پوستر فیلم سیلمز لات (نام شهری داستانی در بسیاری از آثار استیفن کینگ است)

سرگرم‌کننده و رهاشده

سیلمز لات (نام شهری داستانی در بسیاری از آثار استیفن کینگ است)
Salem's Lot
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«گری دابرمن» را با نویسندگی سری فیلم‌های «آنابل» و کارگردانی یکی از آن‌ها در سال ۲۰۱۹ می‌شناسیم. این یعنی آقای دابرمن از همان ابتدای فعالیت خود در دلهره‌های هالیوودی غوطه خورده است و جای تعجب ندارد که در فیلمسازی نیز به‌سراغ این روایت‌ها برود. او در فیلم جدید خود به‌سراغ داستان «سیلمز لات» «استیفن کینگ» مشهور رفته تا «بارلو»ی معروف را بار دیگر زنده کند.

این روایت با سکانسی از ورود تابوت مارلو به شهر کوچم سیلمز لات آغاز می‌شود و در ادامه شاهد ورود نویسنده‌ای جوان با نام «بن میرز» به این شهر هستیم. سیر رخدادها در داستان آقای دابرمن آن‌قدر ملایم هستند که گویی مخاطب درون شهر در حال زیست است و عملاً گوشه‌و‌‌کنار شهر و مردمان‌اش تا حدی او را سرگرم می‌کنند. اما آقای دابرمن این وسعت را ادامه نمی‌دهد و به‌سرعت همه‌ی آن نقاط قوت روایت خود را در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی به باد فراموشی می‌سپارد تا هر چه سریع‌تر بارلو و نفرین‌اش را به درون کالبد مردمان شهر هدایت کند. این ناهمخوانی بین آن چیزی که کارگردان در ابتدای روایت تصویر می‌کند و برش‌های سانسورگونه‌ای که جان روایت را می‌گیرد خود همچون نفرینی به جان داستان می‌افتد تا مخاطب را در پرده‌ی دوم دچار نوعی سردرگمی کند.

آقای دابرمن در پرده‌ی دوم این اثر عملاً همه‌ی تلاش خود را می‌کند تا روایت را بکشد. این خودکشی سینمایی را به‌وضح در جای‌جای این پرده شاهد هستیم و حتی ضربآهنگ بالای پرده‌ی سوم هم قادر نیست آشفتگی داستان را پنهان کند. از آن‌سو شخصیت‌هایی که در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی با آرامش به درون خصوصیات فردی‌اشان می‌رفتیم و آماده بودیم به‌نوعی روایت را از طریق کنش‌ها و واکنش‌های‌اشان به رخدادهای درون شهر بیشتر و بهتر درک کنیم، به پایان پرده‌ی اول نرسیده تبدیل به ماکت‌هایی کاغذی می‌شوند که قرار است یا بمیرند یا بجنگند. از بن میرز تا معلم مدرسه و کشیش و کلانتر و دکتر شهر و در نهایت کاراکترهای نوجوان، هیچ‌کدام پرداخت نمی‌شوند. اینکه بن میرز برای تحقیق در باب گذشته‌ی خانواده‌ی خود به این شهر آمده یا نوشتن داستانی در باب گذشته‌ی این شهر و خانواده‌اش عملاً تبدیل به کلاف سردرگم روایت می‌شود و کارگردان نیز آن را فراموش می‌کند. در حالتی می‌توان این اتفاق را یک مک‌گافین در نظر گرفت که کل روایت در مسیری مشخص حرکت کند و در نهایت مخاطب این رهاشدگی را ذکاوت کارگردان در نظر بگیرد. در این روایت اما اینگونه نیست، چرا که خود کاراکتر بن میرز نیز عملاً پرداخت نمی‌شود و سعی شده فقط در بطن رخدادهای پرده‌ی سوم قرار بگیرد.

روایت آقای دابرمن رها شده و این رهاشدگی ضربه‌ی مهلکی بر جان روایت است. شاید اگر تعلیق‌ها، سکون‌ها و در نهایت چهره‌پردازی سنگین کرت بارلو نبود، این روایت هیچ حرفی برای گفتن نداشت. اما آقای دابرمن در همین روایت آشفته و گاه بی‌منطق و رهاشده نیز قادر است مخاطب خود را سرگرم کند و این هنر او در پیشبرد داستانی است که داستان ندارد. از چه طریق؟ شاید باید این را مدیون نورپردازی، میزانسن و در نهایت تسلط کارگردان روی جامپ‌اسکرها دانست که بار سبک روایت را بر دوش می‌کشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟