نساختن این فیلم لطف بزرگتری بود
در مرو فیلم «خبرنگار آزاد» در باب پیشینهی آقای «پیر مورل» گفتیم و اینکه او کارگردان کمخرجی در سینمای اکشن محسوب نمیشود و این را میتوان از همکاری او با ستارگان هالیوودی در بسیاری از این آثار شاهد بود. حال او گویی به اثر بدترکیب و باری به هر جهت قبلی بسنده نکرده و در راستای سیر آثاری که کتواکرهای سیاهپوش را تبدیل به جیمزباندهای خطرناک میکنند، داستان جدید خود را پیش میبرد. آقای مورل در این اثر هم نشان میدهد که صرفاً بهدنبال اکشنهای پرستاره و بیروایت است.
آقای مورل در این اثر بازیگرانی چون «کیت بکینسل» و «روپرت فرند» بهره میبرد که سابقهی بازی هر دو بازیگر در آثار اکشن و هیجانانگیز بر مخاطبان علاقهمند به این ژانرها پوشیده نیست. پس با این توصیفات از چنین کارگردانی که خود نیز یکی از فیلمسازان مشهور ژانر اکشن است انتظار میرود اثری با متوسطهای تکنیکی، فرمی و روایی را به مخاطب ارائه دهد. اما در کمال تعجب چنین اتفاقی رخ نمیدهد و این اثر حتی از آثار قبلی نیز ضعیفتر و شلختهتر است.
داستان فیلم در باب یک مأمور سازمان سیا با نام «ایوری گریوز» است که درگیر ربایش همسر خود توسط گروهی ناشناس میشود و برای آزادی او باید دست به سرقت اطلاعات محرمانه از سازمان خود بزند. چنین پلاتی را در بسیاری از آثار اکشن شاهد بودهایم. آقای مورل در این اثر حتی از چنین کلیشهای نیز عقب افتاده است. در همان افتتاحیه شاهد هستیم که بازی ضعیف بکینسل در نقش ایوری حتی تهمایههایی از یک کاراکتر همهفنحریف را به مخاطب ارائه نمیدهد. در کنار ضعف بازیگر میتوان به برشهای کاملاً بیمورد و ناتوانی کارگردان در شکل دادن یک سکانس اکشن اشاره کرد. همان بیچیزیای که در افتتاحیه شاهد هستیم به کل روایت نشر پیدا میکند. کاراکترها شکل نمیگیرند، روابط کاملاً نتیجهای و بدون پیشینه شکل میگیرند و در نهایت مخاطب در طول این اثری که ضربآهنگ بسیار بالایی دارد دچار کسالتی خوابآور میشود.
آقای مورل گویی باید چند سالی را به خود استراحت بدهد تا بتواند در سینمای متوسط اکشن سرگرمی نفس تازه کند. طبق کارنامهای که این کارگردان دارد انتظار زیادی از او نمیرود که در آثارش شاهد نوعی خلاقیت و نوآوری در ژانر دلخواهاش باشیم، اما این انتظار را میتوان داشت که در همان دنیای متوسط گام بردارد و حداقل مخاطب سینمای سرگرمی را جلب آثار خود کند. دو اثر اخیر آقای مورل حتی نشانی از متوسط بودن را نداشتهاند و فیلم «قناری سیاه» مهر تأییدی بر این ناتوانی است. گویی آقای مورل در این ژانر اشباع شده است و حتی با تغییر ستارگان آثار خود و تغییر موقعیتهای روایی و از پیرنگی کلیشه به پیرنگی دیگر رفتن هم قادر نیست خود را بازیابی کند. این فیلم نشان میدهد که در راستای کلیشهها قرار گرفتن هم کار سختی است و حتی فیلمسازی با این همه تجربه باز هم میتواند از کلیشهای که دههها در روایتهای سینمایی قرار دارد عقب بماند و با بودجهی زیاد اثری در قد و قوارهی آثار سینمای گروه ب روی پرده ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.