پوستر فیلم ۲۰۰٪گرگ

نامفهوم و خسته‌کننده

۲۰۰٪گرگ
200% Wolf
محصول ۲۰۲۴ - استرالیا
رده‌ی سنی ۸+
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«فردی» تلاش می‌کند خود را تبدیل به گرگینه‌ای کند که مورد توجه عموها و تمام بزرگان خاندان قرار بگیرد. او اما نمی‌داند بر هم زدن نظم جهان حتی اگر ناخواسته صورت بگیرد چه عواقبی را در پی دارد.

آقای «الکس استادرمن» در سال ۲۰۲۰ در فیلم اول این انیمیشن با نام «۱۰۰٪ گرگ» با روایتی هر چند ناقص از انسان‌هایی گفت که شب‌ها تبدیل به گرگینه می‌شوند و با همکاری هم به افرادی که در خطر هستند کمک می‌کنند. فردی به عنوان کوچک‌ترین عضو این خانواده اما با بقیه متفاوت بود و هرگز تبدیل به گرگ نشد. او فقط سگی کوچک بود که درشتی اندام بقیه را نداشت و قدرت و سرعت دیگران را هم به ارث نبرده بود، به همین دلیل هم مدام هم از سوی عده‌ای تحقیر می‌شد و هم از درون احساس حقارت می‌کرد. آقای استاردمن در روایت اول خود نتوانسته بود چنان که باید وارد زندگی این گرگینه‌ی کوچک و خانواده‌اش شود و صرفاً با اتفاقاتی کوچک و سطحی روایت پر نقص خود را پیش برده بود. او اما در سال ۲۰۲۴ روایتی دیگر را در برابر مخاطب کودک خود قرار داد روایتی که این‌بار حتی همان منطق روایی ناقص و شرح جزئی دلیل رخدادها را هم بیان نکرده بود. داستانی که در آن همه‌چیز آنقدر سریع و بدون منطق روایی خود داستان رخ می‌دهد که مخاطب مدام به دنبال پاسخی برای اتفاقات است.

آقای استاردمن از همان ابتدا و بدون هیچ شرح و توضیحی ما را وارد دنیای ارواح می‌کند، ارواحی که مشخص نیست دقیقاً چه کاری انجام می‌دهند و در چگونه دنیایی سیر می‌کنند. سپس اتفاقی غیرمترقبه باعث می‌شود روحی کوچک به زمین آید و فردی را تبدیل به یک گرگینه‌‌ای معمول کند که آرزوی‌اش را داشته! و در نهایت فردی و دوستان‌اش برای بازگرداندن این روح به آسمان تلاش کنند. در مسیر روایت هیچ منطق روایی را مخاطب شاهد نیست. اتفاقات سریع و پشت‌سرهم رخ می‌دهند و بدون هدف مشخصی رخ می‌دهند، شخصیت‌ها تعریف نمی‌شوند و با یک بشکن وارد مسیر داستان شده و از آن هم خارج می‌شوند. ماجراجویی‌هایی که مخاطب کودک در برابر خود می‌بیند گیج‌کننده و گاهی حتی خسته‌کننده هستند و نمی‌توانند آن هیجان لازم را برای نشستن مخاطب کودک و نوجوان نوپای خود تزریق کنند به همین علت مخاطب شاید تا پرده‌ی اول روایت هم نتواند پای اثر بنشیند و خیلی زود آن را کنار می‌گذارد.

مخاطب کودک به دنبال یافتن دنیاهای جدید و ماجراجویی‌های شگفت‌انگیز است. او می‌خواهد به آسمان‌ها پرواز کند و در زمین به سفر بپردازد. اتفاقات هیجان‌انگیزی را پشت سربگذارد و با دنیای پیرامون خود وارد رابطه‌ای نزدیک شود. صرف گفتن اینکه ارواحی در آسمان وجود دارند و دعاها را مستجاب می‌کنند و انسان‌هایی بر زمین زندگی می‌کنند که می‌توانند گرگینه شوند و دست به انجام کارهای عجیب بزنند نمی‌تواند این مخاطب را جذب خود کند. او نیاز به دیدن و لمس کردن دارد و باید بتواند هر آنچه را در برابر خود می‌بیند با تمام وجود لمس کند. با کاراکترها همذات‌پنداری کند و با آنها به مکان‌ها و زمان‌های متفاوتی سفر کند. آقای استاردمن نه در فیلم اول خود و نه در فیلم دوماش نتوانسته به این مهم دست یابد و مخاطب هم او و روایت‌اش را خیلی زود فراموش خواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟