پوستر فیلم آرامش شمالی (در فیلم نام یک نوشیدنی ترکیبی است که در هتل سرو می‌شود)

زشتی پرداخت یک ایده

آرامش شمالی (در فیلم نام یک نوشیدنی ترکیبی است که در هتل سرو می‌شود)
Northern Comfort
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا، ایسلند، آلمان
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«هافستین گونار سیگورسون» طی یک دهه‌ی اخیر آثاری را در ژانر کمدی روی پرده برده است و چند فیلم از میان آن‌ها برای مخاطب فارسی‌زبان نیز کمی آشنا هستند. حال او به‌یک‌باره در ظرف عسل افتاده و با بازیگران مطرحی قرار است یک موقعیت کمدی کمتر پرداخت‌شده را به تصویر بکشد. کاراکترهای اصلی او در این روایت طی یک برنامه‌ی آموزشی و حضوری قرار است بر ترس خود از پرواز در هواپیما غلبه کنند. شاید این ترس برای بسیاری آشنا به‌نظر برسد و به همین سبب است که هر مخاطبی از همان ابتدا انتظار موقعیت‌هایی را دارد که از طریق آن‌ها دچار نوعی تخیل همسان با کاراکترها شود. اما آقای سیگورسون عملاً این مسیر را رها می‌کند و اثر خود را در پرده‌ی دوم وارد هیاهویی هیجان‌انگیز و کاملاً زمینی می‌کند. در اصل باید گفت که اثر آقای سیگورسون بازاریابی مهیجی در باب این ترس معمول در انسان دارد، اما بسته‌ی سینمایی او همچون سفارش‌های آنلاین با مورد تبلیغ‌شده متفاوت است.

این روایت نه‌تنها مشکل روایت دارد، بلکه شخصیت‌ها در آن شکل نمی‌گیرند و در ادامه حتی موقعیت‌هایی که ایجاد می‌شوند هم هیچ همخوانی‌ای با کل روایت و درون‌مایه‌اش ندارند. آسان‌گیرترین و خوشبین‌ترین مخاطبان سینما نیز وقتی در برابر این اثر قرار بگیرند گویی همهمه‌هایی بی‌مورد را می‌بینند و از دل آن‌ها قرار نیست موقعیتی کمدی یا حتی هیجان‌انگیز شکل بگیرد. بی‌ثمری این موقعیت‌ها زمانی به اوج خود می‌رسد که آقای کارگردان سعی می‌کند موقعیت‌های ابزورد را نیز وارد روایت کند تا از دل برخی انفعال‌ها مخاطب را وادار به خنده کند. اما هیچ‌کدام از این ترفندها در زمین بی‌حاصل روایت او جوانه نمی‌زنند.

این فیلم ایده‌ی بسیار خوبی دارد و بازیگران خوبی چون «تیموثی اسپل» در آن ایفای نقش می‌کنند، اما گویی کارگردانی نشده است. همه‌ی نقاط این روایت همچون قطعات سازه‌ای است که هیچ‌گاه قرار نیست بنایی مستحکم را مقابل شم مخاطب قرار دهد. پیچ و مهره‌های این روایت نیز گویی با تمام تلاش آقای سیگورسون چفت نمی‌شوند. به‌طور مثال زندگی کاراکتر اصلی، سارا، را در نظر بگیرید. کارگردان حتی فرصت این را که کمی در زندگی شخصی این زن و رابطه‌ی عاشقانه‌اش، استرس‌های‌اش و حتی شغلی که به ما نشان می‌دهد غور کند. همه‌ی این گذرها را نه در سکانس، بلکه در صحنه‌هایی بی سر و ته مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد و انتظار پرداخت شخصیت و ترس‌ها و دیگر خصوصیات‌اش را دارد. روایت جدید آقای سیگورسون یک شکست در دنیای سرگرمی و سوزاندن ایده‌ای است که می‌توانست اثر او را کالت کند. گویی مصرف هوشی کارگردان صرفاً صرف پیدا کردن ایده شده است و در پرداخت ایده و سینمایی کردن آن هیچ حرفی برای گفتن ندارد. این فیلم همچون بادی بدموقع شروع به وزیدن می‌کند تا مخاطب برای لحظاتی پنجره‌ی ذهن خود را ببندد و مانع از نشستن گرد و خاک روی دیواره‌های ذهنی شود که برای آثاری به مراتب سرگرم‌کننده فضا داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟