نام این کارگردان را بسیار خواهیم شنید
سینما هنر پرداخت ایدههاست. زمانی که یک فیلمساز بتواند ایدهی خود را در ساختاری کلیشه در برابر مخاطب سینما قرار دهد، نیمی از راه موفقیت را پیموده است. در اینجا با فیلمسازی مواجه هستیم که اولین گام خود را در سینمای بلند داستانی برداشته است. آقای «گرگ جاردین» قبل از این فیلم در آثار کوتاه بسیاری سینما را تجربه کرده است. او در اولین فیلم خود یک ایده دارد و بهترین مسیر را برای رسیدن به این ایده از دالانهای کلیشهها انتخاب کرده است.
کلیشهی آقای جاردین در این فیلم از یکسو شبکههای اجتماعی و سلبریتیها و تأثیرات آنها در بروز حس ناکافی بودن میان دیگر زنان جوان است و از سوی دیگر ساختارهای سینمای دلهره-کمدی که در یک دورهمی دوستانی که پس از سالها گرد هم جمع آمدهاند یک نفر در صدد انتقام برمیآید. اما ایدهی او چیست؟ آقای جاردین دستگاهی را در فیلم خود ارائه میدهد که از طریق آن روایتاش را وسعت میبخشد. شاید این دستگاه همان تناسخ خودآگاه است که کارگردان از طریق باورهای شرقی آن را در اثری در سینمای غرب به مخاطب ارائه میدهد. از طریق تلفیق کلیشهها و ایدهی کارگردان با اثری مواجه میشویم که هم راحتالحلقوم است و هم پیچیده.
در این اثر با ۹ کاراکتر مواجه هستیم. اما کارگردان از طریق «سایرس» و «شلبی» مخاطب را به درون روایت میبرد. آقای جاردین سعی دارد از طریق مناقشهای که بین این زوج در تکتک ابعاد زندگیاشان وجود دارد مخاطب را با هفت کاراکتر دیگر نیز آشنا کند و در نهایت آنها را به جمع دیگر دوستان در مهمانی ویژهی قبل از عروسی «نیکین و «روبن» اضافه کند. دستگاه مد نظر او قرار است روایت را به سه بخش تقسیم کند و از طریق این دستگاه کاراکترها وارد بازی درون و ظاهر شوند. آنچه این دستگاه انجام میدهد تعویض ذهن و وجود کاراکترها در کالبدهای یکدیگر است. آن مناقشههای ابتدایی و روابط گذشته از طریق این تعویض درونیات وجودی همچون هم زدن مرداب برای مخاطب مشخص میشود.
آقای جاردین در اثر خود بههیچ عنوان سعی ندارد مخاطب را درگیر این همهمهی وجودی کند. او از طریق نورهای نئونی قرمز آن شخصی را که درون کالبدها وجود دارد عیان میکند و با این بازی مخاطب را وارد مسیر روایت خود میکند؛ مسیری که در آن مخاطب لحظهبهلحظه در حال تصور این ماشین تناسخ است و دائم سعی دارد آن ترس و هیجان لحظهای هر کدام این شخصیتها را تجربهای ذهنی داشته باشد. اما شاید در اینجا مخاطب دچار این دوگانگی شود که چرا تعویض کاراکترها جنسیتزده است؟ اینگونه نیست. آقای جاردین برای این دستگاه اپراتوری را انتخاب کرده که خاطرهای دردناک از سالهای گذشتهاش با این دوستان دارد و حال اوست که تناسخ خودآگاه این افراد را رهبری میکند. آقای جاردین به همین لایههای روایی بسنده نکرده و در زمانی مناسب مخاطب را درگیر لایهای دیگر میکند که پردهی سوم و گرهگشایی کل روایت را دستخوش تغییری هیجانانگیز میکند. مخاطب سینمای سرگرمی برای غور کردن در سینما به چنین روایتهایی نیاز دارد تا هم عطش سرگرمی او را برطرف کنند و هم باعث ایجاد پرسشهایی در ذهن او شوند که شاید کمتر در سینمای سرگرمی با آنها برخورد داشته است و همین باعث کشفوشهود عمیقتر او در سینما خواهد شد. باید دید آقای جاردین پس از این گام محکم در سینمای بلند داستانی و احتمال پیشنهادهای پر زرق و برق از استودیوهای بزرگ، آیا روی همین مسیر گام بر خواهد داشت یا خیر. آنچه مسلم است در سالهای پیش رو از این کارگردان بسیار خواهیم شنید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.