کارگردان اسپانیایی خیلی محافظهکار بود
پس از تماشای یک اثر گاه میتوان همهی آن وسواس و در نهایت از آنسوی بام افتادن یک کارگردان را حس کرد. آقای «گییم مورالس» اسپانیایی در جدیدترین اثر انگلیسیزبان خود سعی دارد ترومای گذشتهی یک زن را تبدیل به نقشهای زیرکانه کند و مخاطب را در لحظه در معرض این رخداد قرار دهد.
هذر از همان آغاز با وسواسی شدید در حال کشتن زنبورهایی است که در خانهاش پرواز می کنند. او با استرس از همسر خود میخواهد که کاری برای این زنبورها کند. از سویی دیگر و در کنار این آشفتگی نگاه او به آلارم تلفن همراه و دورهی تخمکگذاری نشان از این دارد که او و سایمون سالهاست که در حسرت داشتن یک فرزند به سر میبرند. دوربین در همین ابتدای روایت کاملاً متقارن است و گویی روی این نکته پافشاری دارد که هذر حتی اجازه نمیدهد کوچکترین گرد و خاکی در خانهاش حس شود، وسیلهای ناخواسته جابجا شود و در نهایت همهی این موارد هستند که او را درگیر این استرس و اضطراب میکنند. اما اولین مکالمهی او با سایمونی که در حال خروج از خانه است مخاطب را به فاصلهی زیادی که بین این دو نفر در جریان است میرساند.
آقای مورالس در حین شخصیتپردازی وسواسگونهی هذر مخاطب را درگیر فلشبکهایی از دوران دبیرستان او میکند و اینجاست که پای کاراکتر «کارلا» به روایت باز میشود. کارلا اکنون زنی حامله با چند فرزند است که بههمراه دوستپسر جدید خود در یک آپارتمان کوچک زندگی میکند. او از طریق فروشندگی در یک سوپرمارکت و سرویسهای شبانه به برخی مردان ثروتمند امرار معاش میکند. تقابل کارلا و هذر پس از این شخصیتپردازیهای از سر حوصلهی کارگردان مخاطب را وارد بطن اصلی روایت میکند؛ هذر از کارلا میخواهد که در حذف سایمون به او کمک کند.
آقای مورالس در پردهی دوم روایت خود سعی میکند همهچیز را درون سالن پذیرایی خانهی شیک و متقارن هذر مقابل چشم مخاطب قرار دهد. اما روایت او دو مشکل اساسی دارد. یکی از آنها به فلشبکهای انتخابی از گذشته و تولد ترومای کنونی هذر بازمیگردد. کارگردان در تصویر کردن شدت این تروما دچار نوعی خامی است. نه بازیگران نوجوان و نه انتخاب بخشهای این گذشته توانایی همراهی با بطن اصلی روایت را ندارند. گویی کارگردان اسیر همان وسواس بیمارگونهی هذر شده است و قصد دارد همهچیز را در انتها دچار آشفتگی کند. اما آن آشفتگی نیاز به پیشینهای دارد که با منطق وسواسگونهی روایت بخواند. اینکه کارگردان بهعمد همهچیز را در ذهن هذر نگاه دارد و در انتها از همهی آن ابهامات پرده کنار بزند کمی سادهانگاری بهنظر میرسد. این دقیقاً همان مشکل دوم است که آقای مورالس تا انتهای روایت حتی تلاش هم نمیکند کمی بهسوی بهبود آن گام بردارد. در نتیجه با اثری روبهرو هستیم که فیلمساز با خودخواهی از مخاطب میخواهد که نقشهی دقیق و چندسالهی انتقام هذر را بپذیرد و روایت را همینگونه تمیز و بدون هیچگونه تلاش برای خلق تعلیق هیجان از سر بگذراند. در نتیجه میتوان اینگونه گفت با روایتی متوسط مواجه هستیم که پلاتی جذاب دارد، تقارن خوبی را از شخصیتپردازی کاراکتر اصلیاش وام میگیرد، اما در نهایت با حذفواضافههای نابجا خود را روی همان پلهی متوسط نگاه میدارد و مجالی برای شکوفایی روایی پیدا نمیکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.