تبدیلشوندگان لایق روایتی از این دست بودند
«اورایان پکس» به عنوان معدنچیای که چرخدنده ندارد و نمیتواند به چیزی جز آنچه است تبدیل شود برخلاف دیگر معدنچیان و حتی صمیمیترین دوستاش، «دی ۱۶»، در تلاش است که به جایگاهی بیش از آنچه که هست دست یابد. او برای این کار هر قانونشکنیای را میخواهد انجام دهد و در این بین دی ۱۶ را هم با خود همراه میکند. اما آخرین قانونشکنی او باعث میشود او و دی ۱۶ به پایینترین منطقهی سایبرترون تبعید شود. تبعیدی که راه رسیدن او برای دستیابی به بالاترین مرتبه در سایبرترون است.
نام «جاش کولی» پیش از ساخت انیمیشن «تبدیلشوندگان یک» به عنوان کارگردان «اسباببازی ۴» و یکی از نویسندگان مهم پیکسار شنیده شده بود. او اما در جدیدترین اثر خود دست به ساخت یا شاید بهتر است بگوییم پرداختن به روایتی زده که سالهاست عاشقان رباتها و روایتهای علمی-تخیلی با آن اخت شده بودند. کاراکترهایی که در تمام این سالها اما به آنها اجحاف شده بود و هرگز کسی نتوانسته یا نخواسته بود به طور عمیق به داستان آنها بپردازد. تبدیلشوندگانی که در قالب انیمیشن هرگز داستان مستقل منسجم خود را نداشتند و همواره محکوم به زندانی شدن در قالب روایتهای لایواکشنی بودند که انسانها شخصیتهای اصلی و قهرمانان داستان آنها بودند. آقای کولی اما در این اثر سعی کرده با بیرون انداختن کاراکترهای انسانی به خود تبدیلشوندگان توجه کند و داستانهای آنها را از همان ابتدا روایت کند.
روایت آقای کولی به آهستگی و در آرامش کامل بدون اینکه بخواهد اتفاقاتی هیجانانگیز را به مسیر خود قالب کند از ابتدای پیدایش سرزمین تبدیلشوندگان و چگونگی یافتن انرژی ممکن برای ادامهی حیات آغاز میشود. او آهستهآهسته کاراکترهای اصلی را وارد مسیر داستان میکند. از انگیزهی آنها برای زندگی و هدفهایاشان و البته عشقی که به سرزمیناشان دارند حرف میزند و از خواستههای آنها برای بهتر شدن و پیشرفت میگوید. سپس تلاش آنها برای رسیدن به هدفهایاشان را تصویر میکند. از بیزاریاشان از دروغهایی که تاکنون به آنها گفته شده و از سرسختیاشان برای نشان دادن حقیقت به تمام رباتهای سرزمیناشان نقل میکند و در داستانی هدفمند و کاملاً دارای منطق روایی مخاطب آشنا و حتی ناآشنا را همراه خود میکند. خوبی روایت آقای کولی و مهمترین مزیت آن در این است که نیاز نیست مخاطبان او این داستان را در گذشته شنیده باشند یا دنبالکنندهی سرسخت آن باشند، فقط کافیست در برابر این انیمیشن بنشینند و داستانی جذاب و سرگرمکننده را تماشا کنند.
آقای کولی حاکمانی ظالم و دروغگو را در روایت خود نشان میدهد که در برابر رباتهایی ساده، فداکار و رنجکشیده ایستادهاند و با این کار راه را برای فرامتنی ساده و کلیشهای باز میکند. فرامتنی که قرار است برای مخاطب کودک مفید باشد و به او بیاموزد که با پیوستن و دست به دست هم دادن چگونه میتوان راه را بر هر دروغی بست. درواقع او نه تنها روایت خود را برای کودکان گذشته که خاطراتی از تبدیلشوندگان قدیمی دارند ساخته است، بلکه تلاش کرده با کودکان جدید نیز وارد رابطه شود و با روایتی که دارای منطقی عمیق است آنها را هم جذب خود کند؛ کودکان جدید با دیدن رباتهایی که برای زندگی بهتر میجنگند و هیچ محدودیتی را قبول نمیکنند و کودکان قدیمی که با منسجم کردن و دادن گذشتهای حسابشده به کاراکترهای دوستداشتنیاشان آنها را زندهتر و پرمعناتر از گذشته ببینند.
تنها ایرادی که میتوان به داستان آقای کولی گرفت شاید عدم پرداخت کافی به شخصیت دی ۱۶ و دلیل تبدیل شدن او به یکی از کارکترهای ضدقهرمان باشد. این کارگردان آنقدر به کاراکتر اورایان توجه کرده که دی۱۶ را فراموش کرده است، اگرچه هنوز هم این شخصیت پرداختی بسیار بیشتر از روایتهای گذشته داشته است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.