تجربهای نو
در مرور قبلی از نگاه رنگ و رو رفتهی کارگردان اسپانیایی نوشتیم. حال در مرور فیلم «مجانین» وارد دنیایی میشویم که آقای «دیوید مورو» طی یک شب از مقابل چشم ما میگذراند. یکی از نقاط قوت روایت فیلم مجانین نگاه تجربهگرایانهی کارگردان است که سعی دارد در عین حال پایبندی به کاراکترها و تقابل آنها با یکدیگر نداشته باشد. آقای مورو در این فیلم تلاش میکند موقعیت و دگرگونی شخصیتها را تبدیل به کل فیلم کند. روایت او از یک عصر در بیرون از شهر و توسط پسر جوانی با نام «رومن» آغاز میشود. دنیایی که رومن در آن قرار دارد گویی همان دنیای شلوغ و در عین حال پر از استرس جوانی است که در ساختار فعلی جهان حتی توان ندارد با تمام وجود خوش بگذراند. پدر رومن به مسافرتی کاری رفته است و او اکنون خانه و ماشین کلاسیک پدر را در اختیار دارد و در حین نشئگی قرار است با دوستدختر خود، «آنا»، به یک مهمانی دوستانه برود. اما در بین راه دختری عجیب و غریب از جنس همان دخترکانی که از آزمایشگاه فیلم «شهداء» فرار کردهاند مقابل او ظاهر میشود.
اضطراب مد نظر آقای مورو از لحظهی برخورد رومن با آن دختر آغاز میشود و تا انتهای روایت حتی برای لحظهای فروکش نمیکند. در این روایت با زامبی یا شیوهی رفتاری مردگان متحرک رنگ و رو رفته مواجه نیستیم. در عوض با جنونی سر و کار داریم که کاراکترها را دچار کابوس و مالیخولیایی در بیداری و هوشیاری کامل ذهن میکند. آقای مورو در به تصویر کشیدن این انتزاع بهگونهای کاملاً فیزیکی و استفاده از پرفورمنس زیبای بازیگران خود موفق است. همانطور که در بالا هم اشاره شد، آقای مورو روایت را روی عدم اتکا به کاراکتر پیش میبرد تا این موقعیت حاکم بر روایت باشد که داستان را در یک شب پیش برد. او از رومن به آنا و سپس جولیا پیش میرود. رابطهای که بین این سه برقرار میشود از جنس عشق محافظهکارانه، خیانت و در نهایت وفاداری حاصل از شکست است؛ رومن با آنا در رابطه است، اما آنا قرار است امشب این رابطه را بهدلیل حضور فردی دیگر به پایان برساند، اما در حین مهمانی متوجه این موضوع میشود که جولیا با رومن رابطهی جنسی داشته و همین امر او را دچار سرخوردگی پیش از جدا شدن میکند. آقای مورو این رابطهی پیچیده را در اتاق خواب خانهی محل مهمانی و با حضور این سه و در محاصرهی نور نئونی قرمز در برابر مخاطب قرار میدهد. گویی آن جنون برآمده از همین رابطههای تودرتویی است که هر کدام از این کاراکترها را به جنون میکشد.
آقای مورو در خط مستقیم روایت خود سعی دارد تا جایی که میتواند گسترش این جنون در شهر را از طریق انفجارها و صدای شلیکهای قابل شنیدن در سطح شهر تصویر کند. اما بهسبب اینکه روایت او از جنس تجربههای جنون در دلهره است، بههمین سبب این تصویرگری مورد انتظار او در مخاطب ایجاد نمیشود و همین سبب میشود روایت او در همان دالان باریک و مستقیم و در عین حال گاه تاریک و گاه روشن سه کاراکتر اشاره شده خلاصه شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.