«شو هائوفنگ» را در سینمای چین از طریق آثاری چون «شمشیر پنهان»، «آخرین استاد» و «هویت شمشیر» میشناسیم. این استاد دانشگاه و رماننویس مشهور چینی در آثار خود سعی دارد از طریق سینمای اکشن-رزمی چینی مخاطب را با روی دیگری از این هنر مبارزه مواجه کند و از دل آنها کاراکترهایاش را شخصیت ببخشد. او در اثر جدید خود و در همکاری با «جوئفنگ شو» به جایی در ابتدای قرن بیستم رفته است و از طریق تغییر نسل مدارس هنرهای رزمی و شیوهی زیست اساتید این مدارس مخاطب را با زندگی دو کاراکتر با نامهای «کی کهآن» و «شنآن» مواجه کند.
شروع روایت گزارهی کل آن است. استاد در حال مرگ برای تعیین جانشینی خود از کی کهآن و شنآن دعوت میکند تا مقابل او وارد یک دوئل شوند. در این تقابل به موسیقی اثر توجه کنید که کارگردانها چگونه سعی دارند مخاطب را با زیرکی در برابر دوئلی از جنس آثار وسترن، اما بدون سلاح، قرار دهند. این موسیقی و تم آن در جایجای روایت نقشی پررنگ دارد. در همان افتتاحیه متوجه این موضوع میشویم که شنآن تنها فرزند استاد این مدرسه در تیانجینگ است. اما استادی که حال دیگر فوت شده قصد نداشته فرزند خود را درگیر دیسیپلین سخت و محکم این مدرسه قرار دهد و از طریق برخی واسطهها کاری را در بانک برای او مهیا کرده تا بتواند زندگی خود را بدون هنرهای رزمی از سر بگیرد. اما کاراکتر شنآن از همان ابتدا سعی دارد خود را درگیر در این زندگی جلوه دهد که بهلطف شخصیتپردازی خوب کارگردانها این تمنا بهراحتی به مخاطب منتقل میشود.
هر چه روایت پیش میرود مخاطب درگیر تأثیرپذیری کارگردانها از فیلم «استاد بزرگ» آقای وونگ کار-وای میشوند. این تأثیرپذیری نه در فرم، بلکه در همسانی محتواست. در اینجا با دو فرد بالغی مواجه هستیم که هیچکدام داعیهی استاد بزرگی را ندارند، اما در همان محدودهی صد یاردی مورد توافق در پی ساختارشکنی سنتها هستند و در نقاط مختلف روایت برای شرافت فردی خود دست به دوئل میزنند. بهنوعی زمانی که کل روایت را یکبار در ذهن مرور کنیم تبدیل به همان تمنای اشارهشده از سوی دو سوی ماجرا میشود که سعی دارند در نهایت تکلیف خود را با ذهن در جستوجوی آرامشاشان روشن کنند. آنها همانقدر که ساختارشکن هستند، به همان میزان نیز تابع هویت هنرهای رزمی هستند و حتی در حین شکستن قانون صد یاردی نیز بهنوعی سعی دارند دوئل خود را طبق سنتها انجام دهند.
کارگردانهای چینی در این اثر سعی کردهاند به خود هنرهای رزمی بپردازند و نه روایتهای برآمده از آن تا وارد کلیشههای مرسوم شوند. آنها برای نیل به این هدف بهخوبی از پالت رنگی و نور بهره بردهاند. گویی در کنار قدمها، این رنگها هستند که بیانگر مرزها میشوند. خردهروایتها نیز در این اثر مخاطب را با وصلکنندههایی مواجه میکند که هم در پیشبرد روایت دخیل هستند و هم خود بهعنوان خردهروایت مکمل داستان اصلی میشوند. در نهایت مهمترین رکن این فیلم صحنههای اکشن آن است. در چندین مورد از آثار اکشن چند سال اخیر با نوآوریهایی در تصویر کردن این سکانسهای سخت مواجه بودهایم. در این اثر نیز هر دو کارگردان سعی دارند در نماهای باز خود دوربین را با کمترین برش دچار حرکتهایی نرم کنند تا مخاطب همزمان چهرهی مصمم دو سوی ماجرا را بنگرد و هم تلاش آنها برای رسیدن به خواستههایاشان. در این سکانسها جاگذاری دوربین، حرکت آن و در نهایت برشهای اتاق تدوین مخاطب را به سیری افقی در حرکات بین دو رقیب وا میدارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.