«جک» بعد از حدود ده سال به ملاقات دوست دوران کالجاش میرود. «اندی» حالا مرد موفقیست و با عشق آن دوران جک یعنی «لیز» ازدواج کرده است. این دو به همراه دوست دیگرشان «مُوز» دو روزی را با هم به یاد گذشته سپری میکنند. اما همه چیز اینگونه و به راحتی سپری نمیشود و درگیریهایی بین این سه نفر رخ میدهد.
داستان فیلم «زندگی شکننده» قرار است رابطهی سه دوست قدیمی و بیشتر رابطهی جک و اندی و کینهای که جک بهخاطر ازدواج اندی با عشقاش دارد را نشان دهد. اما فیلم هیچ حسی را به بیننده منتقل نمیکند، چرا که بازیگران هیچ احساسی ندارند. آنها خالی از هر حسی بازی کردهاند؛ مصنوعی و غیرقابل پذیرش. جک بهعنوان کسی که شدیداً به اندی حسادت میکند باید احساساتی را نشان دهد، اما او تنها سکوت میکند و به جایی خیره میشود. فیلم با نشان دادن دو روز ابتدایی و روابط این افراد سعی میکند شخصیتها را به بیننده بشناساند، اما بیشتر بیننده را خسته میکند. دیالوگها و اتفاقات خستهکننده و بدون کشش داستانی دیدن این دو روز را طاقتفرسا کرده است. روابط هم بهخوبی شکل نمیگیرند. اندی تمام چیزهایی که جک میخواسته است را حالا دارد؛ لیز و خانهای زیبا و زندگیای بدون نقص. اما این بیاحساسی در بازیگر نقش جک باعث میشود زمانی که او دچار خشم یا حسادت میشود هم خشماش غیرواقعی و غیرقابلپذیرش شود.
از سوی دیگر حتی داستان فیلم «زندگی شکننده» داستان تکراری است که در بسیاری از فیلمها مشابهاش را دیدهایم. اما این نسخه، نسخهای افتضاح و بدون پرداخت درست به شخصیتها است. جک سالها پیش لیز را رها کرده اما فیلم هرگز دلیل رفتناش را به درستی نشان نمیدهد. اندی هم با لیز دچار مشکل است و دلیل آن را هم فیلم نشان نمیدهد. حتی وقتی لیز نمیتواند اندی را بیابد و تنها حلقهی ازدواج او را میبیند هم اتفاقات احمقانهای رخ میدهد. لیز ادعا میکند که اندی بدون حلقهی او جایی نمیرفته است، در صورتی که تا چند دقیقهی قبل از این اتفاق او از خیانتهای اندی سخن میگفت و این تناقضی فاحش است در مسیر روایت داستان. در واقع فیلم تنها از این دیالوگ استفاده کرده است تا گره داستانی باز شود. انگار کارگردان هم نمیدانسته با انتهای فیلماش که بیشتر ژستی سینمایی بوده است چه کند. در نهایت هم فیلم به احمقانهترین شکل ممکن تمام میشود.
از فیلمهای مشابه حرف زدیم. فیلم «آقای ریپلی بااستعداد» از جهاتی شباهت به فیلم «زندگی شکننده» دارد یا بهتر است بگوییم این فیلم از جهاتی نسخهی افتضاح و سادهتری از فیلم آقای ریپلی بااستعداد است. تام در فیلم «آقای ریپلی بااستعداد» انسان با استعدادی است که نتوانسته با استعداداش به آنچه میخواهد برسد یا بهتر بگوییم به پول دست پیدا کند. پس دستبهکار شده و با حربههایی خود را به جای یک شخص دیگر میگذارد و سعی میکند همهی چیزهایی که میخواهد را بهدست آورد. جک نیز در این فیلم سعی دارد با خانه و زندگی و حتی با نزدیکی به لیز تمام آنچه نداشته است را تصاحب کند. اما این فیلم به هیچ عنوان نتوانسته است حتی همین پیرنگ اصلی را هم به خوبی در میان خود نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.