پوستر فیلم آمرزش

باز هم لیام نیسون و زوال عقل

آمرزش
Absolution
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«هانس پتر مولاند» را در سینمای نروژ با آثاری چون «آخرین مباشر»، «صفر کلوین»، «یک کشور زیبا»، «آبردین»، «مرد تا حدی مهربان»، «به ترتیب خروج از صحنه»، «رفیق پدرسون» و چند اثر سینمایی دیگر می‌شناسیم. اولین همکاری این کارگردان با «لیام نیسون» به سال ۲۰۱۹ و بازسازی انگلیسی فیلم «به‌ترتیب خروج از صحنه» با نام «تعقیب سرد» باز می‌گردد. حال این دو در اثر «آمرزش» بار دیگر اثری انگلیسی‌زبان را مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهند.

داستان فیلم در باب یک گنگستر پیر است که از همان ابتدا نشانه‌هایی از فراموشی را در او شاهد هستیم. او با فردی با نام «چارلی کانر» کار می‌کند که نه مخاطب و نه کارگردان از کارهای او خبر ندارند. آقای مولاند در همین حد به مخاطب اطلاعات می‌دهد که آن‌ها یک گروه گنگستری و کارچاق‌کن هستند که با دیگر گروه‌ها همکاری دارند. در هر حال آقای مولاند سعی دارد از طریق همین نشانه‌های فراموشی در این کاراکتر مخاطب را درگیر گذشته‌ی او کند. این گذشته از طریق خواب‌هایی کاملاً سوررئال در باب پدر و ملاقات دوباره با دختری که او را طرد کرده عیان می‌شود.

در اینکه آقای مولاند طی سه دهه فیلمسازی خود در روایت‌های گوناگون سرک کشیده و در بیشتر آن‌ها مخاطب را نیز همراه خود کرده شکی نیست. اما همکاری جدید او و لیام نیسون فیلم ناموفق «حافظه» را با بازی این بازیگر پا به سن گذاشته در ذهن تداعی می‌کند؛‌ فیلمی که دو سال پیش به مرور آن پرداختیم. لیام نیسون در آن اثر اکشن نیز نتوانست مخاطب را به درون کالبد کاراکتری ببرد که حافظه‌اش در حال فروپاشی است و سعی داشت از طریق سکانس‌های اکشن و تعقیب‌و‌گریز چیزی جدای از یک درام با ضربآهنگ ملایم ارائه دهد. حال این اثر نیز در دام «حافظه» افتاده است و گویی همه‌ی تجربه‌ی غنی آقای مولاند در سینما نم کشیده است. باید از این کارگردان نروژی پرسید که آیا روایتی درام در باب این مرد و بازگشت او به درون خانواده‌ی نداشته و آشنایی با زنی که نامی ندارد نمی‌توانست این درون‌مایه را پربارتر کند. آقای مولاند از طریق سکانس‌های سوررئالی که خواب‌های هر شب این کاراکتر را تصویر می‌کنند نشان می‌دهد که توانایی چنین کاری را دارد، اما ظاهراً روایت باید با حضور نیسون دچار اکشنی بی‌قواره شود؛ اکشنی که گویی کارگردان راه را برای کشتار شرورها توسط این پیرمرد از نفس افتاده هموار می‌کند و حتی منطق روایی فیلم را نیز زیر سوال می‌برد.

این فیلم به‌راحتی می‌توانست یک درام در باب مردی باشد که قرار است همه‌ی کوتاهی‌های گذشته‌ی خود را از طریق نزدیک‌تر شدن به خانواده‌ جبران کند و در این راه حافظه‌ی در حال از دست رفتن حفره‌هایی برگشت‌ناپذیر را در زندگی‌اش ایجاد کند. اما کارگردان این زیبایی را از مخاطب خود می‌گیرد و وارد هیاهوی شلیک‌های بی‌هدف و ضربآهنگ بالا و بی‌مصرف می‌شود. موقعیت‌های روایی در این اثر از طریق بازگشت این کاراکتر به در خانه‌ی دخترش و آشنایی با آن زن غریبه ایجاد شده بودند و هیچ نیازی به خرده‌روایت‌های حول چارلی کانر و دیگران نبود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟