بودجهای بود، ما هم فیلمی ساختیم
«میتان» که آرزوی داشتن مادر را داشت، زمانی که پدرش با «ریکا» ازدواج کرد از این اتفاق بسیار خوشحال شد. ریکا هم که جز داشتن یک خانواده و مردی که نیازهای مالی او را برطرف کند چیز دیگری نمیخواست تمام سعی خود را کرد تا با میتان اخت شود، به همین دلیل زندگی این خانوادهی سه نفره تا مدتی بسیار خوب طی شد. در سوی دیگر «موریمیا» با دختر نوجواناش با نام «یوکو» زندگی خوبی را از سر میگذراند و تلاش میکند تمام نیازهای او را برطرف کند.
در مرور فیلم «من هیچ پولی در حساب بازنشستگیام ندارم» از آقای «تتسو ماادا» کمی صحبت کردیم و گفتیم که دنیای فیلمسازی این کارگردان همواره زیر خط متوسط یا شاید متوسط است و هرگز نمیتوان انتظار زیادی از کارهای او داشت. او در سال ۲۰۲۱ به جز فیلمی که نام بردیم فیلم دیگری هم با نام «و مسئولیت به دیگری سپرده شد» را منتشر کرده است که در اینجا به مرور آن خواهیم پرداخت.
آقای ماادا در فیلم «مسئولیت به دیگری سپرده شد» سعی کرده است در دو روایت موازی به زندگی دختری دبستانی و دختری دبیرستانی بپردازد و روابط آنها را با دوستان و خانوادهاشان به تصویر بکشد. اما هرگز در این کار موفق نمیشود. او علیرغم زمان ۱۳۷ دقیقهای روایت خود نه توانسته به پرداخت درستی از شخصیتهای خود برسد و نه منطق روایی را در مسیر آن رعایت کرده است. کاراکترها بدون اینکه ذرهای شرح داده شوند فقط اتفاقاتی را از سر میگذرانند. هرگز مشخص نمیشود ریکا کیست و دقیقاً به چه علت میتان را دوست دارد. آیا او واقعاً خود شخصیت میتان و کودکیاش را دوست دارد یا فقط به خاطر پول پدر اینگونه رابطهی صمیمانهای با او برقرار کرده است؟ اگر میتان را دوست ندارد پس به چه دلیل نامههای پدرش را به او نمیرساند و اگر دوستاش دارد چگونه اینقدر راحت او را ترک میکند. پدر میتان چگونه اینقدر راحت دست از دخترش میکشد و هرگز برای دیدن یا یافتن او تلاش نمیکند. کاراکتر میتان هم پرداخت درستی نشده و به جز همان سکانسهای کوتاه ابتدایی روایت کارگردان لحظهای خصوصی از این کودک را نشان نمیدهد.
در سوی دیگر آقای ماادا موریمیا را هم به کل فراموش کرده است. حتی سعی نکرده چهرهی این مرد را به مرور زمان تغییر دهد و کمی او را با گریم در سالهای بزرگتر شدن یوکو پیر کند. او شمایلاش همواره جوان است و رفتارهایاش نیز هرگز تغییر نمیکند. این شخصیت هم علیرغم اثر زیادی که در زندگی یوکو دارد هرگز لحظهای خصوصی را برای خود ندارد. کاراکتر یوکو نیز بیهدف و کلیشه است. او با پسری ثروتمند دوست میشود که خانوادهی خود را دوست ندارد و یوکو مأمنی امن و پدر یوکو حسرتی همیشگی برایاش میشود.
به نظر میرسد آقای ماادا بودجهای قابل تأمل را در دست داشته و فقط میخواسته با این بودجه فیلمی را بسازد و فیلم را هم آنقدر بیخود و بیجهت کش داده تا این بودجه تمام شود. اگرنه حیف زمانی که مخاطب برای روایتی بگذارد که در آن هیچ کاراکتری معنای خاصی ندارد و اتفاقات باری به هر جهت فقط رخ میدهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.