پوستر فیلم ماریا بودن

پروپاگاندا یا همدردی؟

ماریا بودن
Being Maria
محصول ۲۰۲۴ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

پس از مرور فیلم «آخرین تانگو در پاریس» به اثری می‌رسیم که مرور قبلی بهانه‌ی ورود ما به داستان «ماریا اشنایدر» و سکانس تجاوز در فیلم است؛ سکانسی که از آن با نام «سکانس کره» یاد می‌کنند. خانم «جسیکا پالو» در دومین اثر بلند داستانی خود به‌سراغ ماجرای زندگی ماریا اشنایدر رفته است. او سعی کرده در طول روایت‌اش خط‌به‌خط آن چیزی را که در مصاحبه‌های اشنایدر و برتولوچی در برابر چشمان مخاطب قرار گرفته تصویر کند و خود را وارد قضاوت‌های از سر کین نکند؛ قضاوت‌هایی که پس از سال ۲۰۱۶ عملاً آب را به قدری گل‌آلود کردند که اکنون و در این لحظه بسیاری از روایت‌ها را از سوی مخاطب دچار شک و تردید برای پذیرش کرده‌اند. خانم پالو دست روی نقطه‌ای از زندگی ماریا گذاشته که باید گفت بخشی از تاریخ سینما بوده و در باب کلیت آن نمی‌توان دچار انکار شد؛ مردانی که سینما را می‌نوشتند، کارگردانی می‌کردند و در نهایت تأثیرگذار بودند. خانم پالو در روایت خود سعی دارد آنچه را که از زبان اشنایدر بیرون آمده و نقل شده تصویر کند. در طی آن سکانس تجاوز ماریا اشنایدر به‌یک‌باره متوجه می‌شود مارلون براندو از کره استفاده می‌کند؛ در صورتی که در فیلمنامه اشاره‌ای به این اکت نشده است. طبق گفته‌های خود ماریا اشنایدر و برتولوچی این صحنه عملاً یک شبیه‌سازی عمل خشونت‌آمیز بوده است و هیچ تجاوز جنسی‌ای صورت نگرفته است. اما مشکل اشنایدر در این بوده که چرا برتولوچی و براندو استفاده از کره را با او در میان نگذاشته‌اند و انتظارش این بوده که برناردو برتولوچی بابت این عدم هماهنگی از او عذرخواهی کند. تمام ماجرا همین بوده و هر آن چیزی که رسانه‌ها پس از مرگ اشنایدر در سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ توسط آن برتولوچی را تحت فشار قرار می‌دادند بخشی از بازی رسانه‌ای برای فروختن تیترهای جنجالی بوده است و بس. در آن زمان ماریای ۱۹ ساله با قبول این نقش عملاً شجاعتی ستودنی داشته که باعث شده پس از آن در برابر دوربین آنتونیونی و ژاک ریوت قرار بگیرد. اما کلیت این موضوع و تأثیری که روی زندگی ماریا داشته مورد بحث اثر جدید کارگردان فرانسوی است.

خانم پالو در این اثر سعی دارد ابتدا گذری کوتاه به زندگی ماریا در ۱۶ سالگی و یافتن پدر معروف‌اش داشته باشد و در ادامه با برش‌ها سال‌به‌سال همراه این دختر جوان شود. بازه‌ی زمانی فیلم از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۱ و اکران فیلم «چرخ‌و‌فلک» ژاک ریوت است. کارگردان بخش ابتدایی اثر را به حضور ماریا مقابل دوربین برتولوچی اختصاص داده است. آنچه در این بازه شاهد هستیم، سکانس‌به‌سکانس نشان می‌دهد که کارگردان حتی برای لحظه‌ای سعی در غلوگویی ندارد و این تصمیم قابل احترام است. او در تصویری که از مارلون براندو و برتولوچی به مخاطب ارائه می‌دهد هیچ دیوسیرتی یا هیولا بودنی را به تصویر نمی‌کشد و فقط با احترام شرح ماوقع دارد. در این میان نباید از بازی خوب «مت دیلن» در نقش براندو و «آناماریا وارتولومئی» چشم پوشید که مخاطب را با تمام تلاش وارد بحبوحه‌ی آن فضا می‌کنند.

اما مشکل روایت درست پس از این نقطه اوج آغاز می‌شود. کارگردان سعی دارد تا حدی بار روانی حاصل از اکران این اثر روی زندگی حرفه‌ای و شخصی ماریا اشنایدر را تصویر کند. اما او موفق به این کار نمی‌شود. کارگردان فرانسوی در این بخش از روایت خود گویی چیزی کم دارد و آن ماریا و سر کردن با انواع و اقسام توهین‌ها و آزارهای کلامی مردمان کوچه و بازار است. از آن‌سو او به‌صورتی کاملاً ناقص سعی دارد تأثیر این نقش‌آفرینی را در پیشنهادهای سینمایی به ماریا اشنایدر تصویر کند که متأسفانه در این هم روایت او لنگ می‌زند. خانم پالو سعی کرده به روایتی جامع برسد، اما در شلخته‌ترین خلاصه‌گویی گیر افتاده است و صرفاً اگر بازی زیبای وارتولومئی نبود اثر او عملاً حرفی برای گفتن نداشت. زندگی ماریا در بخش دوم داستان گویی کم می‌شود و آن اثر تلخ حوادث پس از اکران فیلم و تصویر تازه‌ی ماریا در میان مردمان در این اثر رنگ می‌بازد. خانم پالو در صحنه‌های بسیاری که در بخش دوم داستان تصویر می‌کند عملاً دست به اضافه‌گویی از طریق دیالوگ می‌زند و روایت سینمایی را می‌کشد. در هر حال تماشای این اثر منصفانه در باب زنی که در دهه‌ی ۱۹۷۰ یکی از مجادله‌برانگیزترین آثار تاریخ سینما را بازی کرده خالی از لطف نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟