پوستر فیلم من در قبرستان کار می‌کنم

پنجره را باز نکن

من در قبرستان کار می‌کنم
I Work at the Cemetery
محصول ۲۰۲۲ ـ لهستان، اوکراین
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«ساشا» در قبرستان کار می‌کند. در اتاقی که پر از قفسه‌ها و پرونده‌های افرادی است که مرده‌اند و او باید به خانواده‌های آنها کمک کند تا برای مردگان خود جایی برای آرمیدن یا سنگ‌بنایی برای یادبود درست کنند. به‌نظر می‌رسد همه‌چیز در این قبرستان سرجای خود است. تا اینکه رئیسی جدید برای قبرستان منصوب می‌شود. رئیسی که می‌خواهد سیستم گذشته را تغییر دهد، سیستمی که پول در آن نقش به‌سزایی دارد و این رئیس بیشتر از حق‌اش را می‌خواهد.

«الکسی تاراننکو» در اولین تجربه‌ی فیلمسازی بلند خود بعد از ساخت دو فیلم کوتاه سعی کرده است وارد زندگی پدری شود که روزهای خود را در یک اتاق تاریک و گرفته حبس می‌کند و تنها با افرادی وارد مکالمه می‌شود که این افراد هر یک داغدار عزیزی هستند که دیگر در کنارشان نیست. آقای تاراننکو از همان ابتدای روایت با موتیف پنجره توجه مخاطب را به رفتار ساشا نسبت به باز و بسته شدن پنجره‌ی اتاق‌اش جلب می‌کند. مشتریانی که وارد اتاق تاریک و گرفته‌ی ساشا می‌شوند و از او می‌خواهند برای ردوبدل شدن هوا کمی پنجره را باز کند، اما ساشا از آنها می‌خواهد پنجره را رها کنند. موتیفی که به‌خوبی این کارگردان تازه‌کار از آن استفاده می‌کند تا بتواند اتفاقات زندگی ساشا را در نهایت به هم ربط دهد. آقای تاراننکو به‌خوبی توانسته وارد زندگی شخصیت اصلی داستان‌اش یعنی ساشا شود، درد و غم او را برای مخاطب تصویر کند و دلیل عدم توجه‌اش به همسر سابق و حتی دخترش را شرح دهد. فضای فیلم نیز به‌زیبایی توانسته این درد و اندوه و حسرت را نشان دهد. آسمانی که همیشه ابری‌ست، بارانی که به‌شدت سرازیر می‌شود و حتی بخاری که از دهان تک‌تک کاراکترهای داستان بیرون می‌زند. سرمایی که نه‌تنها وجود ساشا، بلکه وجود تمام افرادی که به این قبرستان وارد می‌شوند را فرا گرفته است. آقای تاراننکو در شرح این بخش از روایت خود موفق بوده است، اگرچه باز هم می‌توانست با پرداخت بیشتر به کاراکترهای پیرامونی این شخصیت درون‌مایه‌ی اصلی روایت‌اش را بهتر هم تصویر کند.

بخش دیگر روایت آقای تاراننکو اما تفاوت بسیاری با بخش اصلی روایت دارد و همین بخش هم باعث شده است فیلم او نتواند آن‌گونه که باید دیده شود. بخشی که در آن عده‌ای از کاراکترهایی که تعریف درستی نمی‌شوند سعی دارند در مافیای قبرستان پولی به جیب بزنند و در این میان از هیچ‌کاری حتی کشتن دیگری دریغ نمی‌کنند. شخصیت‌‌هایی که هرگز در مسیر داستان قرار نمی‌گیرند و شرحی از آنها و چرایی و چگونگی کارشان داده نمی‌شود. شاید اگر آقای تارننکو این بخش را وارد داستان خود نمی‌کرد و به همان کاراکترهای اصلی و دلیل درد و غم و حسرت آنها بیشتر می‌پرداخت می‌توانست روایتی محکم‌تر و منسجم‌تر را در برابر مخاطب قرار دهد. او حتی می‌توانست با افرادی که وارد اتاق ساشا می‌شدند تا برای عزیزان خود سنگ‌بنا و سنگ قبری را سفارش دهند وارد دنیای دیگری شود و این دنیا را به دنیایی که ساشا در آن زندگی می‌کند و تاریک و ناامید است وصل کند و مخاطب را هم درون این دنیا وارد کند و آن عذاب و حسرتی که افراد بازمانده و البته ساشا در حال کشیدن آن هستند را جامع‌تر تصویر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟