سینمای اکشن تجاری همیشه دچار نوعی ویروس است که از هالیوود نشأت میگیرد و به دیگر سینماها سرایت میکند. حال و روز قهرمان تنها و کمحرفی که بهیکباره ناجی دخترکی معصوم میشود نیز یکی از همین کلیشههاست که بدون شک نمونههای قابل قبولی از آن را در طول دو دههی اخیر در سینمای جهان شاهد بودهایم؛ از ایالات متحده تا چین و کرهی جنوبی. آقای «فلوران امیلیو-سیری» کارگردان بدی در سینمای فرانسه محسوب نمیشود و با مرور آثار او طی دو دههی اخیر میتوان فیلمهایی مانند «گروگان» را یافت. حال این کارگردان فرانسوی در همکاری با بازیگری چون «رشدی زم» سعی دارد وارد یکی از همان کلیشههایی شود که در بالا اشاره شد.
روایت با کابوسهای الیاس آغاز میشود و در ادامه مخاطب در معرض زندگی روتین این سرباز از جنگ برگشته و تحت درمان قرار میگیرد. کارگردان در مرور این روتین زندگی هم سعی دارد به مخاطب بقبولاند که این کهنهسرباز تا چه حد حرفهای است و با فیلتر سیگار تیغی تیز میسازد و هم تلاش میکند دوگانگی ذهن بیمار او را به تصویر بکشد. اما باید گفت که الیاس آقای سیری در هیچکدام از این دو خط روایی پرداخت نمیشود. آقای سیری پس از این پرداخت نیمهکارهی کاراکتر اصلی خود مخاطب را وارد مسیر اصلی روایت میکند و آن مواجههی الیاس با نور و مادرش در عمارت یک شیخ عرب است. آقای سیری از زمان ورود الیاس به عمارت سعی میکند کمکم بهسبک فیلمهای اکشن مخاطب را برای پردهی دومی در اوج آماده کند.
آنچه در نقطهعطف پردهی اول این اثر شاهد هستیم گویی تلاش یک کارگردان فیلماولی در سینمای گروه ب است. آقای سیری هم بازیگران خوبی در اختیار دارد و هم کارگردانی است که اکشن را میشناسد. اما تقابل آن قاتلان ماسک زده و الیاس در دالانها و محوطهی این عمارت همچون بازی کودکانه و از پیش مشخصی میماند که کارگردان هیچ تسلطی روی آن ندارد. اما در ادامه تعقیبوگریز الیاس و نور و مادرش آنقدر برشهای نابجا دارد که روایت در برخی نقاط از دست مخاطب رها میشود و گویی از دنیایی به دنیای دیگر قدم میگذاریم. این همان مشکل شایع نداشتن دکوپاژ است. البته که آقای سیری را نمیتوان به نداشتن دکوپاژ متهم کرد، اما توالی سکانسها چیز دیگری میگویند.
فیلم جدید آقای سیری میتوانست اکشن باشخصیتی باشد، اما نه او رمق شخصیتپردازی و بازیگردانی دارد و نه بازیگری چون رشدی زم آن بازیگر آثار گذشته است. آقای سیری حتی در جلوههای ویژهی اثر خود نیز گویی چندان توان و رمق تمرکز ندارد. بهطور مثال به لحظهی ورود الیاس به بالای آسمانخراش پدر نور توجه کنید. گویی از بالای یک چهارپایه به آقای رشدی زم طنابی وصل شده و در یک سالن مملو از پردههای کروماکی فرود میآید. آقای سیری در این اثر نشان میدهد که نساختن آثاری از این دست بسیار بهتر از خود را دائم مقابل چشم مخاطب قرار دادن است. مخاطب سینما آثار خوب و حتی متوسط ژانری را فراموش نمیکند، اما از کارگردانی که دائم او را ناامید کند رو برمیگرداند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.