پوستر فیلم نازنین عجیب

فیلمی که به مذاق بسیاری خوش نمی‌آید

نازنین عجیب
Strange Darling
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«جی. تی. مالنر» در روایت قبلی خود نشان از فیلمسازی نداشت که قادر باشد روایتی وسترن را ارائه دهد. اما آن چیزی که او در داستان جدیدش مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد گویی در دنیایی دیگر سر می‌کند و عملاً مخاطب را به گردابی می‌اندازد که او را غرق خواهد کرد. قبل از ورود به فیلم با دو نمای سیاه‌و‌سفید از مردی مواجه هستیم که به زنی در پشت دوربین چنین می‌گوید: «امیدوارم قاتل سریالی نباشی». در نمای بعدی همان مرد را گویی در حال خفه کردن شخصی که زیر او دراز کشیده می‌بینیم. او سپس توضیحاتی مبهم را در باب قاتلی سریالی ارائه می‌دهد که بین سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۲۱ انبوهی قربانی بر جای گذاشته است. پس از این افتتاحیه‌ی نوشتاری، او توضیح می‌دهد که با یک داستان در شش بخش مواجه هستیم و به‌یک‌باره مخاطب را به فصل سوم داستان‌اش رهنمون می‌کند؛ هیاهویی در یک تعقیب‌وگریز بین یک زن و یک مرد. این زن همانی است که اسلوموشن فرار او از میان جنگل به درون یک دشت را شاهد بودیم. کارگردان از همین ابتدا قرار است مخاطب را از طریق پس و پیش کردن توالی رخدادها دچار نوعی سردرگمی کند و این کار را با حوصله در میان روایتی انجام می‌دهد که ضربآهنگ بسیار بالایی دارد.

آقای مالنر از همان ابتدای فیلم خود با تأکید عنوان می‌کند که این فیلم با دوربین  ۳۵ میلی‌متری فیلمبرداری شده است و گویی این تأکیدی از یک عاشق سینماست. او در پس و پیش کردن روایت خود طی این شش بخش که به ترتیب فصل ۳، فصل ۵، فصل اول، فصل ۴، فصل ۲، فصل ۶ و در نهایت اختتامیه را تصویر می‌کند، سعی دارد مخاطب را برای مدت زمانی طولانی از کلیشه‌ی قاتل سریالی، قتل‌های پشت سر هم و در نهایت موش و گربه‌بازی او با پلیس دور کند و در عوض روایتی دست اول از روزهای پایانی آن قاتل را در ضربآهنگی بسیار بالا و البته غیر خطی در اختیار مخاطب سینما قرار دهد. او از طریق همین پس و پیش کردن توالی رخدادها به‌راحتی شخصیت‌پردازی اثر خود را انجام می‌دهد تا مخاطب بدون آنکه دچار سردرگمی شود، فقط فصل‌ها را همچون قطعات پازل در کنار یکدیگر قرار دهد.

دوربین آقای مالنر در این فیلم قابی وسیع را در بر می‌گیرد تا مخاطب بدون اینکه برش‌های دزدی را شاهد باشد در چند و چون ماجرا قرار بگیرد. روایت آقای مالنر بسیار سرراست است، اما در همین حال خود را به لایه‌های زیرین درون‌مایه‌اش می‌برد. او در این روایت هم به خوبی از تضاد رنگ‌ها بهره می‌برد و هم در روشنای روز توجه مخاطب را روی کنش و واکنش کاراکترها متمرکز می‌کند. شخصیت‌پردازی روایت او به گونه‌ای است که مخاطب را در طول داستان دچار نوعی سردرگمی می‌کند و تا آخرین پلان راه را بر هر حدس و گمانی می‌بندد.

اما آن چیزی که باعث جذاب شدن متن این روایت می‌شود، گذر کارگردان از جنسیت‌زدگی در شخصیت‌های داستان است. قاتل سریالی او در این روایت گویی از درون هشتگ‌های بیشماری بیرون می‌آید که بسیاری برای مظلوم‌نمایی از آن استفاده کردند. مخاطب گویی مروری سریع بر همه‌ی این رخدادها دارد و از طریق کنش‌ها و واکنش‌های کاراکتر‌های بی‌نام این روایت به هر کدام از این وقایع می‌رسد. کارگردان با این تصمیم گویی حملات پس از انتشار اثر را نیز به جان خریده است و همین باعث می‌شود او را دچار جسارتی از جنس سینما بدانیم. شاید این امر بدون بازی زیبای بازیگرانی چون «ویلا فیتزجرالد» و «کای گالنر» امکان‌پذیر نبود. فیتزجرالد در این اثر گویی نقطه‌ی اوج خود را در سینما تجربه می‌کند و پس از آثار متوسط بسیاری که مقابل دوربین رفته، همه‌ی تجربه‌ی کسب‌شده‌اش را به‌یک‌باره در این اثر مقابل دوربین می‌آورد. بازی زیبای او مخاطب را نیز از نفس می‌اندازد و با توجه به شخصیت‌پردازی بی‌نقص کارگردان باعث می‌شود این کاراکتر در ذهن مخاطب باقی بماند. او در این روایت همان زنی است که از همه‌ی زنانگی‌اش برای پیشبرد اهداف‌اش بهره می‌برد و طبق روایت گویی از دل این اغواگری‌ها قاتلی بی‌رحم شکوفا می‌شود که در نهایت برای بقا هر آن ترفندی را که در ذهن دارد به نمایش می‌گذارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟