انتهای آن سرشار از خشونت و خون و درد است. این فیلم دربارهی طرفداران فوتبال است.
«اونیا» یکی از پرطرفدارترین باشگاههای کشور لهستان است. موتورسواری و والیبال آن حتی بیشتر از فوتبال طرفدار دارد و در اروپا شناخته شده است. این فیلم نگاهی به طرفداران متعصب تیم فوتبال اونیا دارد. اگر فیلم «متعصبان» را که در همین سال در کشور ایتالیا ساخته شده است، دیده باشید باید گفت خشونت در آن فیلم در مقابل میزان خشونت در این فیلم تنها نمونهای کوچک بوده است. در فیلم متعصبان خشونت در خانواده و در هنگامی که افراد دور از فوتبال بهسر میبردند کمتر میشد. اما اینجا و در این فیلم از میزان خشونت کم نمیشود. آدمها را در مکانهای متفاوت تفکیک نمیکند. آن آدمی که در داخل استادیوم سرشار از خشونت است، در بیرون از آن، در خیابانها، در خانهاش و حتی در خصوصیترین مکانها و زمانهای زندگیاش نیز خشونت را دارد. حتی میزان خشونت با آمدن «اولا» نیز کم نمیشود و بیشتر هم میشود؛ چیزی که در فیلم متعصبان متفاوت بود. اولا با خصلتهایی شبیه به این مردان وارد بازی آنها شده و گرفتار میشود. شاید حتی خودش هم باور نمیکرد.
داستان فیلم «پسر بد» از جای خوبی شروع میشود. بعد از آن سکانس ابتدایی، در سکانسی دیگر مردی را میبینیم که دور یک میز با دو پسربچه نشسته است و نام اونیا را صدا میزند. خشمگین و فریادوار. مادر وارد میشود اما غذایی در ظرف نیست. پدر عصبانی شده و مادر را میزند. در همین لحظه همه چیز شروع میشود؛ یکی از پسران -پاول- چاقوی روی میز را برمیدارد و پدر را میکشد. سالها میگذرد و پاول به عشق اونیا زندگی میکند. همان چیزی که پدرش عاشقاش بود؛ تناقضی زیبا. «پیونیر»، برادر دیگر، اما پلیس است. پلیسی که خشونت و سرخوردگی را در او هم میتوان دید.
اما فیلم به خشونت و فوتبال بسنده نمیکند. حالا دیگر بیننده در اواسط داستان با چالش مواد نیز روبهروست. تا چه میزان این آدمها میتوانند خشونت را ادامه دهند؟! فیلم سعی کرده است با نشان دادن آدمهایی که خشونت جزئی از زندگیشان است نشان دهد که فرقی نمیکند این انسانها کجا باشند یا چه کاری انجام دهند، مهم آن است که ذات آنها خشمگین است چنانکه این خشم را در ورزشگاههای آنها و در کنار بازی زیبایی مانند فوتبال هم میتوان دید. خشمی که نهفته شده از دردهای آنهاست.
بازیگران فیلم«پسر بد» بهخصوص بازیگران نقش دو برادر، بهخوبی توانستهاند شخصیتهایی بیثبات و سرخورده را به بیننده نشان دهند. دوربین نیز فاجعهها را بدون تعارف نشان میدهد؛ زمانی که با چکش کسی را میزنند یا زمانی که دو گروه از دو تیم مختلف مقابل هم قرار میگیرند -نه حتی در زمین فوتبال که در جایی دور از استادیوم- تا با هم به نزاع بپردازند و این سکانسی زیباست: نزاعی که قبل از شروع شدن، پیرمردی آهسته با دوچرخه از میانشان عبور میکند بدون اینکه حتی متوجه رفتارشان شود. تمثیل زیبایی از طرز فکر کارگردان به تمام اتفاقاتی که روی میدهد و روی خواهد داد.