فرار از «من» قبلیام
«نورا فینگشایت» از سال ۲۰۱۹ در دنیای زنانی سیر میکند که بهنوعی طرد شدهاند و سعی دارند از من گذشتهاشان فرار کنند. اما او در اثر سال ۲۰۲۱ خود با نام «نابخشودنی» تلاشی نافرجام را برای تصویر کردن این زن در سیاتل داشت و در دام ملودرامی نرم افتاده بود. حال آقای فینگشایت در اثر جدید خود بهسراغ اقتباس از خاطرات زنی اسکاتلندی با نام «ایمی لیپتروت» رفته است و سعی دارد سفر او را در دل انزوا به تصویر بکشد.
کاراکتر اصلی این فیلم دختری جوان با نام «رونا»ست که در لندن ساکن است. خانم فینگشایت در پیشبرد خط روایی خود سعی دارد ابتدا از واگویههای رونا روی نماهای بالشی از طبیعت جزایر اورکنی بهره ببرد. سپس زمان حال را با توجه به دوران ترک الکل به چهار دوره تقسیم میکند؛ ۱۱۷ روز پس از ترک الکل، ۱۵۲ روز پس از ترک الکل، بازگشت دوباره به الکل و صفر شدن این روزها، و در نهایت ۶۹ روزی که او را وارد مسیر من کنونی خودش میکند. در این میان خانم فینگشایت گذری بر گذشتهی رونا در لندن دارد که باعث شد او برای همیشه الکل را فراموش کند. او حتی در بین سکانسهای لایی خود از دوران نوجوانی رونا روی واگویههایاش بهره میبرد و از این طریق درک نسبتاً کاملی را از گذشتهی دور، گذشتهی نزدیک و زمان حال این دختر جوان ارائه میدهد.
اما مشکل روایت خانم فینگشایت با این طرح روایی زیبا در این است که او مخاطب را به این وا میدارد که پرسشی را مطرح کند که «آیا اگر این روایت تبدیل به مستندی در بیبیسی میشد و خانم «سرشه رونن» همین واگویهها را روی نماهای بالشی ارائه میداد، باز هم نیازی به این اثر داستانی بود؟» این پرسش مهمی است که پس از پایان روایت ذهن را درگیر میکند. باید گفت که خانم فینگشایت در طول روایت خود هیچ تلاشی برای برونرفت از ایجاد این سوال نمیکند. او صرفاً به این منطقهی جغرافیایی، محیط زیستاش و در نهایت واگویههای رونا بسنده میکند. خانم فینگشایت در بین قابهای زیبایی که میگیرد و تقسیمبندی زمانی داستان باز هم سیال بودن قصه را کم دارد. روایت او سکتههای طولانی دارد و همین باعث میشود مخاطب در بخشهای مختلفی از داستان از یک اثر داستانی دور شود و صرفاً شاهد مصاحبههای خانم سرشه رونن با افراد محلی باشد. خانم فینگشایت باید بپذیرد که او در حال ارائهی یک روایت داستانی است و نه صرفاً مستند و این مسئله نشان میدهد که آماده بودن همهی ارکان روایت نشان از یک داستان سیال ندارد. کارگردان این نکتهی مهم را فراموش کرده است و همین باعث افت روایت شده است.
داستان رونا بدون شک برای خانوادهای که یک فرد معتاد به الکل را در خود دارد بسیار کارساز است و قابهای آن و واگویههایاش کمک شایانی به برونرفت فرد مورد نظر از انزوای ویرانکنندهی دوری از الکل خواهد داشت. همچنین انتهای این روایت میتوانست تبدیل به کامل شدن سمفونی بازگشت به زندگی رونا شود؛ آن هم با قابهایی که او از رونا بهعنوان رهبر این ارکستر با همکاری موجهای دریا، پرندگان و محیط زیست اورکنی به مخاطب نشان میدهد. این اختتامیه داستانی گیرا را طلب میکرد که بتواند مرز بین مستند و سینمای داستانی را پررنگتر نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.