خوش آب و رنگ، اما…
نام «کریس سندرز» به عنوان کارگردان بیش از هر اثر دیگر با انیمیشن موفق «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» گره خورده است. سندرز در طول سه دهه فعالیت خود بهعنوان نویسنده و کارگردان در بسیاری از انیمیشنهای موفق هالیوودی نقش داشته است. بگذارید از همین ابتدا خیال خود را راحت کنیم؛ کریس سندرز در روایتهای خود بهعنوان یک کارگردان مؤلف قرار نیست همچون «میازاکی» مخاطب را درگیر برخی موتیفهای ثابت کند. او در تلاقی طبیعت، تخیل و داستانهای کودکانه از طریق انیمیشن متبحر است و بس. آقای سندرز در سال ۲۰۲۰ لایو اکشن «ندای طبیعت» را نیز روی پرده برده بود که در همان سال به مرور آن پرداختیم. حال او قصد دارد از طریق یکی از ترندهای چندسال اخیر، یعنی هوش مصنوعی و حضور رباتها در زندگی روزمرهی انسان، بار دیگر به درون طبیعت وحشی برود و مخاطب سینمای انیمیشن را به ماجراجویی دیگری دعوت کند.
روایت آقای سندرز به دو بخش تقسیم میشود. همهی اهمیت این روایت به همان بخش اول است که مخاطب درگیر یک رویارویی نو میشود؛ رباتی با نام «رزام» طی یک سانحه در جزیرهای جنگلی سقوط میکند و از این طریق وارد زندگی روزمرهی حیات وحش آن جزیره میشود. طی همین تقابل است که فینک روباه نیز بهعنوان کاراکتر مکمل در کنار این ربات نقشآفرینی میکند و بههمراه حیوانات دیگر این جزیره موقعیتهای کمدی مد نظر کارگردان را خلق میکنند. آقای سندرز در روایت خود پیش میرود تا به میانهی راه میرسد.
از میانهی داستان به بعد گویی ضربآهنگ شتاب بیشتری به خود میگیرد و عملاً دیگر آن نوآوری خلاقانه در روایت که در بخش اول شاهد آن بودیم رنگ میبازد. کارگردان در نیمهی دوم داستان خود اسیر بازیهایی میشود که نمونههای زیباتر آن را در انیمیشنهایی چون «فرار مرغی» و «مهاجرت» نیز شاهد بودهایم. همین نیمهی دوم داستان است که بسیاری از حفرههایی را که در بخش اول روی آنها چشم پوشانده بودیم عمیقتر و بازتر میکند. آقای سندرز در بخش دوم دنیای بیرون از این جزیره را نیز به ما نشان میدهد، اما او هیچ تعریفی از این دنیای بیرونی ارائه نداده، نمیدهد و نخواهد داد و آن را صرفاً همچون یک اسباببازی موقعیتی در استوریبورد خود قرار داده است. اینکه مخاطب بخواهد از طریق نشانههای ناقصی که این کارگردان به او ارائه میدهد اسیر دنیایی آخرالزمانی و تشکیل کلونیهای مختلف در سرتاسر زمین شود، نکتهای است که روایت آقای سندرز را ناقص جلوه میدهد. شاید برخی بگویند بخش بزرگی از مخاطبان این انیمیشن کودکان شش تا ۱۰ سال به همراه والدین خواهند بود. اما باید گفت تصور اینکه مخاطب از منطق روایی و دنیایی که کارگردان ساخته سوالی نمیپرسد، یکی از خوشبینانهترین تصورهاست. آقای سندرز در روایتهای قبلی خود هر دنیایی را که خلق کرده بود چفت و بست داشت و همین باعث میشد تا کاراکترها و حتی آن دنیا برای هر مخاطبی در سینما کالت شوند. اما در این روایت گویی بخش دوم بوی خستگی کارگردان از روایت را میدهد و صرفاً اسیر ماجراجوییهای ناقصی است که نمونهی کامل آن را در روایت تمیز و مینیمال «جریان» شاهد بودیم. آقای سندرز در این انیمیشن دست روی نقطهای درست میگذارد، اما دستگذاشتن شاید کافی نیست و ماجرای پس از آن است که اهمیت مییابد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.