اثر جدید خانم ««هالی میرز-شایر» در دستهی کمدیهای میانهی هالیوودی جا نمیگیرد و قرار هم نیست همچون کلیشههای آنها کاراکتر اصلی با موقعیتهای کمدی متعدد در پردهی اول به درون چالههای روایی پردهی دوم برود و در نهایت پردهی سوم امیدبخشی از جنس وصل شدن همهی خطها به یکدیگر در برابر چشمان مخاطب قرار بگیرد. داستان فیلم او در باب «اندی گودریچ» است که یک گالری کوچک را در شهر لسآنجلس مدیریت میکند. او از ازدواج قبلی خود صاحب دختری با نام «گریس» است و حال در ازدواج جدیدش نیز صاحب دو فرزند دوقلوی ۹ ساله است.
روایت بهیکباره مخاطب را در بطن زندگی اندی وارد میکند. همسر کنونی او، «نايومی»، تماس میگیرد و عنوان میکند که بهسبب اعتیاد به قرصهای آرامبخش و مسکن بهصورت داوطلبانه در یک مرکز بازپروری بستری شده و ۹۰ روز در آنجا خواهد بود. این ضربآهنگ بالا در ابتدای روایت همان محرکیست که کارگردان برای روایت خود نیاز دارد تا کاراکتر اصلی را در معرض دنیایی جدید قرار دهد که در آن باید نقش پدری متعهد را ایفا کند. این نقش در زندگی اندی از آن جهت مهم است که او آنقدر سرگرم ادارهی گالری خود بوده که هیچگاه فرصتی اینچنین را با فرزندان خود سپری نکرده است. خانم میرز شایر نیز روی همین قضیه مانور میدهد. او بهخوبی از کاراکتر گریس بهره میبرد تا مخاطب را در چند و چون گذشتهی اندی قرار دهد.
آنچه در این روایت باعث میشود تا با یک کمدی قابل قبول مواجه شویم شخصیتپردازی کارگردان از کاراکتر و بازی بینقص آقای «مایکل کیتون» است. مایکل کیتون در این روایت واقعاً اندی گودریچ است و این را باید به حساب بازیخوانی خوب او از کاراکتر اندی دانست. در کنار مکمل بودن بازی بازیگر و شخصیتپردازی خوب کارگردان، باید از موقعیتهایی گفت که خانم میرز شایر پیش روی کاراکتر اصلی خود میگذارد تا روایت طی این ۹۰ روز اندی گودریچ دچار استعلا را تصویر کند. سیر رخدادها در این روایت به گونهای است که انتظار داریم در پایان پردهی سوم همهچیز همانند کلیشهها به پایان برسد. اما تزریق بخشی از زندگی واقعی انسان و شعار «زندگی اگه افسوس نداشته باشه، کسلکننده میشه» باعث میشود اندی گودریچ همچون کاراکتری حقیقی در کنار مخاطب جا باز کند.
خانم میرز شایر در روایت خود سعی دارد تا جایی که میتواند از نور طبیعی و نورهای شب بهره ببرد و در پی آن مخاطب درگیر سایهها نشود. این درک خوب کارگردان از یک کمدی ملیح باعث میشود مخاطب در هیچ نقطهای از داستان دچار اضطراب نشود و همانند کاراکتر اندی با خندهای نرم با رخدادها روبهرو شود. شخصیتپردازی کاراکتر اندی گودریچ آنقدر جا افتاده که مخاطب همهی لبخندهای او را باورپذیر میداند و از جبرگرایی و تقدیرپذیری ابزورد دوری میکند. شاید همین نوع تقابل اندی و رخدادهای پیش روی اوست که باعث میشود این روایت در ذهن مخاطب ماندگار شود. خانم میرز شایر در روایت جدید خود نشان داد که میتوان از این بازیگر سابق و فیلمساز کنونی انتظار کمدیهای قدتمندتری را در سینمای تجاری داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.